توسعه نیمه جان آذربایجان
  دومان تبریزلی
 

در طی سالهای گذشته بر همگان مشخص شده است که توسعه استانها و ایالتهای مختلف کشور بر پایه عدالت نبوده و آمارها نشانگر یک توسعه سانترالیستی در کشور بوده است. در این نوع توسعه استانهای مرکزی سهم بیشتری از بودجه و اعتبارات ملی را به خود اختصاص داده و این موضوع توسعه قابل توجه آنها را در مقایسه با سایر مناطق مرزی سبب شده است.

 

در هفته های گذشته پل شهید کلانتری که فاصله بین تبریز و ارومیه را به نصف تقلیل میدهد بعد از گذشت حدود 30 سال از شروع عملیات اجرایی آن افتتاح شد. البته در حال حاضر تنها یک باند از این آزادراه آنهم با عجله و بدون تأیید نهایی طرح توسط مشاور خارجی به بهره برداری رسید. به گفته مسئول طرح در وزارت راه و ترابری تکمیل این پروژه نیز حداقل دو سال زمان خواهد برد. که البته این زمانبندی نیز مشابه سایر برنامه ریزیهای مسئولان کشور برای اتمام پروژه ها می باشد. با توجه به نقش ارزنده این مسیر که یک شاهراه حیاتی بین استانهای مختلف آذربایجان می باشد، افتتاح آن باعث توسعه هر چه بیشتر روابط تجاری و فرهنگی ملت آذربایجان خواهد شد. شاید به این دلیل بود که اجرای آن بیشتر از 30 سال به طول انجامیده تا در نهایت با توجه به حساسیتهای بوجود آمده در بین مردم این مناطق حاکمیت جمهوری اسلامی مجبور به بهره برداری نصف و نیمه آن بشود. عین همین پروژه برای اتوبان زنجان – تبریز اتفاق افتاد که پس از گذشت چندین دهه از عملیاتی شدن این طرح دولت در سالهای گذشته بدون تکمیل شدن آن و بصورت نیمه تکمیل تا بستان آباد افتتاح کرد. هنوز قسمت مهم آن که گردنه خطرناک شیبلی را حذف می کند، در حال به اصطلاح اجرا می باشد که با وضعیت بودجه ریزی آن معلوم نیست تا کی به مرحله بهره برداری خواهد رسید. مشابه چنین پروژه هایی در مناطق آذربایجان بسیار زیاد است که از جمله آنها می توان به اتوبان و خط راه آهن میانه – اردبیل، خط راه آهن میانه – تبریز  و ارومیه و غیره اشاره کرد. در این میان صدها پروژه صنعتی و تولیدی را نیز می توان نام برد که با مشکل کمبود اعتبار از طرف دولت مواجه بوده و اجرای آنها با سرعت خیلی پایینی صورت می پذیرد.

 

 در طی سالهای گذشته بر همگان مشخص شده است که توسعه استانها و ایالتهای مختلف کشور بر پایه عدالت نبوده و آمارها نشانگر یک توسعه سانترالیستی در کشور بوده است. در این نوع توسعه استانهای مرکزی سهم بیشتری از بودجه و اعتبارات ملی را به خود اختصاص داده و این موضوع توسعه قابل توجه آنها را در مقایسه با سایر مناطق مرزی سبب شده است. مناطقی همچون آذربایجان، سیستان، کردستان، ترکمنستان و تا حدودی خوزستان از قافله توسعه اقتصادی عقب مانده و باعث مهاجرت نیروی عظیم فنی و مهندسی و کارگری به استانهای مرکزی شده است. در حال حاضر بزرگترین واحدهای صنعتی و تولیدی که به تنهایی می تواند نیروهای بسیاری از مناطق را بکار گرفته و درصد بیکاری را که یکی از مهمترین شاخصه های توسعه تلقی می شود، به حداقل برساند، در استانهای مرکزی تمرکز یافته اند. بر پایه آمارهای منتشر شده توسط مقامات مسئول مناطقی مثل آذربایجان (استانهای آذربایجان شرقی، غربی، اردبیل و زنجان و ....) بیشترین آمار مهاجرت به شهرهای مرکزی را در سالهای اخیر داشته است. همچنین بعد از پایتخت استانهای یزد، کرمان، اصفهان و خراسان و مناطق نفتی مثل اسلویه جزو مناطق مهاجر پذیر به حساب می آیند. درست است که دولت فعلی با کمرنگ کردن سهم اعتبارات ملی و افزایش اعتبارات استانی سعی در اجرای عدالت در کشور را داشته ولی متأسفانه اختلاف بین استانهای ذکر شده در سالهای اخیر آنقدر زیاد شده است که با این روش هم عدالتی برقرار نخواهد شد. بر طبق اصل بدیهی که توسعه سیاسی و فرهنگی را در راستای توسعه اقتصادی قلمداد می کند، می توان به این نتیجه دست یافت که مناطق مرزی کشور علی الخصوص آذربایجان بدلیل پتانسیل های قابل توجه آن در سالهای اخیر از مسیر توسعه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی عقب افتاده است. فعالیت شرکت های مرکز نشین در آذربایجان که درآمدهای کلان این مناطق را به سمت تهران و شهرهای مرکزی سوق می دهند، از طرفی باعث تغییرات فرهنگی در استانهای آذربایجان شده و از طرفی دیگر نیروهای فنی و مهندسی را به سمت پایتخت می کشاند. در واقع پروژه های موجود در استانهای آذربایجان که براحتی توسط خود نیروهای متخصص بومی می تواند به سرانجام رسیده و سود آن در آذربایجان بماند کیلومترها آنطرف تر به جیب کاخ نشینان مرکزی سرازیر می شود. بر این اساس اعتبارهای استانی نیز به سود مرکزنشینان هزینه می شود. در این میان عدم حمایت شرکتهای بومی در مناقصه های منطقه ای و پیشرفت آنها و در نتیجه محدود شدن شرکتهای تخصصی در آذربایجان را می توان از سیاستهای اعمال شده بر آذربایجان و سایر مناطق مرزی توسط رژیم جمهوری اسلامی قلمداد کرد. در حال حاضر پروژه های بزرگ صنعتی در آذربایجان با سرمایه گذاری مستقیم شرکتهای مرکز گرا در حال انجام است. از میان این پروژه ها می توان به طرح عظیم معدن مس سونگون اهر اشاره کرد که با هدایت و سرمایه گذاری مس سرچشمه کرمان در حال بهره برداری است. جالب اینکه کنستانتره مس استخراج شده از این معدن کیلومترها آن طرف تر به سمت کارخانه های مرکزی انتقال داده می شود. در حقیقت منابع طبیعی و غنی این مرز و بوم در خارج آذربایجان مورد استفاده قرار می گیرد بدون اینکه یک کارخانه اساسی که می تواند هزاران نفر را در خود بکار بگیرد در این منطقه احداث شود. استخراج آلومینیوم سراب نیز به همین منوال می باشد.

 

با نگاهی عمیق تر  به چنین رویکردی، سیاستهای ناعادلانه و تبعیض آمیز جمهوری اسلامی کاملا مشخص می شود که با توجه به ریشه ای بودن این نابرابری جبران آن دور از ذهن می باشد. در نتیجه هر پروژه ای هم که نصف و نیمه در آذربایجان به بهره برداری برسد دردی از عقب ماندگی این مناطق را درمان نخواهد کرد. توسعه سانترالیستی رژیم باعث چنین وضعیتی برای اقوام و ملل غیر فارس ایران شده است که در حال حاضر نیز این رویکرد در حال ادامه است.

 اؤیرنجی: www.oyrenci.com