سيدهاشم هدايتي شايد يكي از موانع جدي عدم درك واقعبينانه ماهيت چالشهاي قوميتي در ايران – و حتي ساير كشورها – تفكيك قايل نشدن بين زمينههاي اصلي چالش و سياسي شدن يا سياسي كردن آن باشد. به تعبير ديگر اهتمام غيرعلمي و غيركارشناسي در بسياري از نوشتهها و اظهار نظرها و آميخته كردن آن با اغراض و تمايلات سياسي موجب شده است، اين چالش بهطور اساسي، ريشهيابي نشود و لذا راهحلها و راهكارهاي پيشنهادي نيز با رنگ و بوي سياسي از كارآمدي لازم برخوردار نشوند.
1. ترديدي نيست، در شرايط كنوني، يكي از چالشهاي جدي فرا روي جامعه ايراني، پديده قوميتگرايي است. ظهور و بروز تمايلات مركز گريزي از سوي برخي از فعالان سياسي، اجتماعي و فرهنگي اقوامي نظير كردها، عربها، تركهاي آذري و بلوچها، موجب شده است، يك دغدغه جدي بين مركزنشينان و نيز اكثريت مردم و جريانهاي علاقهمند به وحدت ملي و تماميت ارضي كشور به وجود آيد. سياسي شدن ويژگيهاي فرهنگي و هويتي در كنار فاصله مناطق مركزي و حاشيهاي در اقتصاد و رفاه بر شدت اين چالش افزوده است. بديهي است هر فرد و گروهي از منظر خود به اين مساله نگريسته ولابد راهحلهاي مورد نظر نيز ارايه ميدهد. صاحب اين قلم نيز با پشت سر نهادن 30 سال سابقه حضور در عرصههاي سياسي و اجتماعي و با اتكا به شناختي كه از شرايط و ويژگيهاي فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي اقوام – به ويژه كردها كه خود وابسته به آنهاست – دارد سالهاست در زمينه اين چالش در حال كنكاش و مطالعه و اظهار نظر است. نگارش مقالات متعدد و شركت در سمينارها و كنفرانسهاي مرتبط از جمله نتايج اين بررسيها بوده است. همين دغدغه باعث شد موضوع پاياننامه فوقليسانس خود را در سال 1374 به بررسي تاثير عوامل فرهنگي بر اثربخشي مديران ارشد استان كردستان پس از پيروزي انقلاب اسلامي، اختصاص دهد. موضوعي كه با طرح «مديران بومي و غيربومي» در 3 دهه پس از انقلاب، يك چالش جدي در عرصه مديريت مناطق قومي كشور به حساب آمده است. در اين پژوهش كه براي فوقليسانس رشته مديريت دولتي در دانشگاه تهران ارايه شد ثابت شد وجود مشتركات فرهنگي مديران با مقاطعي كه در آن مديريت ميكنند در افزايش اثربخشي آنان موثر بوده است. به تعبير ديگر مديران بومي – با فرض شرايط تحصيلي و تجربه و تواناييهاي فني برابر – موفقتر از مديران غيربومي در آن استان بودهاند. همين دغدغه موجب شد، موضوع رساله دكتراي مديريت دولتي با گرايش مديريت استراتژيك را نيز به نحوي انتخاب كند كه به شناخت بيشتر چالش قومي در كشور كمك نمايد. لذا در فرآيند نيز شناخت ويژگيهاي فرهنگي سازمانهاي مورد مطالعه در 30 استان كشور و نيز گرايش مديران اين سازمانها به رويكردهاي برنامهريزي شهودي يا عقلايي، با درج يك پرسش در پرسشنامه مربوطه تحت عنوان «زبان مادري»، امكان مقايسه 7 قوم عمده ايراني شامل: فارسها، آذريهاي تركزبان، كردها، بلوچها، تركمنها، عربها و لرها فراهم آمد. نتايج حاصله از اين رساله علمي، نكات جالبي را در مورد مشتركات و تفاوتهاي فرهنگي و مديريتي بين اقوام ايراني مشخص كرد كه هدف از نگارش اين مقاله ارايه اين نتايج است. 2. شايد يكي از موانع جدي عدم درك واقعبينانه ماهيت چالشهاي قوميتي در ايران – و حتي ساير كشورها – تفكيك قايل نشدن بين زمينههاي اصلي چالش و سياسي شدن يا سياسي كردن آن باشد. به تعبير ديگر اهتمام غيرعلمي و غيركارشناسي در بسياري از نوشتهها و اظهار نظرها و آميخته كردن آن با اغراض و تمايلات سياسي موجب شده است، اين چالش بهطور اساسي، ريشهيابي نشود و لذا راهحلها و راهكارهاي پيشنهادي نيز با رنگ و بوي سياسي از كارآمدي لازم برخوردار نشوند. اين مساله در سالهاي اخير – بلكه در دهه اخير – توسط بسياري از انديشمندان و محققان گوشزد شده است اما از آنجا كه فضاي حاكم بر ديالوگها سياسي و احساسي است، كمتر به نگرش علمي و كارشناس توجه شده است. بر اساس درك اين واقعيت، از چند سال پيش تلاشي را آغاز كرديم كه به شناخت واقعبينانه چالشهاي قومي كشور كمك كند. از جمله در يك سلسله نشستها با حضور افراد انديشمند به ريشهيابي مساله بپردازيم. آنچه به عنوان ماحصل آن بررسيها و مباحثات قابل ارايه است اينكه چالشهاي منطقهاي و قومي از 3 بعد قابل توجه است: اول بعد فرهنگي و هويتي است كه ابعاد نژادي، زباني، مذهبي، آداب و رسوم و الگوهاي رفتاري گروهي را در بر ميگيرد. دوم بعد سياسي است كه به ميزان مشاركت اقوام در شبكه قدرت بستگي دارد و سوم بعد اقتصادي است كه سطح رفاه و برخورداري از امكانات زندگي سالم را شامل ميشود. بر اساس اين تقسيمبندي اگر چالشهاي قومي كشور را در هريك از 3 بعد سابقالذكر كه به صورت جداگانه و در جايگاه واقعي خود مورد توجه قرار نگيرد و تمركز بر يكي موجب تحتالشعاع قرار گرفتن موارد ديگر شود، مساله لاينحل باقي خواهد ماند. شايد تفكيك اين 3 بعد و پرداختن جداگانه به هريك از آنها هم امكان دستيابي به راهحلهاي مناسب را فراهم آورد و هم به سود حاكميت، فعالان سياسي – اجتماعي و مردم مناطق قومي باشد. طبق اين رويكرد مسائل فرهنگي بايد فارغ از مسائل سياسي و مسائل اقتصادي نيز به صورت مستقل مدنظر قرار بگيرد. البته اين بدانمعنا نيست كه هركدام از اين مسائل، به صورت گسيخته از هم و فاقد تعامل با ديگر عوامل است. مساله مهم اجازه ندادن به فراموشي يك يا دو بعد به نفع بعد ديگر است كما اينكه در شرايط كنوني هم دولتها و هم فعالان قومي – گويا – همه مسائل قومي را سياسي ميبينند كه به نظر نميرسد رويكرد درست و واقعبينانهاي باشد. در هر حال ارايه نتايج پژوهش مربوط به رساله دكتراي نويسنده به بعد فرهنگي مسائل قومي ميپردازد. 3. عنوان رساله دكتراي نويسنده «ارايه مدل تدوين استراتژي مبتني بر فرهنگ سازماني – مورد ايران» بود. در اين پژوهش تلاش شد يك مدل – يا مدلهاي – مناسب براي برنامهريزان استراتژيك سازمانهاي ايراني معرفي شود كه متناسب با فرهنگ سازماني آنها باشد. انتخاب اين موضوع مبتني بر اين استدلال بود كه اگر مديران سازمانها در برنامهريزيهاي خود به ويژگيهاي فرهنگي سازمان خود بيتوجه باشند، هم در فرآيند برنامهريزي و هم در مرحله اجرا، با مشكل و مانع روبهرو خواهند شد. امري كه به تجربه به اثبات رسيده است. از جمله عدهاي بر اين باورند كه يكي از علتهاي اساسي عدم موفقيت بيش از 50 سال برنامهريزي در ايران، بيتوجهي به فرهنگ حاكم بر جامعه و سازمانهاي ايراني بوده است. لذا محقق تلاش كرد با استفاده از مدل «هافته» به شناخت ويژگيهاي فرهنگي سازمانهاي ايراني بپردازد. از آنجا كه امكان شناخت همه سازمانها وجود نداشت 4 سازمان (صنايع – ارشاد اسلامي – شهرداري و شوراي اسلامي مراكز استانها) در 30 استان كشور انتخاب شد و با استفاده از پرسشنامه 25 سوالي «هافته»، 4 بعد فرهنگ (فاصله قدرت – ابهامگريزي – مردگرايي / زنگرايي – فردگرايي / جمعگرايي) مورد مطالعه قرار گرفت. بر اساس مدل انتخابي فرهنگ به دو نوع (منعطف – غيرمنعطف) تقسيمبندي شد. فرهنگ منعطف فرهنگي است كه داراي كمترين فاصله قدرت و ابهامگريزي و فردگرا و زنگرا باشد. فرهنگ غيرمنعطف فرهنگي است با بيشترين فاصله قدرت و ابهامگريزي و جمعگرا و مردگرا. بر اساس تعريفي كه هافته ارايه كرد: فاصله قدرت به آن ميزان انتظار و پذيرشي اطلاق ميشود كه در يك فرهنگ براي نابرابري توزيع قدرت وجود دارد. ابهامگريزي، درجه تحمل و ميزان احساسي است كه در اعضاي يك جامعه يا سازمان از تهديد رفتارهاي انتخاب شده آنان براي نقشهاي رسمي وجود دارد. فردگرايي / جمعگرايي، ميزان تسلط فرد يا گروه بر يك جامعه يا سازمان و رجحاني كه مردم براي سلطه فرد يا گروه قايل ميشوند. مردگرايي / زنگرايي، به ميزان اهميتي تعبير ميشود كه بر اساس آن اعتماد به نفس يا دوستي و روابط خوب در سازمان و گروه به عنوان هدف قرار ميگيرد. هدف ما اين بود كه بررسي كنيم سازمانهاي ايراني داراي كدام ويژگيهاي فرهنگي هستند؟ آيا بيشتر منعطفاند يا غيرمنعطف؟ داراي فاصله قدرت بالا هستند يا پايين؟ ابهامگريزيشان زياد است يا كم؟ مردگرا هستند يا زنگرا؟ فردگرا هستند يا جمعگرا؟ و البته اين كار انجام و سرانجام مشخص شد كه سازمانهاي مورد مطالعه داراي فاصله قدرت متمايل به بالا (64 درصد) ابهامگريزي بسيار زياد (86 درصد)، مردگرا (67 درصد) و جمعگرا (82 درصد) يعني با ميانگين 75 درصد داراي فرهنگ غيرمنعطف هستند. فرهنگي كه توزيع ناعادلانه قدرت را به رسميت شناخته است، كمتر ريسكپذير است. مردگرا و تحكمپذير است و منافع جمعي – خوني و سنتي و نه مدرن و قانونمند – را بر فرد ترجيح ميدهد. اما اين نتايج به استناد دغدغهاي كه بدان اشاره كردم، كافي نبود لذا شناخت فرهنگ اقوام و تفكيك آنان از يكديگر نيز در دستور كار قرار گرفت. بر اين اساس ويژگيهاي فرهنگي در 4 بعد در ميان مديران اقوام مختلف نيز، كه با پرسش تعيين زبان مادري شناسايي شده بودند، مورد مطالعه قرار گرفت. هدف ما از اين كار اين بود كه دريابيم فرهنگ فارسيها، آذريها، كردها، عربها، بلوچها، لرها و تركمنها منعطف است يا غيرمنعطف و چه شباهتها و تفاوتهايي با هم دارند؟ برداشت اوليه من اين بود كه حتما تفاوتهاي معنادار بين آن 7 گروه فرهنگي وجود دارد اما پس از تجزيه و تحليل دادهها بر اساس روشهاي تحليل آماري كه توسط يك كارشناس ارشد آمار انجام گرفت و از نرمافزار spss بهره ميگرفت نتايج ديگري حاصل شد كه خلاصه آن به شرح زير است: 4. از 745 پرسشنامه جمعآوري شده 735 نفر زبان مادري خود را اعلام كرده بودند كه به ترتيب فارسها با 57 درصد، آذريها 11 درصد، كردها 10 درصد، لرها 5/7 درصد، عربها 7/5 درصد، بلوچ 6 درصد و تركمنها 3 درصد نمونه جامعه آماري تحقيق را به خود اختصاص دادند. از كل ميداني كه پاسخ داده بودند 67 درصد فارسها، 5/63 درصد آذريها، 70 درصد كردها، 77 درصد بلوچها، 62 درصد تركمنها، 55 درصد لرها و 5/47 درصد عربها اعلام كردند مردگرا هستند و مابقي زنگرا. در مورد فردگرايي و جمعگرايي، 96 درصد فارسها، صددرصد آذريها، 93 درصد كردها، 98 درصد بلوچها، صددرصد تركمنها، 96 درصد لرها و صددرصد عربها اعلام كردند جمعگرا هستند و درصد ناچيزي فردگرا. در مورد ميزان ابهامگريزي، 96 درصد فارسها، صددرصد آذريها، 93 درصد كردها، 98 درصد بلوچها، صددرصد تركمنها، 96 درصد لرها و صددرصد عربها اعلام كردند داراي ابهامگريزي بالا هستند و درصد ناچيزي داراي ابهامگريزي پايين. به تعبير ديگر اكثريت قريب به اتفاق اقوام ايراني ريسكپذير نيستند. در مورد فاصله قدرت، 46 درصد فارسها، 41 درصد آذريها، 39 درصد كردها، 50 درصد بلوچها، 23 درصد تركمنها، 56 درصد لرها و 74 درصد عربها داراي فاصله قدرت بالا هستند. اما پس از تحليل نمرات تكتك 25 پرسش مسخص شد كه عربها با ميانگين 5/2 نمره از 4 نمره داراي بالاترين فاصله قدرت و تركمنها و كردها با 34/2 و 50/2 نمره داراي كمترين فاصله قدرت هستند. در بعد ابهامگريزي نيز عربها با 535/3 نمره و لرها با 520/3 نمره از 4 داراي بالاترين ابهامگريزي و كردها و تركمنها به ترتيب با 32/3 و 38/3 نمره داراي كمترين ابهامگريزي هستند. در بعد فردگرايي / جمعگرايي، تركمنها با 39/3 از 4 داراي بيشترين گرايش جمعگرايي و كردها با ميانگين نمره 17/3 داراي كمترين گرايش جمعگرايي هستند. در بعد مردگرايي / زنگرايي نيز بلوچها با 8/2 نمره از 4 داراي بيشترين گرايش مردگراي و عربها با 43/2 نمره داراي كمترين گرايش مردگرايي هستند و بهطور كلي در 4 بعد فرهنگي مشخص شد كردها، آذريها و تركمنها داراي فرهنگ منعطفتر از سايرين و فارسها، بلوچها و لرها فرهنگ غيرمنعطفتري دارند. به منظور شناسايي مدل فرهنگي اقوام ايراني طبق مدل «هافته» 6 نقشه فرهنگي تهيه شد كه از تقابل دو به دو و گروهي، ابعاد فرهنگي به دست آمد و مشخص شد كه عموما همه فرهنگهاي قومي از ميان 4 مدل فرهنگسازماني ديوانسالار، مشاركتي، قبيلهاي و ارگانيك در مدل ارگانيك متمايل به مشاركتي قرار دارند در مواردي نيز فرهنگ قوم عرب به سوي مدل قبيلهاي گرايش مييابد. نكته قابل اهميت اين كه با وجود تفاوتهاي موجود بين فرهنگ اقوام ايراني، از نظر علمي هيچكدام از اين تفاوتها معنادار نيست و لذا در تقسيمبندي كلي همه آنان در يك منطقه جاي ميگيرند. 5. به عنوان نتيجهگيري بحث نتايج بررسي را به صورت جزييتر بيان ميكنيم. براي درك بهتر نتايج حاصله را در 4 جدول جمعبندي كرد ارايه ميكنيم. لازم به توضيح است اين جداول به استناد مدل آقاي گيرت هافته تنظيم شده است: گرچه جداول به خوبي گوياي اشتراكات و تفاوتهاي فرهنگي بين اقوام ايراني است اما بايد به اين نكته توجه داشت كه جامعه آماري پژوهش از ميان مديران سازمانهاي صنايع و معادن، ارشاد اسلامي، شهرداريها و شوراهاي مراكز 30 استان كشور انتخاب شدهاند لذا در تعميم نتايج اين پژوهش به همه سطوح جامعه بايد اندكي احتياط كرد. اميد است محققان ديگر ضمن اجراي اين پژوهش در ساير سازمانها و سطوح مختلف ميزان اعتبار و روايي ابزار سنجش را سنجيده و درصد تعميمپذيري آن را افزايش دهند. آنچه در پايان اين مقاله قابل ذكر است اشاره به اين نكته است كه فرهنگ همه اقوام ايراني، با وجود اندك تفاوتهايي، در اثر زندگي مشترك 2700 ساله به يك كل واحد تبديل شده است. عمق اين پيوستگي به حدي است كه نه مدرنيسم و نه مناقشات سياسي نتوانسته است كليت آن را درهم ريزد. با اين وجود تغييرات فرهنگي تابع منطق خويش و با يك شيب ملايم در حال وقوع است. گرچه نميتوان آموزشها و تدابير حكومت در شكلگيري فرهنگهاي ملي را ناديده گرفت. مشخصات فرهنگ با فاصله قدرت زياد (4-5/2 نمره) - بايد نوعي نظم مبتني بر نابرابري در اين جهان وجود داشته باشد كه در آن هر كس از جايگاه درخور خود بهرهمند شود و بالا و پايين توسط اين نظم حفظ شود - تعداد كمي از افراد بايد مستقل باشند. بيشتر افراد وابسته باشند - سلسله مراتب به معناي نابرابري جوهري است - مافوقها، زيردستان را به عنوان افرادي متفاوت مورد توجه قرار ميدهند - مافوقها در دسترس نيستند - قدرت يك واقعيت اساسي جامعه است كه خوب يا بايد بودنش از قبل مشخص است. بحث مشروعيت آن قابل طرح نيست. - صاحبان قدرت مشمول برخورداري از امتيازات ويژهاند - صاحبان قدرت بايد تا حد ممكن قدرت خود را به رخ ديگران بكشند و پر قدرت به نظر آيند - افراد ما اول بايد سرزنش شوند - براي تغيير يك سيستم اجتماعي، بايد صاحبان قدرت را از اريكه قدرت به زير كشيد (تنها راهحل انقلاب است) - ساير افراد تهديدي بالقوه براي قدرت فردند و بهندرت به آنها اعتماد ميشود - تعارض پنهاني بين قدرتمندان و ضعفا وجود دارد - تحقق همكاري بين ضعفا به خاطر هنجار بياعتقادي به قدرت مردم، دشوار است جايگاه و نمرات اقوام ايراني فارسها= 579/2 آذريها= 550/2 كردها= 500/2 بلوچها= 560/2 لرها= 581/2 عربها= 850/2 تركمنها= 340/2 ميانگين نمره فرهنگ اقوام ايراني= 575/2 توضيح: تركمنها و كردها داراي كمترين فاصله قدرت، عربها داراي بيشترين فاصله قدرت مشخصات فرهنگ با فاصله قدرت كم (49/2- 1 نمره) - نابرابري در جامعه بايد به حداقل برسد - همه افراد بايد مستقل باشند - سلسلهمراتب به معناي نابرابري نقشهاست و براي راحتي ايجاد شده است - مافوقها، زيردستان را به عنوان افرادي همانند خودميپندارند - مافوقها در دسترس هستند - استفاده از قدرت بايد مشروع باشد و خوب يا بد بودن آن تابع قضاوت افراد است - همه بايد از حقوق مساوي برخوردار باشند - صاحبان قدرت بايد تلاش كنند تا نسبت به آنچه در واقعيت هستند، ضعيفتر به نظر آيند - سيستم بايد سرزنش شود - براي تغيير يك سيستم اجتماعي، بايد قدرت مجدداً توزيع شود (روش اصلاحي) - افراد در سطوح مختلف قدرت، كمتر احساس تهديد ميكنند و براي اعتماد به ديگران آمادگي بيشتري دارند - توافق نهايي بين قدرتمندان و ضعفا وجود دارد - توافقهايي بين قدرتمندان و ضعفا ميتواند براساس همكاري و اشتراك مساعي استوار باشد مشخصات فرهنگ با ابهامگريزي زياد (نمره 4-5/2) - ابهام ماهوي در زندگي بهعنوان تهديدي مستمر احساس ميشود كه بايد آن را از بين برد - اضطراب و استرس بيشتري تجربه ميشود - زمان، پول است - نوعي ميل باطني نسبت به سخت كار كردن وجود دارد - رفتار متهورانه خود و ديگران، مورد قبول واقع ميشود - عواطف بيشتري ابراز ميشود - تعارض و رقابت ميتواند حالت افراطي به خود بگيرد. بايد از آن اجتناب كرد - نياز قوي به اجماع (وفاق) وجود دارد - ايدههاي انحرافي و افراد دگرانديش خطرناكند. شكيبايي و تحمل چنداني وجود ندارد - نمودهاي مليگرايي در همه جا به چشم ميخورد - به افراد جوان به ديده شك و ترديد نگريسته ميشود - توجه بيشتري به امنيت در زندگي وجود دارد - تاكيد بر جستوجوي حقايق و ارزشهاي غايي و مطلق است - نوعي نياز به قوانين و مقررات مكتوب وجود دارد - اگر قوانين نميتواند اجرا شود، ما خطاكاريم و بايد اظهار پشيماني كنيم - به متخصصان و دانش آنها اهميت داده ميشود - شهروندان معمولي در مقايسه با اولياي امور ناتوان و بيكفايت قلمداد ميشوند جايگاه و نمرات اقوام ايراني فارسها= 515/3 آذريها= 410/3 كردها= 324/3 بلوچها= 395/3 لرها= 520/3 عربها= 535/3 تركمنها= 381/3 ميانگين نمره فرهنگ اقوام ايراني= 474/3 توضيح: همه اقوام داراي ابهامگريزي هستند؛ اما به نسبت سايرين، كردها و تركمنها داراي ابهامگريزي كمتري هستند مشخصات فرهنگ با ابهامگريزي كم (نمره 49/2-1) - ابهام ماهوي در زندگي به سادگي پذيرفته ميشود - استرس و اضطراب كمتر و ملايمتري تجربه ميشود - زمان، مجاني است - سخت كار كردن، فضيلت نيست. - رفتار متهورانه مورد بيمهري واقع ميشود. - عواطف كمتر ابراز ميشود - تعارض و رقابت ميتواند در سطح معقولي وجود داشته باشد و ميتواند به صورت سازنده مورد استفاده قرار گيرد. - مخالفت و تضاد بيشتر مورد قبول واقع ميشود. - انحراف (از مسير) تهديد محسوب نميشود. ميزان تحمل بيشتر است - نشان چنداني از مليگرايي به چشم نميخورد. - به افراد جوان توجه بيشتري ميشود - ميل بيشتري به تحمل خطر در زندگي وجود دارد. - تاكيد بر جنسيتگرايي و تجربهگرايي - تا حد ممكن قوانين كمتري بايد وجود داشته باشد - اگر قوانين نميتواند اجرا شود، بايد آنها را تغيير داد - به كليدانها و معرفت عامه اهميت داده ميشود - فلسفه وجودي اولياي امور، خدمت به شهروندان است مشخصات فرهنگ مردگرا (نمره 4-5/2) - مردان بايد نقش مردانگي ايفا كنند. زنان بايد پرورشگر باشند - نقشهاي جنسي در جامعه بهوضوح از يكديگر تفكيك ميشوند - مردان بايد در جامعه مسلط باشند - عملكرد حائز اهميت است - افراد زندگي ميكنند تا بتوانند كار كنند - پول و اشياء حائز اهميت هستند - استقلال و عدم وابستگي مطلوب است - فرد موفق تحسين ميشود - بزرگ و سريع، زيبا هستند - در جامعه به تظاهرات مردانه اهميت داده ميشود جايگاه و نمرات اقوام ايراني فارسها= 718/2 آذريها = 634/2 كردها = 690/2 بلوچها = 816/2 لرها = 607/2 عربها = 430/2 تركمنها = 682/2 ميانگين نمره اقوام ايراني= 686/2 توضيح: عربها داراي فرهنگ زنگرايي و سايرين مردگرا هستند؛ اما بلوچها داراي بيشترين گرايش مردگرايي است مشخصات فرهنگ زنگرا (نمره 49/2-1) - ضروتي ندارد كه مردان فقط نقشهاي مردانگي ايفا كنند بلكه ميتوانند نقشهاي پرورشي را هم بپذيرند - نقشهاي جنسي در جامعه چندان قابل تفكيك نبوده و قابل تغييرند - بين زن و مرد بايد تساوي حاكم باشد - كيفيت زندگيحائز اهميت است - افراد كار ميكنند تا بتوانند زندگي كنند - افراد و محيط حائز اهميت هستند - وابستگي متقابل مطلوب است (تعامل) - فرد با بداقبالي خود را وفق ميدهد - كوچك و آرام، زيبا هستند - تكجنسي و دوجنسي به طور همزمان وجود دارد. هر دو جنس مرد و زن در جامعه حضور دارند و در اجتماع ظاهر ميشوند مشخصات فرهنگ جمعگرا (نمره 4- 5/2) - در جامعه، افراد در خانوادهها يا قبايل بزرگي متولد ميشوند كه افراد را به ازاي وفاداريشان نسبت به خود، تحت مراقبت خويش قرار ميدهند - وجدان جمعي محور توجه است - هويت متكي بر سيستم اجتماعي است - نوعي وابستگي عاطفي فردي نسبت به سازمانها، نوعي عمل اخلاقي محسوب ميشود - تأكيد بر تعلق سازماني است. عضويت مورد توجه و مطلوب است - حريم زندگي خصوصي به بهاي پيوستگي به سازمانها و گروهها مخدوش ميشوند. عقايد و افكار از قبل تعيين ميشوند - تخصص، نظم، وظيفه و امنيت به وسيله سازمان يا گروهها تأمين ميشوند - دوستيها به وسيله روابط اجتماعي ثابت، از قبل تعيين ميشوند، اما درون اين روابط نوعي پرستيژ وجود دارد - به تصميمهاي گروه، ارزش داده ميشود - معيارهاي ارزشي درون و برون گروهها متفاوت است (خاصگرايي) جايگاه و نمرات اقوام ايراني فارسها= 313/3 آذريها= 327/3 كردها= 166/3 لرها= 355/3 بلوچها= 318/3 عربها= 205/3 تركمنها= 300/3 ميانگين اقوام ايراني= 299/3 توضيح: همه اقوام داراي فرهنگ جمعگرا هستند؛ اما به نسبت سايرين، كردها و عربها داراي گرايش فردگرايي هستند و لرها داراي بيشترين گرايش جمعگرايي هستند مشخصات فرهنگ فردگرا - در جامعه هر كس مسؤوليت حفظ خود و خانوادهاش را عهدهدار است - وجدان فردي محور توجه است - هويت متكي بر فرد است - كار در سازمانها و مؤسسات وجود دارد - تأكيد بر ابتكار عمل و موفقيت فردي است. رهبري مورد توجه و مطلوب است - هر كس حق دارد زندگي و عقيده خصوصي داشته باشد - استقلال، تنوع، لذت و امنيت مالي فرد در سيستم جستوجو ميشود - نياز به دوستيهاي خاص و مشخص وجود دارد - به تصميمهاي فرد، بها داده ميشود - معيارهاي ارزشي بايد براي همه به كار رود (عامگرايي) منبع: هدايتي، سيدهاشم. ارايه مدل تدوين استراتژي مبتني بر فرهنگ – مورد ايران. رساله دكترا. موسسه عالي آموزش و پژوهش مديريت و برنامهريزي، تهران، 25 تير 1385 |