افخم اقدمی مفهوم جدید قوم و قومیت در دههی 60 قرن بیستم مورد استفاده قرار گرفت، یعنی بعد از موج سوم تشکیل دولت های ملی در کشورهای مستعمرهی سابق که بعد از جنگ دوم جهانی و کاهش قدرت نظامی اروپای غربی به استقلال رسیده و دولت های مستقل خود را تشکیل دادند . واژهی جهان سوم تقریبا همین دوره و نخستین بار آلفرد سووی جمعیت شناس فرانسوی در مجلهی "نوول ابسر واتور" در سال 1952 برای طبقه بندی گروه بزرگی از کشورهای مستعمرهی سابق به کار برد. قومیت و قوم گرایی در واقع در این زمان در مقابل مفهوم ملیت قرار گرفت که بیانگر دولت ملی بود.
مقدمه: از ابتدای تشکیل جوامع بشری ، همواره انسانها در موقعیت های مختلف تغییر اجتماعی را تجربه کردهاند و کمتر جامعه ای در حالت رکود باقی مانده است. گاهی دگرگونی های اجتماعی شتاب خاص پیدا می کند و این شتاب می تواند اثرات مثبت و منفی داشته باشد و حتی با وجود اینکه منجر به نوسازی و بهبود شرایط زندگی انسان می شود اما فرصت برای انطباق ذهنیات و عملکرد ها و فاصله ای که بین شرایط و وضعیت جامعه و حالت جدید به وجود آمده ، اثرات زیان بخشی به جای می گذارد که طبق گفته امیل دورکیم می توان آن را ناهنجاری نامید . انقلاب صنعتی و بعد انقلاب اطلاعات تحولات زیادی در جوامع انسانی به وجود آوردند و اثرات مثبت و منفی زیادی داشتند اما در کنار این انقلاب ها ، انقلاب های سیاسی – اجتماعی هم بی تاثیر نبوده اند و با زیر و رو کردن ذهنیت ها ، ارزش ها و نهادها، ساختار و رفتار جوامع را در زمان کوتاه تغییر دادند و بر بافت های اجتماعی و روابط درونی آدمها اثر گذاشتند. از سوی دیگر ظهور وسایل ارتباط جمعی و کوتاه شدن فاصله بین آدمها، فرهنگ ها و... منجر به ظهور دهکده جهانی دنیس مک کوئیل ، از بین رفتن قومیت ها و مرزهای بین آنها شد. در این مقاله تلاش خواهد شد تا پس از ارائه توضیحاتی پیرامون قومیت گرایی و جهانی شدن، تاثیر جهانی شدن بر قومیت ها بررسی شود. ریشه شناسی قوم: کلمه قوم یاEthnie در فرانسه و Ethnic در انگلیسی امروز در همهی زبان های اروپایی وجود دارد. ما با این کلمه در ترکیب های آن به صورت Ethno Logy یا مردم شناسی که قبلا در فارسی به قوم شناسی ترجمه می شد و Ethnography که آن را مردم نگاری و قبلا قوم نگاری ترجمه می شد آشنا هستیم . در دو مورد اخیر در فارسی امروز واژه مردم به جایEthno جا افتاده ، اما در سایر موارد اغلب از همان واژهء قوم استفاده می شود. در زبان انگلیسی به واژهء Ethnic عمدتا به اقلیت های غیر انگلوساکسون در امریکا اطلاق می شد. مثل یهودیان ، ایتالیایی ها و اسپانیایی های امریکایی. در یونان باستان واژهی Ethnos به قبایل کوچ کننده ای اطلاق می شد که هنوز در شهرها یا Polis ها مستقر شده بودند . مفهوم جدید قومیت: مفهوم جدید قوم و قومیت در دههی 60 قرن بیستم مورد استفاده قرار گرفت، یعنی بعد از موج سوم تشکیل دولت های ملی در کشورهای مستعمرهی سابق که بعد از جنگ دوم جهانی و کاهش قدرت نظامی اروپای غربی به استقلال رسیده و دولت های مستقل خود را تشکیل دادند . واژهی جهان سوم تقریبا همین دوره و نخستین بار آلفرد سووی جمعیت شناس فرانسوی در مجلهی "نوول ابسر واتور" در سال 1952 برای طبقه بندی گروه بزرگی از کشورهای مستعمرهی سابق به کار برد. قومیت و قوم گرایی در واقع در این زمان در مقابل مفهوم ملیت قرار گرفت که بیانگر دولت ملی بود . ماکس وبر در مورد گروه های قومی معتقد است که این گروه های انسانی دارای باوری ذهنی به اجداد مشترک هستند. باوری که دلیل آن می تواند شباهت های فیزیکی ، شباهت در رسوم ، حافظه و خاطرات مشترک باشد که با یکدیگر در کوچ بودند و سکونت داشته اند. تعلق به یک گروه خویشاوندی متفاوت است و در گروه اخیر تعهد اجتماعی بسیار بیشتری بین اعضا وجود دارد . در گروه دیگری از تعاریف قوم یک مجموعهی اجتماعی تمایز یافته بسته و پایدار معرفی می شود که ریشه های خود را در گذشته ای اسطوره ای تصور می کند. گروه قومی عموما دارای یک نام ، رسم ها، ارزش ها و زبان مشترک است. فردریک بارث درباره قوم می گوید: واژه گروه قومی در ادبیات انسان شناسی معمولا به جمعیتی اطلاق می شود که دارای خودمختاری زیاد در بازتولید زیستی خود باشد، ارزش های فرهنگی بنیادین مشترکی داشته باشند که درون اشکال فرهنگی با وحدت آشکاری گرد هم آمده باشند و یک میدان ارتباطی و کنش متقابل بسازند. دارای یک احساس تعلق به یک واقعیت بیرونی باشند که آنها را از دیگران تفکیک کند. در ادبیات فارسی منظور از قوم؛ جمع، گروه مردم، جماعتی از مردم، خویشاوندان و اقوام است. (عمید، 1382) صحنه یا صحنه های تاریخ پهنه های زمینی هستند كه با نام های آشنا یا بیگانه به نام "کشور" یا "منطقه" نامیده می شوند. بسیاری از این نام ها از مفاهیم قومی استخراج شدند؛ مثل آلمان که برای فرانسوی ها و ایتالیایی ها ( آلمان ها )، برای گروهی دیگر سرزمین توتون ها[1] ، دویچلند یا دویتسلند یا ساکسون ها[2] نامیده می شود. نام بسیاری از کشورها تا مدت ها به نقاط کوچک جغرافیایی اشاره داشت و به تدریج به پهنه های بزرگ اطلاق شد مثل ایتالیا، اسپانیا ، لهستان ، کانادا و... برخی از نام های کشورها از نام یک شهر ریشه گرفته اند مانند پرتغال یا سوئیس از نام یک کانتون[3] یا یک رودخانه مثل هند یا یکی از جهت های چهارگانه مثل مراکش یا مغرب، یا نام یک خاندان سلطنتی مثل چین. هرکشور مستقل و هر منطقه ای نقطهی حرکتی برای نام گذاری بر جمعیت ساکن در آن یعنی نام ملت یا بخشی از آن ملت بوده است. ایدئولوژی غالب در قرن 19 به شدت بر طبقات اجتماعی، آگاهی طبقاتی، مبارزات طبقاتی و... یعنی بر مجموعه ای از مشخصات تاکید می کرد که اهمیت آنها غیر قابل انکار و ریشه دار در امر اقتصادی بود. درمجموع پافشاری بر امر اقتصاد باعث شد واقعیت های قومی که پایه ای فرهنگی داشتند پنهان بمانند؛ در واقع امر اجتماعی و امر قومی دو مقولهی دائمی و عام هستند که در همهی جوامع انسانی وجود دارند و می توانند سرچشمه تعارض ها، سوء تفاهم ها و نابردباری های مشابهی باشند. در عمق زندگی انسان همواره پویایی اقتصادی - اجتماعی از یک طرف و پویایی قومی – فرهنگی از طرف دیگر تاثیر داشتند. در موضوع قومیت ها یا طبقات تعیین حدود گروه های انسانی مورد نظر، اندازه گیری، ارائه و مقایسه آنها با هم کار بسیار ظریفی است. موضوع اصلی، تعلق اجتماعی و قومی، انسان شناسی اجتماعی یا مردم شناسی و جامعه شناسی است. هویت قومی: هر انسانی تمایل دارد که هویت خود را آگاهانه در یک گروه خاص جستجو کند. هویت می تواند در چندین سطح ممکن باشد و هر فردی می تواند به صورت همزمان و به شکلی عادی چندین هویت را بپذیرد. با وجود این، شمار این هویت ها بنا بر سنت های اجتماعی گوناگون متفاوت است. هویت یابی افراد در گروه ها سرچشمهی نیروی روانی، توازن و شکوفایی شخصیتی است. هویت کما بیش در نزد همه امری آگاهانه و شامل گزینش های داوطلبانه و عاداتی که هرگز زیر سوال نمی رود، است. مبنای هویت قومی گروه پیچیده ای از مشخصات، اعم از مشخصات انتصابی و اکتسابی به حساب می آید که از آن جمله می توان به زبان مادری یا فرهنگی که تعیین کننده ترین مشخصه به حساب می آید اشاره کرد و تعداد بسیار زیادی از سایر مشخصات فرهنگی را شامل می شود. قوم و ملت: گاهی "ملت" واژه ای مورد احترام و حتی تقدس یافته محسوب می شود (در کشور فرانسه)و ارزش تاریخی دارد؛ به مردمی اطلاق می شود که سرنوشت خود را به دست گرفته و به حاکمیت رسیده اند. حاکمیت های ملی و مردمی به دلیل تشابه در فرایند شکل گیری در مقابل حاکمیت های سلطنتی قدیمی و حاکمیت های نیروهای خارجی قرار می گیرند. مفهوم واژه ملت به تدریج از معنی یک گروه انسانی به معنی نهادی که چنین گروهی را نمایندگی می کند و در واقع به سرزمینی که آن نهاد برآن مدیریت دارد منتقل می شود. واژه ملت در قرون وسطی تنها به جمع های فرهنگی یا به اجزایی از اجتماع ها اطلاق می شود. در صورتی که تمایلی به شخصیت دادن به چنین جماعت ها یا اجتماع هایی وجود داشته باشد از واژهی "قوم" دربارهی آنها استفاده می شود. این واژه به واژه مردم که به صورت کنترل شده ای مورد استفاده است ترجیح داده می شود. واژه قوم به نسبت واژه هایی مثل جمعیت که چه به صورت مفرد و چه به صورت جمع بسیار عمومی و مبهم هستند و به نسبت واژه هایی چون "عوام"، "قبیله" یا "هرد" که به طور واضح جنبهی توهین آمیز دارند برتری دارد. بنابراین واژهی قوم به صورت گسترده تر دربارهی گروه های انسانی خاصی به کار می رود که به دلایلی چون ابهام در حدود آنها فقدان نهادهای سرزمینی، عدم توسعه (عقب افتادگی، ابتدایی بودن) خرد و کوچک بودن و غرابت آنها این امکان ایجاد شده که اصولا وجودشان زیر سوال برود. هر اندازه واژه ملت برای شرکت در محفل دولت ها و برای نامیدن دولت های ملی مناسب شناخته می شود واژه قوم به نظر نامربوط و نامناسب است. مهمترین خصوصیات یک قوم: نیاکان مشترک واقعی یا باور به نیاکانی اسطوره ای، نام مشترک، سرزمین مشترک، زبان مشترک، فضای مشترک زیستی، رسوم و آداب مشترک، ارزش های مشترک، احساس تعلق به یک گروه واحد می باشد. رویکردهای قومیت: آنتونی اسمیت دو رویکرد برای قومیت در نظر گرفته: 1- اصل گرایی 2- ابزار گرایی 1- اصل گرایان قومیت را ناشی از پیوندها و احساس های اصیل و حتی ذاتی و طبیعی می دانند که فراتر از مقاطع زمانی قرار می گیرد و به عبارتی همواره وجود داشته که خود شامل دو گروه است. الف – اصل گرایان تندرو ب- اصل گرایان میانه رو اصل گرایان تندرو قومیت را نوعی پیوند می دانند که جنبهی جهان شمول و طبیعی داشته و آن را میتوان با روابط خویشاوندی یا زبان مقایسه کرد. این نظر را پژوهشگران و نظریه پردازان کمتر قبولش دارند اما گروه های سیاسی ملی گرا به آن تمایل دارند چون به این وسیله مفاهیم قومی برجسته و به آنها اولویت داده می شود که در انتخاب های سیاسی- اجتماعی، خود را توجیه کنند . اما اصل گرایان میانه رو قومیت را نوعی پیوند می دانند که حاصل فرایند مشارکت و همزیستی میان اعضای یک گروه اجتماعی است . قومیت نوعی پنداشت و باور عمومی به گذشته ای مشترک ، منشاء مشترک ، نهادها ، نشانه ها ، نمادها ، سنت ها و ارزش های مشترک معنی می دهد که در فرایند زمانی طولانی شکل می گیرد این تفسیر قومیت برای انسان شناسان قابل قبول بوده است چون بر معنای جهان بینی نمادین و ذهنی انسان ها تکیه دارد و قومیت را به شکلی پویا تر از گرایش اصل گرایان تندرو تحلیل می کند . 2- ابزار گرایان قومیت را یک مفهوم ذاتی و طبیعی و حتی لزوما یک نوع اشتراک در باورهای ذهنی در دراز مدت به حساب نمی آورند بلکه نوعی وسیله یا ابزار قلمداد می کنند که برای دستیابی به هدف های دیگر مورد استفاده قرار می گیرد، که این هدف ها عمدتا هدف های سیاسی و اقتصادی اند. این رویکرد قومیت را مفهومی مدرن که مثل ملیت ابداع شده می داند. یکی از زمینه های اصلی ابداع، زمینهی استعماری است که برجسته شدن گروهی از اقوام و هویت یابی آنها به جنگ و تضاد و تعارض منجر شده که به تحریک استعمارگران صورت گرفته و به همین دلیل نیاز به ایجاد هویت و تفکیک گروه ها از هم وجودداشته که هویت قالب قومی به خود گرفته. در بین این دو گرایش نمی شود انتخاب کرد که کدام بهتر است چون اگر قومیت را ذاتی بدانیم در بلند مدت ممکن است باعث به وجود آمدن تبعیض قومی و بدتر از آن تبعیض نژادی شود و یکی از قومیت ها را دارای حق سلطه بر دیگر اقوام بدانیم و اگر قراردادی بدانیم ممکن است این توهم پیش آید که به همان سادگی که قومیت ابداع شد به همان سادگی هم لغو می شود. جهانی شدن: جهانی شدن فرایندی است که عناصر مثبت و عناصر منفی را در خود جای داده است. مثبت به خاطر انتقال گروه بزرگی از دستاوردهای ارزشمندی که باید آنها را دستاورد مشترک حیات بشری دانست. علم، فلسفه، هنر، مفاهیم و مکانیسم هایی چون آزادی های دموکراتیک و نظام های سیاسی دموکراتیک از جملهی این دستاوردها هستند که انتقال آنها به سراسر جهان را باید امری مثبت تلقی کرد. مهمترین اثرات منفی آن فرایند یکسان سازی و شبیه سازی فرهنگی است. با جهانی شدن یک فرهنگ با غلبهی خود، فرهنگ های دیگر را از بین می برد و در نتیجه حاصل این فرایند می تواند فقر فرهنگی باشد. در دیالکتیک، دو وجه فرهنگی و اقتصادی مهم و موثر است. بدین معنا که اثر اقتصاد بر فرهنگ بیش از اثر فرهنگ بر اقتصاد است. بنابراین وجه اقتصادی جهانی شدن هم بیشتر بر وجه فرهنگی آن غلبه دارد و موثر است تا وجه فرهنگی بر اقتصادی. بحث جهانی شدن، همواره نزدیک شدن فرهنگی بوده است. دنیا از جهت فرهنگی به سوی نوعی یکپارچگی یا یک دست شدن یا هم شکلی پیش می رود؛ تفکر پست مدرنیستی می گوید دنیا به سمت کثرت بی انتها حرکت می کند و نه تنها باید این کثرت را پذیرفت و تقویت کرد بلکه وجوه این کثرت ها هم با یکدیگر در همه زمینه ها ارزش برابر دارند. جهانی شدن در مقابل خود موج بزرگی از مخالفت ها را به وجود آورده (چه داخل کشورهای توسعه یافته و چه داخل کشورهای در حال توسعه) اهمیت قومیت در جهانی شدن بدین دلیل است که به صورت یکی از قالب های بسیار موثر مقاومت در برابر جهانی شدن عمل می کند. مقاومت های قومی در قالب الگوهای محلی، در برابر الگوهای جهانی و تبلور این الگوها در الگوهای ملی انجام می گیرد. سه فرایند همزمان شامل پدید آمدن دولت های ملی، مهاجرت های گسترده و جهانی شدن را باید به عنوان پیش زمینهی اساسی گسترش علاقمندی به مطالعات قومی در سال های اخیر دانست. فرایند فرهنگ سازی باید گروهی از نمادها ، نشانه ها و اسطوره ها را باز سازی ، تدوین یا اصولا خلق کند. مواردی چون تداوم تاریخی، قهرمانان ملی ، ارزش های ملی ، زبان ملی ، بناهای فرهنگی ، تاریخی ، فولکلور یا فرهنگ عوام ، حافظه ای تاریخی ، فضای طبیعی یا محیط طبیعی انسان ، ساخت مشترک ، آداب و رسوم مشترک ، لباس ها و غذاهای مشترک ، تابوها و توتم های مشترک و.... آنتونی گیدنز از جدایی فضا و زمان از مكان یعنی برهم خوردن نظم سنتی فضا و زمان و در نتیجه جهانی شدن سخن می گوید . تحت تأثیر جهانی شدن امكان كنش و روابط اجتماعی در جامعه ای بسیار بزرگ تر فراهم می آید و در نتیجه تحت منطق پویش تجدد ، جامعه ای جهانی پدید می آید . با ایجاد انواع پیوند و رابطهء فرد با این جامعهء جهانی ، فرایند جهانی شدن بوجود می آید . رولن رابرتسون می گوید تحت تأثیر فناوری ارتباطی و ماهیت نظام سرمایه داری و وابستگی متقابل نظام سیاسی فشردگی بوجود می آید. فشردگی ، همگونی و درهم تنیدگی را بوجود می آورد و در نتیجه یك نوع وابستگی متقابل در سطح جهانی بوجود میآید كه تحت تأثیر آن آگاهی شكل می گیرد. آگاهی از بعد تعلق به جهانی واحد و امر جهانی یعنی جهانی شدن شكل می گیرد. رابرتسون پیشروی جهانی شدن را بر اساس تضاد و ستیز می داند که منطقی مستقل و محتوم دارد تا به شکل گیری فرایند جهانی شدن انجامد . هاروی نظریهی جهانی شدن را با بر هم خوردن نظم سنتی فضا و زمان شروع می كند . وی معتقد به بازسازی مفهوم زمان و فضا بوده و سپس گسستی که بین دوران مدرن با دوران سنتی شكل می گیرد را مطرح می کند. از نظر وی جایگزینی مفهوم زمان طولی و خطی و فضای واحد جهانی به جای تصور سنتی از زمان و فضا بوجود می آید و در نتیجه فشردگی زمان – فضا یعنی كاهش زمان و كوچك شدن فضا و نهایتا فرایند جهانی شدن بوجود می آید . تاثیر جهانی شدن بر قومیت ها: در چارچوب پیامدهای جهانی شدن قومیت ها، به سه دسته تغییرات می توان اشاره کرد: 1. تضعیف دولت –ملت ها 2. رشد و تقویت هویت خواهی های قومی 3. خلق جوامع مجازی قومی 1- تضعیف دولت – ملت ها: برخی پژوهشگران معتقدند که دورهی حاکمیت مطلق و انحصاری دولت های ملی به سر آمده است چون اکثر دولت های ملی در انجام تکالیف قانونی ناتوان اند و نمی توانند نظم و امنیت ، رفاه اقتصادی ، توسعه اجتماعی – سیاسی و پاسخگویی به تقاضاهای رو به رشد را انجام دهند. خصوصا کشورهای جهان سوم ، بعد از افزایش نیروهای فراملی (نهادهای بین المللی، شرکت های چند ملیتی و...) و نیروهای فرو ملی (گروه های قومی ، خرده فرهنگ ها و...) که حاکمیت ملی دولت ها را با چالش جدی رو به رو کرده و به واسطه حرکت جامعه جهانی از سمت هویت سیاسی به هویت فرهنگی – تمدنی ، جوامع به جای تاکید بر تعلقات جغرافیایی و مادی (آب ، خاک ، سرحدات) به تعلقات فرهنگی (زبان ، مذهب ، فرهنگ و...) مشترک پافشاری می کنند که حافظ مرزهای سیاسی نخواهند بود. هدف جامعه جهانی در قرن حاضر جایگزین کردن دولت حداقل به جای دولت حداکثر و تمامت خواه ؛ به همین دلیل با اینکه به تضعیف دولت – ملت ها دلالت دارد با رشد و تقویت هویت خواهی های قومی همبسته و عجین است . 2- رشد و تقویت هویت خواهی های قومی: هویت قومی بر بنیاد شناسه های فرهنگی (زبان، مذهب، آداب و رسوم و پیشینه تاریخی) تعریف می شود و به خاطر تاثیر از درک و تجربهی مشترک از بی عدالتی و به حاشیه رانده شدن ها، هویت خواهی های قومی امری انفعالی است که گروه های قومی برای دفاع از هویت و بقاء گروه خود از آن استفاده می کنند. جهانی شدن به صورت مستقیم یا غیرمستقیم به هویت خواهی قومی دامن خواهد زد. جهانی شدن با ایجاد تغییر در جهت گیری ها و نگرش طبقات و اقشار مختلف از سمت موضوعات سیاسی ، اجتماعی به مسایل فرهنگی از جمله حوزه های فرهنگی شده و به این ترتیب عناصر خودی و غیر خودی را که طبقات استثمارگر و استثمار شونده بودند به حوزه های فرهنگی، خصوصا فاصله گروه های قومی کشانده و هویت خواهی های قومی را مبنای بخش زیادی از چالش های آیندهی نظام جهانی خواهد ساخت. پدیدهی جهانی شدن همانطور که در سطح خرد پدیدهء چند فرهنگی – چند قومی را تشویق و ترغیب می کند در سطح کلان در عرصه های جهانی باعث تجانس فرهنگی – قومی می شود و در نهایت جهت گیری و اهداف واحدی را در نظام چند گونهی جهانی دنبال می کند. از زاویهی تئوری توطئه دامن زدن به پدیدهی چندفرهنگی – چند قومی و منازعات متاثر از آن ناشی از توصیه و تجویزهای نظام جهانی برای کشورهای در حال توسعه و دشمنان سیاسی – ایدئولوژیک تلقی شده که در بهترین حالت به جدایی های محلی و مسالمت آمیز منجر می شود. به موازات فاصله گرفتن از حالت دولت محوری و ضعیف شدن روندها و هنجارهای فراگیر و مسلط دولت ها، وطن گرایی افراطی کم می شود و هویت خواهی فراملی و فروملی با نقش برتر افراد ، گروه ها و نهادهای مدنی از جمله گروه های قومی افزایش پیدا می کند . حرکت به سمت جهانی شدن و استقرار فرهنگ و هویت جهانی در بسیاری جوامع به دلیل دستیابی بر مدینه فاضله وعده داده شده بوده که اگر این انتظارات برآورده نشود ناهمخوانی بین تصورات و واقعیات به وجود می آید و باعث ناامنی و سرگشتگی افراد می شود و چاره ای جز بازگشت به هویت های کوچک خودی در جهت ایجاد حداقل امنیت و هویت نیست . 3- خلق جوامع مجازی قومی: دیوید جی . الکینس معتقد است جوامع قومی در طول زمان ساخته شدند در حالیکه جوامع مجازی قومی محصول تکنولوژی های ارتباطی دوره کنونی جهان اند. الکینس جوامع قومی را به سه دسته جوامع قومی متمرکز ، جوامع قومی پراکنده و جوامع قومی مجازی تقسیم می کند و می گوید جوامع قومی متمرکز جوامعی اند که اعضای گروه قومی آن به لحاظ ارضی و جغرافیایی به مقیاس وسیعی متمرکز بوده و تحت لوای یک حکومت حیات سیاسی و فرهنگی داشته باشند . مهمترین ویژگی جوامع قومی پراکندگی جغرافیایی است. هر چند درجات پراکندگی می تواند متفاوت باشد ولی گروهی از آنها درحاشیهء مرزها مستقرند. جوامع قومی مجازی به وسیلهء تکنولوژی های ارتباطی و با توجه به اشتراک در تصورات، علائق، ارزش ها به هم مرتبط اند. وی تاکید دارد مفهوم مجازی را نباید به مثابه یک جامعه تقریبی و غیر کامل درک کرد بلکه آنها پر طراوت، زنده و فعال هستند و با هم در ارتباط و تعامل بوده و اگر لازم باشد با هماهنگی های لازم به صورت گروه های فشار عمل کرده و از حقوق هم دفاع می کنند. نتیجه گیری: جهانی شدن پدیده ای است که با ورود رسانه های جمعی به عرصه زندگی بشر، فرهنگ ها و قومیت ها را در کنار هم قرار داده و شرایطی به وجود آورده که می تواند به بازگشت هویت های قومی کمک کند و این روند را شتاب مضاعف دهد و افکار برتری قومی و نژادی را کم رنگ کند ، همچنین می تواند شرایطی به وجود آورد تا در این فضا گروه قابل توجهی از گروه های قومی در جهت استیفای حقوق از دست رفته خود اقدام کنند. در چنین شرایطی تعامل کم با فرهنگ ها ممکن نیست و ارتباطات و اطلاعات بیشتری در اختیار افراد قرار می گیرد و بیشتر سعی در جعل هویت و سنت سازی می شود و تنها چیزی که می تواند انسان ها را از این سردرگمی نجات دهد تعامل با قومیت های دیگر و حفظ هویت قومی خود است و تنها ضامن بقای هویت ملی کشورها ، به کارگیری ترکیبی و مناسب از مولفه های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی با شناختی آگاهانه، همه جانبه و واقع گرایانه از تحولات جهانی در پرتو دیپلماسی فعال و تنش زدا امکان پذیر خواهد بود. یادداشت ها: 1- Teutonsتوتون ها یکی از اقوام ژرمانی بودند که در قرن 2 پیش از میلاد در سواحل بالتیک مستقر شدند و در اوایل قرن 2 پیش از میلاد همراه سیبرها کشور گل را اشغال کردند. نام آلمان یا Deutonique یاTeutsch می اید که از واژهی توتون ریشه گرفته است به صورتی که در قرون وسطی به مجموع اهالی آلمان و به زبان آلمانی در فرانسه توتونی ( Teutonique) می گفتند . 2- ساکسون ها به اهالی منطقهی ساکس یا ساکسونی اطلاق می شد. Saxsony منطقه ای تاریخی در شمال غربی اروپا است. ساکسون ها از اقوام قدیمی ژرمانی بودند که منشاء آنها به ابتدای میلاد در شمال آلمان کنونی می رسد. پس از جنگ جهانی دوم ایالت ساکسونی، بخشی از آلمان دموکراتیک (شرقی) شد. پس از اتحاد دو آلمان، دوایالت ساکسونی و ساکسونی _ آنهالت (Saxsony- Anhalt) تشکیل شدند. 3- Conton , کانتون ها از تقسیمات اداری کوچک کشوری هستند که با انقلاب فرانسه به وجود آمدند. کانتون ها در کشورهای مختلفی چون سوئیس ، فرانسه و کانادا وجود دارند اما ابعاد و حدود مسئولیت ها و وظایف آنها یکسان نیستند. در سوئیس کانتون ها به هر یک از دولت هایی گفته می شوند که مجموعا کنفدراسیون سوئیس را تشکیل می دهند. منابع: 1- توحید فام، محمد. مجموعه مقالات فرهنگ در عصر جهانی شدن، چالش ها و فرصت ها "( مقاله دکتر مجتبی مقصودی. تاثیر جهانی شدن بر قومیت ها)" . انتشارات روزنه1382 2- رولان، برتون . قوم شناسی سیاسی . ترجمهء ناصر فکوهی . نشر نی . تهران 1380 . 3- عمید، حسن. (1382) . فرهنگ فارسی عمید . چاپ 26 . انتشارات امیرکبیر. 4- www.Joomla .ir 5 – http:// bashga |