حرکت ملی آذربایجان چاپ ايميل
حامد یگانه پور
 
 جنبشي كه ما امروز آن را با نام حركت ملي آذربايجان مي‌شناسيم اساسا حركت و جنبشي خود جوش بوده و ريشه در تاريخ و فرهنگ مردم آذربايجان دارد .عوامل متعددي در بوجود اين جنبش دخيل بود‌‌ه اند كه ما قصد داريم در اين مجال كوتاه به بررسي آن و عوامل بوجود آورنده‌ا‌ش بپردازيم .چنانكه واقفيد ايران كشوريست كثيرالملله كه از ملل و اقوام مختلفي تشكيل يافته 

 

آن كس كه حقيقت را نمي داند ، نادان است ولي آ‌نكس كه حقيقت را مي داند  و آنرا پنهان مي‌كند ، جنايتكار است . ( برتولد برشت )

 جنبشي كه ما امروز آن را با نام حركت ملي آذربايجان مي‌شناسيم اساسا حركت و جنبشي خود جوش بوده و ريشه در تاريخ و فرهنگ مردم آذربايجان دارد .عوامل متعددي در بوجود اين جنبش دخيل بود‌‌ه اند كه ما قصد داريم در اين مجال كوتاه به بررسي آن و عوامل بوجود آورنده‌ا‌ش بپردازيم .چنانكه واقفيد ايران كشوريست كثيرالملله كه از ملل و اقوام مختلفي تشكيل يافته و زيبايي اين كشور در تنوع قومي و ملي آن مي باشد چرا كه به زبان ساده تر مي توان گفت ايران كشوري است كه چندين كشور را در خود جاي داده و مي‌توان از اين پتانسيل بهترين بهره برداري رانمود .اگر از قسمت شمالغربي بنگريم ، تركان دراين قسمت ساكن بوده و با كشورهايي چون تركيه و آذربايجان كه هم زبان و هم فرهنگشان مي باشند ، همسايه هستند . در قسمت جنوب عربها ساكن در استانهاي عرب نشين ، چون خوزستان با كشورهاي عرب خليج فارس همسايه بوده و در قسمت شرق بلوچهاي كشورمان باكشورهايي چون پاكستان و افغانستان همسايه محسوب مي شوند و مي توان با استفاده از هم زباني و هم فرهنگي ميان مردمان استانهاي مذكور و همسايگان آن در جهت تحكيم روابط و تبادلات بيشتر فرهنگي – اقتصادي – امنيتي و غيره قدمهای موثری برداشت بهره برد ولي متاسفانه در ايران بالعكس بجاي بهره بردن از اين فرصت بي نظير و استثنايي هميشه آنرا نوعي تهديد و عاملي در جهت تضعيف امنيت و تماميت ارضي در نظر گرفته اند كه پيروی از اين تفكر تا امروز نه تنها هيچ نتیجه مثبتي نداده بلكه روز به روز شاهد نارضايتي هاي قومي و ملي در ايران مي با‌شيم و اگر برهمين منوال پيش رود اين تفكر اشتباه خود عامل تهديد و تضعيف كننده تماميت ارضي و ناامني خواهد بود .لذا نگارنده نارضايتي موجود در قسمتهاي ترك نشين كه امروزه ، در رسانه هاي گروهي با نام نارضايتي قومي معرفي مي گردد و موجبات بوجود آمدن حركتي خودجوش و كاملا دموكراتيك و مدني را با نام حركت ملي آذربايجان ،سبب گرديده است را مورد بررسي قرار مي‌دهد .

كشور ايران به لحاظ واقع شدن در منطقه اي استراتژيك و سوق الجيشي و بعلت وجود منابع غني خدادادي در آن از دير باز مورد توجه جهانيان بلاخص كشورهاي استعمارگر ، منجمله انگلیس و روسيه قرار گرفته است . پس از شكست تزارها در روسيه و توجه و تمركز روسيه به مسائل داخلي خویش ، انگلیس فرصت را براي حذف رقيب و گرفتن هرچه بيشتر قدرت در ايران ، مناسب ديد و به استعمار هر چه بيشتر ايران اقدام نمود .ولي چون در طي اين مدت ايران قيامها و جنبشهاي آزاديخواهانه از جمله انقلاب مشروطه را پشت سر گذاشته بود و هميشه اعتراضات بر ضد سلطه بيگانگان در ايران مطرح بود ، ازاين رو ديگر استعمار علني توسط دول امپرياليسم چاره ساز نبود و بدين منظور اينبار انگلیس از شيوه استعمار جديد ( نئوکلنیالیسم) در جهت پيشبرد اهداف خويش بهره جست و فردي از ميان خود مردم بانام رضاخان پالاني كه بعد‌ ها به رضاخان پهلوي معروف گرديد را بعنوان پادشاه و دست نشانده خود د ايران برگزيد .زندگي سخت و عوامل محيطي باعث گرديد تا رضاخان شخصيتي ديكتاتور داشته باشد و شخصيت وي باعث گرديد تا بهترين گزينه براي ايفاي رول از پيش طراحي شده توسط انگلیس بعنوان شاه ايران باشد و از آنجايي‌كه قبلا توضيح داده شد ، ايران بلاخص ايالت آذربايجان قيامها و اعتراضات بسياري را برضد سلطه بيگانگان پشت سر گذاشته بودند و اين امر خود بزرگترين مانع براي عملي كردن نقشه شوم انگليسي ها مي بود و از طرفي ديگر كنترل تمامي ايران كه از ايالات مختلفي تشكيل يافته بود براي انگليسي ها ، مشكل مي نمود .براي حل اين مشكل آنان اقدام به تاسيس حكومتي سانترال ( مركز گرا ) كرده تا بتوانند احاطه هر چه بيشتر بر كل ايران بلاخص آذربايجان داشته باشند و در اين راستا اقدام به همسانسازي قومي نمودند واز آنجايي كه زور و اسلحه در پيشبرد هدفشان چاره ساز نبود ،از باب فرهنگي وارد گرديدند و از آنجا بود كه تفكر شوونيستي فارس و تئوري ساختگي نژاد برتر آريا توسط شش تن از نويسندگان اروپايي كه از قضا همگي يهودي بودند، با جعل تاريخ به رشته تحرير در آمد اينكه چرا يهوديان در جهت تحريف تاريخ و تاليف تاریخ ساختگي آريايي برآمدند ، خود جاي سوال دارد كه نويسنده و محقق معاصر ناصر پورپیرار در كتاب 12 قرن سكوت مفصلا به توضيح در اين باره پرداخته است ، و پس از آن بود كه آذربايجان و آذربايجاني بعلت ترك بودن به تحمل ظلم و ستم ، تحقير و تحديد محكوم گرديد و خاك آذربايجان كه پرورش دهنده دلير مرداني چون بابك ، ستارخان و كور اوغلو و قوچاق نبی و .... و شير زناني چون تومروس آنا ، زينب پاشا و نیگار خانم و ... غيره بود ، امروزه بايد شاهد خرد شدن فرزندان خويش در زير بار طعنه و تحقير و توهين ها باشد و خم به ابرو نياورد .در برابر اين مظالم و تبعيض ها مردم آذربايجان بارها اعتراض نموده و نارضايتي خود را اعلام كردند كه نمونه آنرا مي توان در حكومت ملي آذربايجان در فاصله سالهاي 1324- 1325  به رهبري سيد جعفر پيشه وري مشاهده نمود كه خود بحثي مفصل مي باشد .حقيقت اين است كه اين حكومت صفحه اي ازتاريخ آذربايجان است و نمي توان آنرا پاره نمود و از بين برد ، بلكه بايد با دوباره باز خوانی نمودن آن نكات مثبت و منفي آنرا مورد بررسي قرا داد و از آنها درس گرفت و دليل به وجود آمدن آنرا بايد در 20 سال ظلم و ستم و تبعيض پهلوي در آن زمان جست و جو نمود . مگر آذربايجا ن نبود كه همواره در برابر روس و انگليس و حتي عثماني جنگيد ه بود ؟ حكومت يكساله آذربايجان محصول جبر موجود و خواست هاي سركوب شده ملت اذربايجان بود تكيه حركت ملي آذربايجان به دولت شوروي نيز در بدو دو قطبي شدن جهان كه شوروي به قبله گاه حركتهاي ضد استعماري و ضد امپرياليستي تبديل گشته بود و حركت هاي آزادي بخش تحت لواي ايدئولوژيك فعاليت مي كردند ،‌قابل سرزنش نيست . حتي وابستگي حكومت تهران در آن زمان به بيگانگان به مراتب بيشتر از وابستگي حكومت ملي آذربايجان به روسها مي بود كه به آن متهم مي شود ! شايد اشتباه پیشه وري در اين بود كه بجاي اتكا به نيروي ملت خود بيشتر به حمايت رفقاي بظاهر انقلابي شمالي دلخوش بود ولي ديگر دلايل فروپاشي اين حكومت رابايد در عدم تحمل افكار دموكراتيك توسط استعمارگرا ن داخلي و خارجي ، اينرسي و مقاومت سيستم ارباب و رعيتي و اعتقادات ديني مردم و اطمينان دولتمردان آذربايجان به حكومت مركزي ايران جست . البته خدمات ارزنده نيروهاي صادق و وطن دوست واقعي در اين حركت نظير خود سيد جعفر پيشه وري نبايد فراموش شود .اعلام زبان تركي آذربايجان بعنوان زبان رسمي دولت و ادارات و دستگاه هاي قضايي ، آموزش زبان تركي در مدارس و زبان ديگر ملل ساكن آذربايجان براي اولين بار در ايران ، تا‌سيس اولين دانشگاه ( دانشگاه تبريز) و ايستگاه رادیویی و غيره از جمله خدمات حکومت ملی آذربایجان است که خاطره آن هیچگاه از حافظه مردم آذربایجان پاک نمی شود.

از طرفي برخلاف تبليغات شوونيستها پيشه وري هيچگاه تجزيه طلب نبود و در حكومت ملي به رهبري وي همواره بر يكپارچگي ايران تاكيد شده و در انتخاب وزراء توسط حكومت خود مختار آذربايجان ، وزير امور خارجه و وزير دفاع كه از نشانه هاي حكومت هاي كاملا مستقل است ، معرفي نشده بود . پيشه وري در حالي به تجزيه طلبي متهم است كه مبارزات مبرزا كوچك خان جنگلي كه حكومت مستقل جمهوري گيلان را  اعلام كرد مورد احترام قرار مي‌گيرد و مجسمه وي در يك از ميادين شهر رشت نصب مي شود ! عاقبت پس از آنكه قوام ا‌لسطلنه سياستمدار مكار تهران ( عامل روسها ) واگذاري امتياز نفت شمال به شوروي را امضاء نمود ،‌روسها نيروهاي خودرا در 19 شهريور 1325 از آذربايجان تخليه نموده بدين ترتيب پشت آذربايجا ن را خالي نمودند و قوای تهران به بهانه نظارت بر انتخابات روانه آذربايجان شده در قالب ارتشي تجاوز گر با نقص قرار داد عدم تجاوز بين دولت خود مختار آذربايجان و حكومت مركزي پس از كشتارهاي وحشيانه مردم در 21 آذر 1325 موجب سقوط حكومت خود مختار آذربايجان شدند كه براساس آمار ارتش ، 25000 اعدام – 70000 مهاجر آواره و زخمي شده آن بود ، حتي مردم بي دفاع و زنان آذربايجاني نيز از قتل و غارت و تجاوزهاي ناموسي در امان نبودند . به دستور تهران تمامي كتابهاي تركي مدارس جمع آوري شده و آتش زده شد ( 26آذر 1325) اما باسقوط حكومت خود مختار آذربايجان و قلع و قمع مردم بي دفاع هيچگاه شعله آزاديخواهي مردم اين ديار كه ا زسا‌ليان پيش روشن شده بود ، خاموش نگرديد و اين جنبش هيچگاه از بين نرفت تا اينكه در انقلاب 57 درقالب حزب خلق مسلمان و در روز29 بهمن دوباره خود را نشان داد . مردم كه ديگر از ظلم و ستم و تبعيضات و تحقيرهاي شوونيزم فارس در زير لواي حكومت پهلوي خسته شده بودند اينبار آمال و آرزوهايشان رادرتحقق انقلاب و از بين رفتن نظام مستبد پادشاهي پهلوي ديده و با حماسه‌اي كه در 29 بهمن 56 آفريدند ، انزجار خود را از بي عدالتي و تفكر شوونيستي آريايي به نمايش گذاشتند و طبق نظر بسياري از محققان وپژوهشگران در مورد انقلاب ،‌انقلاب ايران هيچگاه بدون قيام 29 بهمن 56 تبريزمحقق نمي گرديد . ساير شهرهاي آذربايجان نيز در پيروزي اين انقلاب نقش اساسي را برعهده داشتند . نگارنده كه خود اهل مراغه مي باشد ، نقش مراغه را در طول تاريخ در جهت رسيدن به آزادي چه در قيام بابك كه دراين شهر مردم با چنگ ودندان از حيثيت و هويت خود در برابر عربها كه مراغه را بعنوان پايتخت خويش انتخاب كرده بودند و حتي هنگاميكه بابك از قلعه خارج مي گردد و مدتي رادراين شهر ماندگار مي گردد مردم از بابك در برابر اعراب حمايت مي نمايند و چه در انقلاب مشروطه كه شجاع الدوله چه قتل وعامهايي را دراين شهر نسبت به مشروطه خواهان انجام داد و يا هنگام شكست حكومت خودمختارآذربايجان به دست مزدوران پهلوي چه قتل و غارتهايي كه در اين شهر انجا‌م گرفت .طبق ادعاي برخي شاهدان عینی كه امروز آخرين روزهاي عمرخويش را‌سپري مي كنند ، در 21 آذر شدت جنايات و قتل عامها در اين شهر بقدري بود كه در جوبهاي آب بجاي آب خون روان گشته بود . در مراغه در آن زما ن به دلیل عدم وجود كنسولگري  ويا نمايندگي ديگر دول ، شدت جنايات بسيار شديد تر و فجيع تر بود و يادر انقلاب 57 كه مراغه به يكي از كانونهاي مبارزه در منطقه( طبق گفته يك از شاهدان بنام الياس حضرتي نماينده سابق تهران مدير مسؤل روزنامه اعتماد كه در آن زمان دراين شهر مشغول تحصيل بود) تبديل گشته بود . متاسفانه انديشه هاي نژاد پرستانه و شوونيستي بعد از انقلاب اسلامي نيز ريشه كن نشد . اگر چه شعار هويت امت اسلامي در اوايل انقلاب مطرح شد ولي بعد از 60 سال تبليغ و تحميل انديشه هاي شوونيستي در دوران پهلوی گويا اين انديشه ها در مغز استخوان روشنفكرنما ها نفوذ كرد ه بود و هويت اسلامي نيز نتوانست ضامن حقوق برابر براي همه ايرانيان باشد . پاداش ملتهاي ايراني غير فارس از فداكاريهاي خود در انقلاب 57 فقط محدود به اصول 15 قانون اساسي مبني بر آزادي نشريات و آموزش به زبانهاي محلي و قومي در مدارس و اصول 19 و 48 مبني بر عدم تبعيض بين اقوام و استانها و اصل 7 قانون اساسي بود ،‌كه طبق آن شوراها ، مجلس شوراي اسلامي ،‌شوراي استان ،‌شهرستان ،‌شهر ‌محل ،‌بخش و روستا و نظايراينها از اركان تصميم گيري اداره امور كشورند . اصل 15 قانون اساسي كه هيچ ضامن اجرايي ندارد و عليرغم ده‌ ها طومار از طرف فعالين و روشنفكران آذربايجان با سكوت يا واكنش منفي مسؤلين اجرايي مواجه شده است ، اصول 19 و 48 نيز عملا نقض مي شوند و اصل 7 قانون اساسي نيز كه پس از گذشت بيست سال از انقلاب اجرا شد با چنان محدوديت هايي مواجه گردید كه بودن و نبودنش دردي از دردهاي ملت آذربايجان و دیگر ملل تحت ستم را دوا نكرد ! در دوران اوليه بعد از انقلاب فضاي باز براي فعاليت فرهنگي در آذربايجان مهيا شده بود و شاهد نشريات و كتب متعددي دراين زمينه بوديم كه به خاطر خفقان حكومت پهلوي اجازه انتشار نداشتند بودیم كه اين دوران با شروع جنگ ايران وعراق و دوران سازندگي دچار انسداد شد . استقلال جمهوري آذربايجان از اتحاد جماهير شوروي و اظهار همدردي آذربايجاني هاي اين سوي آراز با جنگ زدگان قاراباغ برتبليغات شوونيست هاي فارس عليه تركان آذربايجان در دوسوي آرازافزود و اینکه اجراي هرگونه فعاليتهاي فرهنگي به زبان تركي در اين سو موجب تقويت حس ناسيوناليست آذربايجانيها گشته و اين امر بر ضرر امنيت ملي و خطري جدي برای تماميت ارضي خواهد بود به اصلی مسلم در سیاست داخلی و خارجی حکومت تبدیل گردید شوونیسم فارس با اين تبلیغات مغرضانه خويش عرصه را هر چه بيشتر بر مردم آذربايجان تنگ نمودند و هر گونه اعتراض دراين مورد و درخواست مردم براي اشاعه فرهنگ و زبان خويش را جهت تضعیف نظام و جدایی آذربایجان از ایران قلمداد کرده.و دولتمردان را هرچه بيشتر در جهت سركوب مردم آذربايجان تشويق نمودند. مردم آذربايجان بلاخص قشر روشنفكرآن در حوزه ودانشگاه كه شاهد پررنگ شدن هر چه بيشتر تبعيض و توهينها علیه ملت آذربایجان بودند ، اعتراضات خويش برعلیه اين نابرابريها را هر چه بیشتر اعلام نموده و اين امر باعث گرديد اين اعتراضات بصورت منسجم در قالب حركتي اجتماعی مدني با نام حركت ملي آذربايجان متبلور گردد .حال پاسخ به اين سوال ضروري است كه ماهيت حركت ملي آذربايجان چيست و آيا اين حركت ، يك حركت قوم گرا ( به مفهوم رايج آن ) است يا خير ؟

بررسي تمامي جوانب اين حركت مبحث گسترده ايست كه تحليل ابعاد مختلف آن را طلب مي نمايد اما در اين مجال لازم است اشاره شود كه حركت ملي آذربايجان نه تنها حركتي قوم گرانيست بلكه مبارزه  با قوميت گرايي درايران از اهداف اسا‌سي آن است ، متفكران و انديشمندان اين حركت با آگا‌هي از مسائل يك قرن اخير كشور و آگاهي از اينكه قوميت گرايي آريايي سعي در ریشه کن کردن فرهنگهای سایر اقوام ایرانی بلاخص قوم ترک دارد به پا خواسته سعی دارد با شناساندن فرهنگ غني و اصيل نياكان خود به نسل امروز در جهت بقاي فرهنگ و هويت خويش قدم اسا‌سي بردارد ، حال كه دنيا‌ي امروز با مساله جهاني شدن روبروست اين تلاشها بيش از هر زماني توسط سردمداران اين حركت ادامه پيدا مي‌كند . بديهي است هنگاميكه صحبت از بقاي فرهنگ و هويت فردي ، قومي و ملي در عصر جهاني شدن مي شود ، اين امر لوازمي دارد كه بايد بيش از پيش به  آن توجه كرد در تنازع بقاي هويتها و فرهنگها ،هنگامي هويت و فرهنگها ي قومي و ملي ماندگار خواهد بود كه از يك طرف داراي پيامي نو براي نسل جديد بوده و از سوي ديگر پاسخگوي نيازها و تقاضاهاي آحاد جامعه باشد، بنابراين لازمه بقاءو ماندگاري فرهنگها‌ي قومي و ملي محتوابخشيدن به سنتها و تعامل باشرايط نوين جهاني در جهت پاسخگويي به تقاضا‌هاي متنوع  است ، در غير اينصورت اين فرهنگها به حاشيه رانده خواهد شد و زمينه بسط فرهنگها ي ديگر كه مبتني بر سرمايه داري و قدرت هستند ،‌فراهم خواهد آمد . حرك ملي آذربايجان با علم براين مساله مي كوشد تا با استفاده از ابزارهاي مناسب توام باانديشه و فكر علاوه بر احياي فرهنگ اصيل گذشته خود كه زير لگدهاي استعمارگران خارجی ومستبدان داخلي پايمال شد ه است ، درجهت یاد آوری مولفه های  فرهنگ به گونه مناسب كوشش می نمايد و با تلاش جدي دراين زمينه علاوه بر جلوگيري از پايمال شدن فرهنگ غني آذربايجان باتوسعه آن در فرهنگ جهان ، ابزار مناسبي براي مقابله با تهاجم فرهنگي بيگانه ايجادمی نمايد . در حقيقت حركت ملي آذربايجان نه تنها چيزي جدا از تحول خواهي مثبت نيست ، بلكه حركتي كاملا دموكراتيك است كه از بطن ملت آزاده آذربايجان جوشيده است و علل و عوامل مختلفي در بوجود آوردن اين حركت دخيل بوده اند كه بايد آنرا در بطن جامعه جستجو نمود .ولي بطوركلي عوامل بوجود آورند‌ۀ اين حركت را مي توان در سه بخش فرهنگ- اقتصاد -سياست بررسي نمود .

هویت هر ملتي از تاريخ وفرهنگ آن ملت جدانيست. فرهنگ يك جامعه ريشه در سنتها باورها و گذشته آن جامعه دارد . هويت است كه به  يك فرهنگ ريشه و غنا بخشيده ، آنرا ماندگار مي سازد .

امروز در حاليكه شاهد كمرنگ شدن مرزها در بين كشورها هستيم ،‌درحاليكه تفكر دهكده واحد جهاني د ر حال شكل گيري است ،‌در حاليكه هويت ملی جاي خود را به هويت انساني مي‌دهد ، اينجا بازهم نيروها صرف : حل نامساوي رضاخاني( ايران مساوي فارس ) مي شود . شوونيست در قرن ( بيست ويك ) بقدري رسوا شده است كه براحتي مي توا ن ادعاهايش را مضحك خواند و بحث در مورد انرا بيجا دانست . هر انساني بحكم انسان بودنش حقوقي مسلم دارد كه بايد مورد توجه قرار گيرد .يكي از اين حقوق كه جزء ابتدايي ترين حقوق انساني شمرده مي شود ، حق تحصيل به زبان مادري و حق برابري باساير انسانهاست كه در اعلامیه جهانی حقوق بشرو منشورسازمان ملل متحد نيز صراحتا به آن تاکیدگرديده است . زبان  هويت و شناسنامه يك ملت است . زبان ، فرهنگ مكتوب يك ملت است ، در طول تاريخ زبان يك از بهترين روشهاي مرسوم براي استعمارملل بوده است بطوريكه هيتلر جنايتكار نازي در اين مورد سخني دارد كه جاي بسي تامل در آ ن است او می گوید« اگر بخواهيد ملتي را بطور كامل محتاج و درمانده كنيد ، زبان آنرا را نابود كنيد » متاسفانه اين سياست در كشور ما نيز ريشه دوانده و آمران و عاملان اين سياست  هويت بيش از نصف جمعيت ايران را زير لگدهاي خود له كرده است و تا نابودي كامل آن آرام نمي نشيند و با شعار وحدت ملي در جهت حذف زبان و فرهنگهاي ملل غير فارس همت گمارده و وحدت ايران ر ادر آسيميليزه كردن تمام ملل غیر فارس به سود يكی ( فارس ) مي دانند اين مرتجعان سياستي را دنبال مي نمايند كه هيتلر چندين سال قبل آنرا را با خود به گور برد .( پان ايرانيستها = پان فارسيت ها ) كه با زور و تحديدواسلحه قادر به حذف زبان تركي نبودند ، از روشهايي چون روش تحقير استفاده نموده و می نمایند تا بدين وسيله كاري كنند تا خود آذربايجانيها به انكار هويت و زبان خويش برآيند و براين اساس مقارن با سركار آمدن رژيم نژاد پرست پهلوي نوشته زير در روزنامه سلامت چاپ گيلان درج مي گردد « مقصد از خلع احمد شاه نه اينكه تبديل اصول نظام به جمهوريت بود . نه نه ، نعوذ بالله ، بلكه تعويض طايفه قلدر آساي قاجاريان تركي به سلاله طاهره نجيب پهلوي فارس بود » تحقير ها در اين دوره شروع مي شود ، مستوفي استاندار دست نشانده حكومت پهلوي در آذربايجان از سرشماري در آذربايجان به" خرشماري" تعبير مي كرد و با جمله معروف خود انديشه تبعيض گرايانه سيستم نژاد پرست پهلوي نسبت به آذربايجان ر اعيان مي داشت«‌آذربايجانيها تركند ! يونجه خورده و مشروطيت گرفته اند ، حالا كاه مي خورند  وايران را آباد مي سازند !!» محمود افشار تئورسين مزدور دربار كه هيچ حقي را براي تركان كشور قائل نبود حتي با پنج دقيقه آموزش زبان تركي در مدارس و دانشگاهها مخالفت مي كرد .رييس فرهنگ استان آذربايجان ، صندوق جريمه تركي حرف زدن در دبستانها گذاشت تا هر طفل دبستاني آذربايجان كه جسارت ورزيده تركي حرف بزند ، جريمه شودودر جهت اثبات اين ادعا مادربنده خود بارها از جريمه شدن بخاطر تركي صحبت كردن حتي در حياط مدرسه توسط ناظم مدرسه خويش ( خانم ابراهيمي ) كه امروز ه بنام دبيرستان هدف در شهرستان مراغه معروف است ، سخن گفته و حتي اين ناظم در جهت نكوهش مادر بنده كه چرا تركي صحبت مي كند مي گفته است ، شما تحصيل كرده هستيد از پشت كوه نيامده ايد كه تركي صحبت مي كنيد !! تئورسين خود باخته آذربایجانی احمد كسروي نيز در اين زمان دست بكار شد و تئوري ساختگي زبا ن آذري يازبان باستاني را ارائه مي كند و مدعي مي شود زبان بومي آذربايجان آذري يا لهجه اي از زبان فارسي بوده كه در دوران اخیر در اثر حمله تركان و مغولا ن ! زبا ن  تركي به‌ آنها تحميل شده است.این در حالیست که جلال آل احمد در کتابش نظریه آذری را رد می کند و اینکه ترکها پس از حمله مغول به ایران آمده اند را مضحک می خواند. وی می گوید(چگونه است زبان عربی آنهم با پشتوانه دین اسلام نتوانسته در مدت حاکمیتش زبان مردم را به عربی تغییر دهد اما زبان ترکی مغولی قادر به چنین کاری بوده است و از طرف دیگر چرا مغولها بجای ترکی مغولی ترکی آذربایجانی را ترویج کرده اند)  هم راستا با اين سياست جوك سازي عليه ملتهاي غير فارس و ملت ترك شديدتر مي گردد اقدامي كه اگر چه در عامه مردم با نيت خاص انجام نمي پذيرد ولي در پشت پردهاز طرف ایدئولوژی شوونیسم فارس حمايت مي شود اقدامي پليد كه تا امروز با ظهور دلقكهايي چون ماهي صفت ( مستربين ايراني ) ادامه پيدا مي كند تمامي اين تحريف ها و تحقير ها بدين منظور است تا چنين تلقين كنند كه صاحبين اصلي ايران فقط ملت فارس است و ساكنين اين منطقه از دير با از نژاد برتر آريا بودند و براي توجيه وجود ديگر ملتها در ايران ،‌يا زبان آنها در حد گويش و لهجه فارسي تقليل مي دهند و يا زبان آنها را از زبانهايي معرفي مي كنند كه در اثر حمله خارجيان به مردم منطقه كه اصالتا آريايي بوده اند به آنها تحميل شده است ( زبان تركي و عربي ) درمقابل برزگنمايي تاريخ و فرهنگ و زبان ملت فارس كه جناب ناصر پور پيدار در كتاب 12 قرن سكوت خود بصورت علمي اين موضوع را بررسي نموده اند و حتی مدعي هستند بسياري از آثاري كه بنام اثر تاريخي فارس و هخامنشي معرفي مي گردد تقلبي و ساختگي بوده است مانندبسياري از آثار موجود در تخت جمشيد و يا با مصادره هويت و تحريف تاريخ ملل فارس برعظمت كذايي تاريخ خويش مي افزايند !! از جمله بسياري از تاريخ و آثار تاريخي ترك را نفع تاريخ و تمدن فارس مصادره نموده اند ( رجوع شود به كتاب ايران تور كلرينين اسكي تاريخي – پروفوسور زهتابي ) امروزه نيز پس از گذشت 27 سال از انقلاب اسلامي و حاكم شدن نظام اسلامي هنوز اين تفكرات و سياستهاي شوونيستي راشاهد هستيم بطوريكه در صداو سيما كه با پول بيت المال اداره مي شود مكررا شاهد بزگنمایی جنون آمیز تمدن پارس در مستند تاریخ ایران و یا تحقيرها و توهين ها در برنامه هايی از جمله سريالهاي متهم گريخت – شبهاي برره كه در اواخر شاهد بوديم و يا تحريف تاريخ را به وضوح دركتب درسی مدارس می بینیم و حتی روسای جمهوری نیز از این قائده مستثنی نیستند.خاتمي رييس جمهور سابق هنگام سفر به كليبر در برابر مردم آذربايجان مي گويد شما از نژاد پا ك آريا هستيد !؟و به زور هويت و تاريخ دروغين ر ابه مردم اين ديار تلقين مي كند و يا در تبريك نوروزي رييس جمهوري عيد نوروز را به تمام فارسي زبانان دنيا تبريك مي گويد .امروز پس ازگذشت 27 سال از پيروزي انقلاب باوجود اصول 15- 19 قانون اساسي مبني بر آزاد بودن تدريس زبان بومي در كنار زبا ن فارسي و برابري اقوام كودكان آذربايجاني حق درس خواندن به زبان مادري خويش را ندارند !و هرروز اين كودكان مظلوم در صف مدارس مورد ترور فرهنگي قرار مي گيرند بطوريكه چندی پيش مهران 7 ساله در قوشاچاي ( مياندوآب ) بعلت اسرار به معلم خويش مبنی بر صحبت كردن و درس دادن به زبان تركي در سر كلاس موردتوهين و ضرب و شتم معلم قرار مي گيرد.

تبعيضات اقتصادي نيزبه دنبال تبعيضات فرهنگي قابل كنكاش است نفت كه يك نعمت خدادادي است و بسياري واژه ي طلاي سياه را براي آن بكار مي برند ، خود يكی از دلايل عمده براي جلب  نظر كشورهاي امپرياليستي و استعمارگر نسبت به ايران بوده است و به نظر بسياري از صاحبنظران عمده دليل عقب ماندگي ايران وجود نفت مي باشد كه از آن بانام بلاي سياه نيز ياد مي كنند و از آنجاييكه اقتصاد ايران تك محصولي است و مبتني بر نفت مي باشد و در آمد حاصل از آن مستقيما در اختيار مركز و دولت بوده ، لذا نفت ابزاری جهت وابسطه نمودن همگان به مركز و دولت گرديده است حتی در بسياري از موارد نفت ابزار سركوب مردم بكار رفته است و زندگي مردم اين سرزمين وابستگي صددرصد به نفت داشته و دارد .و سرزمين آذربايجان نيز با وجود استعدادهاي بالا و خدادادي كه دارد باز از اين امر مستثني نبوده است و چون نفت در ايران و حتي در دنيا يكی از شاخه هاي سياست شمرده مي شود و يكي از عواملي كه اقتصاد جهان بدان وابسطه است نفت مي باشد و اينهمه گلو پاره كردن ها و اعتراضات در جهت نفي تفكر شوونيستي فارس كه توسط دول استعمارگر در ايران پايه گذاري شده بخاطر وجود نفت و ساير منابع طبيعي مي باشد يكي ديگر از ظلمهاي رژيم پهلوي برمردم آذربايجان تحقير اقتصادي و عاقبت فلج نمودن اقتصاد آذربايجان است كه جدا از تحقير فرهنگي مردم اين ديار نيست .در حقیقت اقتصاد ابزاري براي سوق دادن ملل غيرفارس در جهت خودكشي فرهنگي و انكار هويت اصلي خويش مي باشد ، زيرا قدرت حاكم پيش شرط پيشرفت و ترقي را ذوب شدن در فرهنگ و تمدن آريايي و زبان فارسي مي داند و كسانيكه از اين امر تبعيت نكنند محكوم به فنا و انزوا هستند .و امروز ه باوجود منابع و معادن بسيار و خاك و آب كافي و مناسب و وجود متخصصان و فارغ التحصيلان بسيار در آذربايجان باز شاهد عقب ماندگي  و پس رفت اقتصادي آن هستيم دياري كه زمينه و استعداد پیشرفت در آن موجود است و زماني مهد فرهنگ و تمدن و شاهراه تجارت منطقه محسوب مي گشته ، امروزه اينچنين ذليل و ناتوان گرديده بطوريكه جوانان آن براي امرار معاش و یافتن كار مجبورند به ديگر استانها ( تهران – اصفهان – يزد – كرمان – شيراز و .... ) پناه برند و بدين سان زمينه ترك موطن و برگزيدن سرزميني ديگر براي زندگي و به طبع آن قبول فرهنگ هويت و زبان آن سرزمين بجاي اصالت خويش فراهم ِ‌آيد . مصداق اين ادعا ر ادر گزارش سمينار توسعه آذربايجان ( براي نمونه در آذربايجان شرقي ) توسط جبار خياباني در مورد تراز منفي ورود و خروج نيروي انساني به آذربايجان را مي بينيم وي مي گويد « بررسي نتايج سرشماري 1365 نشان مي دهد كه دربين سالهاي 65 – 1355 جمعا 264 هزا نفر از استان آذربايجان شرقي به خارج از آن مهاجرت نموده و در 23 استان ديگر سكني گزيده اند . در مقابل مهاجرت ساير استانها فقط 39 هزار نفر بود ه است » شاخص مهاجرت پذيري آذربايجان بدتر از استانهاي جنگ زده چون خوزستان و كرمانشاه بوده است .يك سوال : آيا تا بحال در شهرهاي آذربايجان مشاهده نموده ايد كه يك نفر از استانهاي فارس نشين براي كارگري به آذربايجا‌ن آمده باشد ؟ اگر هم آمده بعنوان رييس و مسؤل بوده است .اين سياستها و تبعيض ها كه پس از انقلاب نيز ادامه يافته باعث گرديد كه در رتبه بندي ، رتبه صنعتي استان آذربايجان شرقي از رتبه 3 به 17 تنزل كرده و درسال 79 نسبت جمعيت برواحدهاي صنعتي در استان اصفهان 13/2 برابر نسبت جمعيت بر واحدهاي صنعتي تمام استانهاي ترك نشين ايران باشد . چند كارخانه بزرگ در منطقه آذربايجان كه تاريخ تاسيس آنها قبل از انقلاب و اكثرا به همت آذربايجانيها بوده است  واكنون نيز بعضي از آنها ورشكست شده و يا در آستانه ورشكستگي بوده و در وضعيت اقتصادي خوبي قرا ندارند ، اكثر صنايع استان محدود به كارگاههاي كوچك و صنايع سطح پاييني چون كارتن سازي و صنايع غذايي شده است .در زمينه معادن و فلزات سرمابه گذاري دوران هشت ساله سازندگي در استان كرمان حدود 320 برابر سرمايه گذاري در چهار استان آذربايجان ( شرقي – غربي – اردبيل – زنجان ) بوده است .در حاليكه طرح اتوبان جاده پررفت و آمد ترانزيت تهران – تبريز – اروپا با تاخير مواجه مي شود و مسافرين بايد مسافت 630 كيلومتر بين تبريز – تهران رابا مصافت 12 ساعت در قطار طي كنند با وجود آزاد راه تهران – اصفهان ، به طرح قطار سريع السير تهران – اصفهان نيز بودجه تخصيص داده مي شود تا اين مسافت به دوساعت تقليل پيدا كند ! 53 ميليارد تومان براي قطار هوايي داخل شهري تهران صرف مي شود تا كشاورز بيكار آذربايجاني منطقه مستعد آذربايجان را بقصد ساخت ستونهاي بتني اين ريل هوايي ترك كند .اين درحاليست كه طبق اصل 48 قانون اساسي دولت موظف است تا سرمايه كشور رابطور عادلانه در بين استانها نقسيم نمايد . درامر ورزش نيز با اينكه اكثر مدال آوران د رسطح بين المللي و جهاني از آذربايجان بوده اند اما بدليل بي توجهي مسؤلان و ندادن بودجه و پول كافي باشگاههای آذربایجان يكی پس از ديگري ورشكست شده و يا در رده هاي آخر جدول قرار مي كيرند .

حال از منظر سياست قضيه را مي نگريم .هدف از سياست يا بهتر بگويم علم سياست تامين امنيت و تضمين عدالت و تجسم بخشيدن قدرت در قالب مصالح عموم است انسانها در چهار چوب سياست آزاد مي شوند ، اوج مي گيرند ،قدرت مي يابند اصلاح مي كنند ، تحول بوجود مي آورند ، نظم مي بخشند و متجاوزين و متعديان را با قانون آشنا مي نمايند و در عرصه عمل است كه اختلاف بين قدرتمند باايمان و اعتقاد درست و پايبند به اصول دين و اخلاق و زورمندي كه اعمال قدرت را بی توجه به اين مباني صورت مي دهد ،‌مشخص مي گردد. متاسفانه سياست در ايران بازيچه دست عده اي باتفكر شوونيستی گرديده است كه هميشه به مصادره حقوق اقوا م و ملل غير فارس به سود ملت فارس نموده اند و با شعار همسانسازي قومي در جهت وحدت ملي ! وحدت موجود ر انيز هر چه بيشتر به چالش گشيده و موجب نارضايتي هاي قومي در ايران گشته اند و متاسفانه تفكرات شوونيستي خويش را به دولتمردان نيز القاءنموده‌‌اند و باعث تقابل دولت در برابر خواسته هاي بحق ديگر ملل و تقويت سيستم سانترال در كشور گرديده اند .خواسته هايي كه در چهار چوب قانون بوده و حقوق طبيعي و قانوني ملتها ر اطلب مي نمايد و بجاي اينكه دولت و قدرت حاكم در جهت گوش فرا دادن به اين خواسته ها و رفع مشكلات موجود برآيد  هميشه معترضين را به چشم دشمن و منتقدين را به چشم مخالفين نگريسته است و با نگاهي مغرضانه به آنان و دادن نامهايي چون كمونيست ،‌پان تركيست ، تجزيه طلب و امروزه رابطين آمريكا – اسرائيل – انگليس در جهت سركوب آنان اقدام مي نمايند . در كجاي دنيا ديده شده درخواست برای اجرا قانون اساسي يك كشور ( اصول 15 – 19 – 27 – 48 ) ،تجزيه طلبي محسوب شود ؟! مگر نه اينكه برخي مغرضان تجزيه طلبي ر ادر مقابل خواسته هاي بحق و قانوني ملل غير فارس اعلم نموده اند تا آنان را از حقوق حقه خويش محروم سازند ؟ اين زاييده چه تفكري است كه توجه به خواسته هاي مردم آذربايجان موجب تقويت تجزيه طلبي خواهد شد ؟در جامعه اي كه آرامش ، امنيت ، برابري حاكم باشد ،‌مردمان آن هيچگاه فكر جداشدن و ترك آنرا در سرشان نمي پرورانند . ترويج دهنده تجزيه طلبي در جامعه كساني هستند كه اين آرامش ، امنيت و برابري را از مردما ن آن مي گيرند . تاريخ گواه است كه آذربايجان هيچگاه در فكر تجزيه طلبي نبوده است حتي در زمان حكومت خودمختار آذربايجان ، پيشه وری هيچگاه وزير امورخارجه و وزير دفاع كه نشانه هاي مستقل بودن مي باشد .معرفي نكر د.مگرنه اينكه هميشه آذربايجا ن در برابر تهاجمات دشمنان باجان ومال خويش از اين كشور و مرز و بوم آن دفاع نموده است ؟ چه دفاع بابك دربرابر اعراب مهاجم – چه بازگرداندن استقلال ايران توسط شاه اسماعيل خطايي و چه مقاومت و جانبازي فرزندان دلير آذربايجان دربرابردشمن بعثي در هشت سال دفاع مقدس مگر نه اينكه مقامات و شخصيتهاي مختلف براهميت آذربايجان و اينكه آذربايجان سرايران است ، تاكيد نموده اند ؟‌پس چرا برخي كوته فكر  وتنگ نظر ، در صدد بريدن زبا ن اين سر و خفه كردن صداي آنند ؟كساني در فكر جدا كردن اي سرازبدن هستند كه اقدام به بريدن زبان آن و خفه كردن صداي آن مي نمايند و مردم آذربايجان هميشه خواسته اند كه سر ايران باقي بمانند بايد حرمت و احترام اين سر را برخي از حرمت شكنان نشكنند كه در صورت شكستن سر و حرمت آن ،‌بدن نيز از درد و بي حرمتي درامان نخواهد بود  همانگونه كه قبلا اشاره شد جنبش ملت آذربايجا‌ن، حركتي است كاملا دموكراتيك و مدني بطوريكه خواستگاههاي مردم آذربايجان را همواره بطريقي مسالمت آميز طلب نموده است و برخلاف ديگرجنبشها ي ملي ( كرد – عرب – بلوچ ) هيچگاه با اقدامات نظامي و غيردموكراتيك موافق نبوده است و همواره بر مسالمت آمیز و دموکراتیک بودن آن تاکید نموده است و در این سالها با وجود فشارها ، تحدبدها ،‌بازداشتها  وتنگ نمودن عرصه براي فعالين اين حركت هيچگاه از مسير خويش خارج نشده و همواره در مسيري عاري از خشونت گام برداشته است.البته بسياري دراين سالها كوشيده اند باروشهايي مختلف اين حركت را از مسير خويش خارج سازند و يا با تزلزل درپايه هاي آن موجبات سقوط و حذف اين جنبش را فراهم سازند .

يكي از اين روشها كه همواره بدخواهان اين حركت در صدد سود جويي از آ ن بوده اند ،‌ايجاد اختلاف و چند دلي در حركت است . ترفندي كه بسيار زود به نتيجه مي رسد  وهزينه  بسيار پاييني براي آمران و عاملانش در بردارد و بسياري معتقدند اختلاف نظرها ي موجود بين فعالين حركت دليلي بر تاثير نفوذ ترفند مذكور در حركت مي باشد  .امابنده شخصا براين اعتقاد هستم كه اگر اختلافي نيز در حركت باشد ، اختلاف نظرو سليقه بوده و اين امر نه تنها عيب و نقطه ضعفي برحركت شمرده نمي شود ،‌بلكه جاي بسي خوشحاليست  زيرا مؤيد اين امر است كه حركتي ملي آذربايجان پروسه سنتي خود را پشت سر گذاشته و وارد مرحله مدرن در عرصه فعاليت خود شده است . وجود نظرات و تفكرات و ايدئولوژيهاي متفاوت بيانگر وجود پلوراليسم در جنبش بوده و پلوراليسم فرهنگي و سياسي پيش زمينه ايجاد و نهادينه شدن دموكراسي مي باشد .و اين اختلاف سليقه و نظرها نشان از بالا رفتن شعورسياسي اعضاي اين جنبش و وجود فضاي مناسب براي رشد و نمو ايده ها و تفكرات متفاوت دارد .بطوريكه تمامي گروهها و دسته ها دست در دست هم با تفكرات متفاوت اما يكدل و يك هدف براي احقاق حقوق خويش به فعاليت پرداخته و حق انتخاب را به مردم واگذار نموده اند بطوريكه  اين يكدلي و هم زباني در جهت هدفي واحد را در تجمعات مسالمت آميز جنبش شاهديم .حتي برخي از صاحبنظران معتقدند ، حركت برحدي از شعور و تفكر رسيده كه حال از مرحله مدرنيته به پست مدرن گام نهاده است و تجمع عظيم اما آرام  ومبتني براصول مدني ملت آذربايجان در قلعه بابك ، آنجاييكه ديروز و امروز بهم مي رسند و آثارادبي مطرح دراين عرصه نوعي تلفيق مفاهيم سنت و مدرنيته است . به هرحال دراين مجال كوتاه هرچند مختصر سعي شد مطالبي چند در مورد حركت ملي اذربايجان نوشته شود به اميد روزيكه تمام ملل آزاد زيسته و بشريت به صلحي پايدار مبتني بر حقوقي برابر برسند.

 

من دئميرم اوستون نژاد  دانام من

دئميرم ائللريم ائللردن باشدير

منيم مسلكيمده منيم يولومدا

ملت لر هاميسي دوستي ، قارداش دير

آنجاق بير سوزوم وار : منده اينسانام

ديليم وار ، خلقيم وار ، يوردوم ، يووام وار

يئردن چيخماميشام گوبه لك كيمي

آدامام ، حاققيم وار ، ائليم – اوبام وار

 

ماراغا-19/2/1385