ADAPP

 ASMEK

 

  

BayBek.com

 Akhbar Rooz

 Güney Azerbaycan Öyrenci hereketi

 Sözümüz

 Azerbaycan

   Azad Tribun

 Azar Tabriz

 Yurd Net

 Durna
 

 Urmu Bir Olmalı

 


تاریخ نگاری فرقه دموکرات آذربایجان PDF چاپ ايميل

علی امیرخانی

در فروردین 1321 کمیته ایالتی حزب توده در تبریز شروع به فعالیت نمود. البته گفتنی است که با ورود متفقین، جنبش های خودبخودی در میان دهقانان آذربایجان در برابر بدعت های ظالمانه نظیر گرفتن جوجه، روغن، بهره علف و . . . از دهقانان ایجاد شده بود اما فعالیت حزب توده این فعالیت ها را به سمت هدفی معین هدایت نمود. دولت هم برای مقابله با قدرت یافتن حزب توده اقدام به تشکیل اتحادیه ها و جمعیتهای قلابی متعدد و ضرب، جرح، غارت و ارعاب نام نویسان در حزب توده پرداخت و آنرا حزبی بر ضد اسلام معرفی نمود.

 

مقدمه: اوضاع سیاسی ایران قبل از نهضت دمکرات آذربایجان

با به پایان رسیدن جنگ جهانی دوم بر علیه فاشیزم(نژادپرستی بر مبنای اصالت خونی یا آبا و اجدادی)، اگر چه رضاخان از نظام سیاسی ایران حذف گردید لکن سیستم مبتنی بر شوینیزم(نژادپرستی بر مبنای اصالت محل تولد) او، برای برقراری ثبات در ایران، ماندگار شد.

سردرگمی ملت آنروز ایران را پیشه وری در 5/5/1323 پیش بینی کرده بود : « جنگ خونین جهانی به آخر می رسد؛ کشور ما نیز با خاتمه آن بر سر دو راهی بزرگی قرار خواهد گرفت. ملت ایران یکی از این دو راه را ناچار است انتخاب کند. حد وسط امکان پذیر نیست . . . یکی تجدید و احیای دیکتاتوری، ظلم و جور، تعدی و قتل و جنایت و ادبار، دیگری آزادی، تکامل و ترقی و عدل و داد را در پیش دارد . . . اگر ارتجاع غلبه کرد و ما را به راه اولی بکشاند نتیجه جز اضمحلال ملت و محو استقلال مملکت نخواهد بود. اگر راه دوم را توانستیم پیش بگیریم حتما به ساحل نجات خواهیم رسید.» و جنگ جهانی دوم در 18 اردیبهشت 1324 پایان یافت.

به نوشته روزنامه شفق، در ماه مارس 1945 عمال کمال سیدضیا، با حمله به مرکز حزب توده و اتحادیه کارگری اصفهان، اقدام بر علیه دموکراسی را آغاز کردند. در آوریل همان سال حزب توده تشکیل دولتی کمونیستی ائتلافی را به حکیمی پیشنهاد می دهد که قبل از قدرت یافتن، حکیمی برکنار می شود و صدر الاشراف به روی کار می آید. حزب ایران روی کار آمدن وی که از مصادیق ظلم در دوره رضاخان را بود علنی شدن فساد دانسته و حزب توده هم با دعوت به اعتراض جدی و حتی خونین، آزادی را در خطر نابودی اعلام می کند. لذا احزاب تصمیم به اتحاد میگیرند. اما انگلیس که بیکار ننشسته، با مسلح کردن بختیاری ها بر ضد دموکراسی از آنها استفاده می کند.   

انگلیس با فشار بر شاه سعی در انحلال مجلس داشت و شاه با ادعای اینکه برای ایجاد دموکراسی 40 سال زمان نیاز است چشم امیدش به امریکا بود تا پارلمان را منحل نماید، ولی از آنجائیکه مجلس در برابر کشورهای خارجی موضع گیری مینمود آمریکا از بقای مجلس ابراز مسرت می کرد و شوروی آنرا احیای دوباره فاشیزم میدانست.

مطرح شدن امتیاز نفت شمال تفرقه بین احزاب را تقویت کرد و حزب توده که به تحریک شوروی و دول متفق به رودرروئی با نظام برخاسته بود در راه در پیش گرفته تنها ماند.

حزب توده اگرچه هیچ نیروی بالفعلی برای ایجاد حرکت در جامعه نداشت، در شرایطی که بوی انقلاب می آمد اعلام نموده بود که جواب حرف با حرف و مشت با مشت خواهد بود. توده به تحریک شوروی اعلام میکرد که تخلیه ارتش های انگلیس، آمریکا و شوروی از ایران مشروط به تصفیه مسئولین خود فرورفته نظام وابسته به انگلیس است و با فراموش کردن قدرت ملت، سعی داشت به دست دول خارجی به ایجاد دموکراسی در ایران اقدام نماید اما مخالفت شوروی با خروج ارتش های بیگانه را خیانت او به ایران می دانستند.  

 

نهضت دموکرات آذربایجان

نظر به اینکه آذربایجان سنگر مشروطه بود زمانیکه این انقلاب به دست عمال استبداد افتاد تضییقات فراوانی متوجه آنجا شد. سخن عبداله مستوفی استاندار آذربایجان، خود گویای بسیاری از آنهاست : «آذربایجانی ها یونجه خورده مشروطه گرفته اند، حالا هم کاه می خورند و ایران را آباد می سازند» وی در سال 1319 غله آذربایجان را از قرار کیلویی 400 – 350 ريال به زور خریده و به مرکز ارسال کرد و با وقوع قحطی غله گندیده املاک اختصاصی رضاخان در گرگان را از قرار کیلویی 600 ريال به تبریز آورد! جمله مشهور وی در میان جمعیت، فشارهای روانی مضاعف بسیاری را آشکار میکند، وقتی که فرمانده ارتش معترض از کیفیت پایین غله بود تا حدی که اسب های ارتش هم نمی خوردند، مستوفی گفت «حالا که اسب های ارتش نمی خورند می دهم خرهای تبریز بخورند»! احداث جاده تفریحی آمل- آبعلی با بودجه بلاعوض دولت و اعطای وام به تبریز جهت احداث سدی در مقابل سیل از دیگر اقدامات برآمده از تبعیض دولت بود که شهرداری تبریز سالها مجبور شد از محل مالیات شهر به بازپرداخت آن اقدام کند؛ یعنی سد تبریز را خود تبریزی ها بسازند و شهرداری بودجه کافی برای تعمیر و نظافت شهر نداشته باشد.

عزل شهردار تبریز که به کیفیت نان اعتراض کرده بود توسط مستوفی و تضعیف ایالت آذربایجان با تقسیم آن به چند استان رفتار های غیر انسانی محسنی رئیس فرهنگ آذربایجان از قبیل «هر کسی ترکی حرف می زند، افسار الاغ به سر او بزنید و او را به آخور ببندید . . .» و ذوقی رئیس فرهنگ پس از وی، که صندوق جریمه ترکی را ابداع و در دبستانها گذاشت تا هر طفل دبستانی آذربایجان جسارت ورزیده ترکی صحبت کند جریمه شود، حقایق تلخی بودند که همه دست در دست هم فشارهای شدید روحی، روانی، اقتصادی، اجتماعی و . . . را بر ملت ترک آذربایجان وارد می ساختند.

پس از سقوط رضاخان، آزادی خواهان تبریز اقدام به تشکیل «جمعیت آذربایجان» نموده و در تاریخ 30/7/1320 روزنامه آذربایجان را به مدیریت علی شبستری و سردبیری اسماعیل شمس منتشر ساختند. این روزنامه که در کوتاه مدت به زبان آذربایجان تبدیل شد، در دو زبان ترکی و فارسی منتشر می شد و دستگاه دولتی که قادر نبود حتی آنرا توقیف نماید این جمعیت را به تفرقه افکنی متهم نمود و از توزیع آن در تهران و سایر شهرهای ایران جلوگیری نمود.

همچنین با سقوط دیکتاتور، برای اولین بار جمعیت آکتورال آذربایجان(کانون هنر پیشگان) را تشکیل داد که به اجرای تئاتر به زبان ترکی می پرداخت و با استقبال تبریزیان رو به رو شده بود لیکن پس از 6 ماه فعالیت، دولت، بدست فهیمی (استاندار) جمعیت آذربایجان را متلاشی و اورگان آنرا تعطیل کرد.

در فروردین 1321 کمیته ایالتی حزب توده در تبریز شروع به فعالیت نمود. البته گفتنی است که با ورود متفقین، جنبش های خودبخودی در میان دهقانان آذربایجان در برابر بدعت های ظالمانه نظیر گرفتن جوجه، روغن، بهره علف و . . . از دهقانان ایجاد شده بود اما فعالیت حزب توده این فعالیت ها را به سمت هدفی معین هدایت نمود. دولت هم برای مقابله با قدرت یافتن حزب توده اقدام به تشکیل اتحادیه ها و جمعیتهای قلابی متعدد و ضرب، جرح، غارت و ارعاب نام نویسان در حزب توده پرداخت و آنرا حزبی بر ضد اسلام معرفی نمود.   

در آذربایجان، نسبت به سایر نقاط ایران، دهقانان به صورت فعال به جنبش های آزادی خواهانه اقدام میکردند. در فروردین 24 پس از یورش دولت به اصفهان، مردم تبریز با اعلام اینکه فردا هم نوبت ماست فعالیت های دموکراسی خواهی خود را آغاز کردند در مرداد همان سال هم در جریان افتتاح شعبه حزب توده در لیقوان که با دخالت دولت منجر به کشته شدن 7 نفرگردید حزب توده تبریز طی تلگرافی به تهران خواستار برقراری آزادی می گردد لکن صدرالاشراف اعلام میکند چنین تلگرافهایی اهمیت ندارند که در نهایت حزب توده اواخر مرداد با فراخوانی اعضای خود، از 33 شهر آذربایجان تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی را خواستار شد.

 

فرقه دموکرات آذربایجان

فعالیتهای حزب توده بصورت پارلمانتاریستی بود و لذا بر پا نمودن انقلابی در ایران توسط این حزب ناممکن مینمود در نتیجه فرقه دموکرات آذربایجان، در دیداری که بین سیدجعفر پیشه وری و میرجعفر باقروف- رئیس جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی- با حمایت های مادی و معنوی آن کشور و بدون اطلاع حزب توده در 12 شهریور 24 اعلام وجود کرد.

پیشه وری پس از مذاکره با علی شبستری، به تبریز آمده، تصمیم به تاسیس فرقه دموکرات اتخاذ می کند. اما از آنجائیکه مسئول وقت حزب توده شاخه تبریز، علی امیرخیزی، با این اقدام مخالف بود، «صادق پادگان» که مورد تائید فرقه نیز بود، بجای وی منصوب شد. این انتصاب موافقت داخلی اعضای حزب توده تبریز با پادگان با تاسیس فرقه و یا دستور شوروی برای الحاق به فرقه را آشکار میساخت. در آن زمان به غیر از حزب توده و جبهه آزادی حزب دیگری در آذربایجان نبود و چون فعالیت دو حزب آزادیخواه در آذربایجان غیرممکن می نمود، جبهه آزادی که توسط پیشه وری و شبستری تاسیس شده بود، مسلما موافق بود و تنها انحلال حزب توده شاخه تبریز و الحاق به فرقه ضروری بود. بدین منظور پیشه وری و شبستری در دیداری با پادگان نظر او را نیز جلب نمودند. وی بدون اطلاع حزب مرکزی توده ایران اقدام به این توافق نمود.

اگرچه در آن دوران آزادیخواهان واقعی جهت تکمیل هیئت موسس فرقه بندرت پیدا می شد و احزاب فقط در حد شعار در جامعه حضور داشتند و نیز به علت نارضایتی متعصبین فارس، آذربایجانیها به اظهار خصوصیات ملی نمی پرداختند، لکن پیشه وری با جدیت تمام بیانیه 12 شهریور را که به فارسی و ترکی نوشته شده بود بالاخره پس از جمع آوری 48 امضا منتشر نمود.

 

پیشه وری که بود؟

سید جعفر جوادزاده (پیشه وری) در سال1272ش در خلخال متولد شد. 12 سال بعد به قفقاز مهاجرت نموده، به عنوان مستخدم یک مدرسه شروع بکار نمود، سپس در همان مدرسه به تدریس پرداخت. در جریان انقلاب اکتبر آغاز به فعالیت سیاسی نموده و در آزادی ملل روسیه عملا دخالت داشت. وی در نهضت جنگل هم مدتی به فعالیت پرداخته سپس در تهران با تشکیل شورای مرکزی اتحادیه کارگری روزنامه «حقیقت» را منتشر کرده است. در دوره چهاردهم به نمایندگی مجلس انتخاب شد لکن اعتبارنامه وی در مجلس رد شد.

در زمانی که هیچ زندانی سیاسی در ایران وجود نداشت در 1309 به عنوان زندانی سیاسی محبوس گردید. 8سال بعد 53 نفر- که بعدها اقدام به تشکیل حزب توده نمودند- به زندان آورده شدند؛ آنها اگرچه دارای تحصیلات بودند لکن تجربه اجرائی نداشتند لذا تجارب خود را در اختیار آنها گذاشت. گفته می شود اساسنامه حزب توده نیز توسط وی نوشته شده است. در سال 1319 به کاشان تبعید می شود و در نهایت 20روز پس از سقوط رضاخان و تحمل 11 سال حبس آزاد شد و اقدام به انتشار نشریه آژیر کرد. وی لنینیستی معتقد و شدیدا کمونیست و در روسیه جزو اقلیت مونشویک ها بود. وی در فرقه دموکرات آذربایجان، شخصیتی سکولار داشت.

اهداف فرقه دموکرات به هنگام تاسیس شامل موارد زیر بود :

فعالیت فرهنگی، بهداشتی، اقتصادی توسط انجمن های سیاسی و بازرسی توسط آنها؛ اعطای مختاریت مدنی و آزادی داخلی به آذربایجانیان توام با حفظ استقلال ایران، تدریس زبان ترکی تا سوم دبستان و فارسی به عنوان دولتی تواما پس از مقطع، تاسیس دانشگاه، توسعه صنایع و کارخانه ها و تجارت، آبادسازی شهرها و آبرسانی به آنها خصوصا تبریز، رسیدگی به دهقانان و جلوگیری از مالیات های غیر قانونی، مبارزه با بیکاری، ایراد قانونهایی در مورد آذربایجانیهای خارج از آذربایجان، درخواست و اقدام برای افزایش کرسی های آذربایجان از 20 کرسی برای 4میلیون نفر به یک سوم کرسی های مجلس، مصرف بیش از نصف مالیات های اخذ شده در خود آذربایجان.

پس از انتشار این بیانیه روزنامه آذربایجان به عنوان اورگان فرقه دموکرات آذربایجان بار دیگر به مدیر مسئولی شبستری و برای دومین دوره منتشر گردید. در 22 شهریور شورای مرکزی فرقه به 11 نفر افزایش یافت که پیشه وری به ریاست، و شبستری به معاونت انتخاب شدند. محمد بی ریا نیز که در راس اتحادیه های کارگری بود، اعلام کرد که آنان نیز رهبری فرقه را می پذیرند و صادق پادگان و زین العابدین قیامی هم از سوی حزب توده، تصمیم الحاق به فرقه را اعلام نمودند.

همچنین زمان نخستین کنگره فرقه دموکرات روز 10/7/24 تعیین گردید. در 29/6/24، در کنفرانسی با حضور 1500 نفر از اقشار مردم قطعنامه ای جهت مخابره به انجمن وزرای خارجه دول متفق در لندن به تصویب رسید و در آن به حق تعیین سرنوشت، خود مختاری آذربایجان و احیای دموکراسی در ایران اشاره شده بود. با اعلام و اجرای رسمی الحاق حزب توده توسط محمد بقراطی(بدون تصویب کمیته مرکزی) 60000 نفر عضو بالقوه حزب توده، به فرقه دموکرات پیوستند نیز قرار بر آن شد که تا 10/8/24 کنفرانس های حزبی شهرها و ولایات تشکیل و کمیته های رسمی فرقه انتخاب شوند. در این کنگره مرامنامه فرقه به تصویب رسید و سازمان فرقه رسمیت یافت و کمیته مرکزی آن را انتخاب نمود.

مرامنامه همان بیانیه 12 شهریور بود که موارد زیر به آن اضافه شد:

- آزادی فردی، کلامی، وجدان، مطبوعات و اجتماعات.

- حقِّ انتخاب کردن برای مردان و زنانی که به 20 سالگی رسیده اند و حقِّ انتخاب شدن برای مردها و زنان بین 80-27 ساله

- تعیین 8 ساعت کار روزانه برای کارگران و استفاده از مزایای بیمه

- اعطای حق مجازات خائنین و افشا کنندگان اسرار فرقه و جاسوسان تا حد حتی اعدام (افزودن این اصل در حد و اختیارات حزبی نبوده و به عبارتی شاید بتوان گفت که فرقه اطمینان داشت که بزودی حکومت را بدست می گیرد.)

بدین ترتیب فرقه نه بعنوان حزب بلکه به عنوان جبهه ای از تمام مردم شکل گرفت که در آن فئودال در کنار دهقان، کارگر در کنار کارفرما، و . . . جای گرفتند در آنزمان پشه وری بزرگترین وظیفه فرقه را مبارزه برای احیای انجمن های ایالتی و ولایتی و اخذ امت یازات داخلی و فرهنگی عنوان کرد.

و به گفته پادگان، معاون صدر فرقه، فرقه دموکرات باپرهیز از اشتباهات 40ساله نهضت آزادی، آذربایجان را در مرکز آمال قرارداده و به سوی هدف اصلی آذربایجانی، یعنی آذربایجان حرکت کرد.

پیشه وری آزادی خواهان ایران را که انتظار داشتند باز هم آذربایجان همانند مشروطه و همانند تمام طول تاریخ خود را فدای ایران کند متهم به سستی می کرد و فقط سخن از کمک به آنها را به میان می آورد. به همین دلیل و به دلیل بعضی موضع گیری ها و سخنان پیشه وری نظیر:« . . . مردم ما خلقی بزرگ و قهرمان است این خلق به هیچ وجه شباهتی به مردم تهران و اصفهان و سایر نقاط ایران ندارد . . . او فارس نیست و از فارسها فرق دارد.»بحث تجزیه طلبی فرقه نقل محافل ارتجاعی گردید؛ اگرچه پس از تشکیل فرقه دموکرات پیشه وری هنگام سخنرانی در سالن شیر و خورشید تبریز، نقشه ایران را در هوا کشید و گفت:« من آشکارا می گویم که تمام حرف ها و خواسته های ما خارج از این نقشه نیست و در داخل سر حدات ایران است . . . » و نمایندگان نخستین کنگره فرقه دموکرات اعلام نمودند برای آزادی ایران و آذربایجان ابتدا از نجات و آزادی خانه خود آغاز می کند تا بتواند به تمام ایران سرایت دهند. لکن پیشه وری از همان روزهای اول می نوشت اگر تهران راه ارتجاعِ الهام گرفته از لندن را در پیش گیرد آذربایجان یک گام جلوتر نهاده و از آنجا قطع رابطه خواهد کرد.

از اولین اقدامات مثبت آزادی خواهانه ای که فرقه نسبت به آذربایجان انجام داد اعتراض به انتصاب سید مهدی فرخ(معتصم السلطنه) استعمارگر معروف زمان رضاخان بود. فرقه اعتراض خود را به اطلاع کنسول دول های خارجی در تبریز رسانده و هشدار داد که احتمال خونریزی وجود دارد. در نتیجه این اعتراضات و اوضاع قابل انفجار آذربایجان وی از آمدن به آذربایجان منصرف شد.

در 29/7/24 پیشه وری در اعتراض به اقدام اکثریت نمایندگان مجلس مبنی بر تاخیر انتخابات تا خروج نیروهای بیگانه اعلام کرد مشروطیت تعطیل بردارنیست و فرمان انتخابات را خود مردم صادر خواهند کرد.(همانگونه که ابتدا ذکرگردید با فرض اینکه پیشه وری بدون جلب نظر شوروی اقدام به این کار نموده باشد، تعویض نیروهای دولتی وابسته به انگلیس و انتخاب نمایندگان حتی بیطرف، در عین اینکه منافع آذربایجان را نیز پوشش می داد به نفع شوروی نیز بود.) با پیشرفت فعالیت فرقه دموکرات در شهرها و دهات، فجایع ژاندارم ها و اربابان نیز شدیدتر می شد و شکایات فرقه به نفع دهقانان نیز عملا بی نتیجه می ماند. پیشه وری هشدار میداد محشری که هم اکنون ژاندارم ها در دهات آذربایجان برپا کرده اند کافی برای اثبات این امر است که به محض اینکه ارتش سرخ پای خود را آنسوی مرزها گذاشت ایالات شمالی را نیز به زور اسلحه دچار همین وضع و حال خواهند کرد.

سید ضیا هم عوامل خود را با پول و تجهیزات کافی جهت ایجاد تفرقه بین اعضای فرقه و تولید رعب و وحشت بین مردم خصوصا بازاریان و در صورت امکان کشاندن آنها به تهران می فرستاد. در اوضاع و در 7/8/24 به علت مخالفت محمدرضا پهلوی با قوام، حکیمی به نخست وزیری رسید.

در 17/8/24 با اعلام تمایل بکسب قدرت سیاسی، بسوی انتخاب نمایندگان آزادی خواه و دموکرات در مجلس 15ام و انجمن ها متوجه شده، به تحکیم سازمانهای پایین فرقه یعنی کمیته های حوزه و حومه و تبلیغ انتخابات و حاضر کردن مردم برای گام دوم مبارزه پرداخت. فرقه همچنین جنایات دولت از قبیل بریدن لب و زبان، پاره کردن شکم، داغ گذاشتن، شلاق زدن، تجاوز به ناموس، غارت و آتش زدن خرمن و به گلوله بستن ها را به نمایندگان سیاسی دول خارجی در تبریز و مقامات صلاحیت دار دولت ایران ارسال می کرد.

فرقه در میان مردم جای خود را یافته بود و مشروطیت در حال تکرار بود انتخابات در زیر برف و بارن در میتینگ ها با حضور فعال آذربایجانی ها شور و حال خاصی یافته بود و نه فقط آذربایجان بلکه برای تمام ایران خواستار دموکراسی بود هنگامی که فرقه در برابر ژاندارمری به دهقانان دستور دفاع داد در دهات و قصبات بلافاصله پاسگاههای ژاندارمری خلع سلاح گردید خصوصا شهر میانه که در روز 26/8/24 سقوط کرد. در سراب و مراغه نیز خلع سلاح کردن و مسلح شدن ادامه یافت در خمسه نیز ایلاتی که بدست شاه مسلح شده بودند در تصرف شهرها و قصبات به نفع فرقه وارد میدان شدند.

سازمان فدائیان آذربایجان هم تا حدودی از کمک تسلیحاتی شوروی برخوردار بود؛ اما واضح آنست که سلاح نمی تواند ایجاد انقلاب کند و توده مردم همانند هر انقلابی به حقانیت کار خود ایمان داشتند.

هنگامی که حکیمی اواخر آبان تصمیم گرفت برای سرکوبی قیام کنندگان نیروی نظامی به آذربایجان اعزام کند، نیروهای مزبور در 6 کیلو متری قزوین در شریف آباد (که از آنجا منطقه متصرفه شوروی آغاز می شد) توسط نیروهای شوروی متوقف گردید.

سفیر ایران در واشنگتن موضوع را به اطلاع انگلیس و آمریکا رساند ولی آنها با وجود موافقت با اعزام نیرو عملی انجام ندادند.

در دوم آذر 24 تصمیم بر آن شد که بجای انجمن های ایالتی مجلس ملی تشکیل شود.

کنگره خلق آذربایجان که به مجلس موسسان تغییر نام یافت با افزودن مواد جدیدی به اعلامیه خود نظیر حق رای برای مردان وزنان و انتخاب 39 نفر به نام هیئت ملی با اختیارات وسیع (که نمایندگان کردستان نیز جزو آنها بود) مراتب را به اطلاع محمدرضا پهلوی، مجلس شورای ملی، مقامات صلاحیت دار کشوری و شورای نمایندگان سیاسی امریکا]انگلیس،شوروی و فرانسه رساندند.

دستور انتخابات در دوم آذر منتشر و اعلام شد که تبلیغات از دوم تا چهارم و انتخابات از 12-8 در سراسر آذربایجان برگزار خواهد شد. در 10 آذر سرتیپ درخشانی طبق دستور مرکز که کلیه نیروی نظامی تحت امر او بودند شهرداری را نیز تصرف کرد؛ اینک نیرویهای شوروی، لشکر 3 آذربایجان و نیروهای مسلح فدائیان، تبریز را تحت کنترل دارند.در همین روز انتخابات نیز به اتمام رسید. یازدهم آذر به دستور مستقیم سر لشکر ارفع و تاکید تلویحی درخشانی به دسته عزاداران حسینی حمله شد که یک نفر کشته و 11 نفر زخمی شد. مشابه این دستور به اورمیه هم داده شده بود. تا 14 آذر بساط ژاندارمری تقریبا از تمام نقاط آذربایجان و زنجان برچیده شده بود.

در 17 آذر نمایندگان شاه با هیئت حاکمه در تبریز وارد مذاکره می شوند ولی از آنجا که تهران بر جزئیات و تبریز بر کلیات اصرار می کردند تبریز اعلام کرد که باز هم حکومت مرکزی می خواهد با وعده و وعید به اغفال بپردازد و لذا توافقی حاصل نشد.

و بالاخره در 21 آذر 24 مجلس ملی آذربایجان افتتاح گردید و در جلسه قبل از ظهر خود پیشه وری را مامور تشکیل کابینه نمود که وی کابینه خود را بعد از ظهر همان روز به مجلس معرفی کرد.

22 آذر نمایندگان حکومت ملی با فرمانده لشکر آذربایجان وارد مذاکره شدند و پس از توافق کلیه پادگانهای تبریز اسلحه را به زمین گذاشته و پذیرفتند که طبق دستور عمل نمایند. سرتیپ درخشانی هم گفت:« . . . من از بعضی از روزنامه های چپ متشکرم که حتی آن روزها هم که من مقاومت می کردم به من بد نگفتند . . . ».

اما در اورمیه سرهنگ زنگنه از هیچ جنایتی ابائی نکرد و بالاخره عنوان کرد که «پاسگاههای ما مورد حمله مستقیم سواره نظام شوروی قرار گرفت، لذا مجبور به ترک مقاومت شدیم.» زنگنه در آنجا چنان جوی بپا کرده بود که اگر کسی حتی می گفت که به فرقه دموکرات تمایل دارم کشته می شد. وی خانواده خود را در کنسول ترکیه گذاشته بود و افسران را دعوت به پایداری می کرد اما زمانی که آنها از موضوع با خبر شدند دانستند که اگر خطری پیش آمد وی نیز به آنجا پناهده خواهد شد آنان نیز خود را به خطر نمی اندازند و زنگنه مجبور به قرار داد با فدائیان شده و تسلیم می شود. فدائیان خوی، مرند و ماکو نیز برای کمک به اورمیه رفته بودند. فدائیان برای ورود به شهر از کامیون های شوروی نیز استفاده نمودند و شهر به دست فدائیان سقوط کرد نه شوروی.

 نائب کنسول آمریکا در تبریز اعلام می کند که سقوط اورمیه پایان مقاومت دولت بود؛ نظامیان محلی ایران به قوای دموکرات کمکی نکردند ولی اکراد آنها را یاری نموده اند.

پیشنهادات بسیاری به پیشه وری از طرف آزادیخواهان ایران می رسید لکن پیشه وری اعلام می کرد در هر نقطه از ایران حرکتی رخ بدهد از آنها حمایت خواهیم کرد.کنسول آمریکا و انگلیس در تبریز تاکید دارند که اگرچه در صورت قطع حمایت روسیه جنبش سقوط خواهد کرد لکن علاقه و همدردی عمیقی در آذربایجان نسبت به دموکراتها وجود دارد و از تهران عمیقا متنفرند.

قرار داد تخلیه ایران (9/11/20) کنفرانس مسکو:

برابر فصل پنجم پیمان اتحادی که بین دولت ایران و دولتهای انگلیس و شوروی در تاریخ نهم بهمن ماه سال 1320 (29 ژانویه 1942)منعقد شد، مقرر گردید" پس از آن که کلیه مخامصه مابین دول متحده (روس و انگلیس)با دولت آلمان و شرکای آن به موجب یک یا چند قرارداد متارکه جنگ متوقف شد، دول متحده در مدتی که بیش از شش ماه نباشد قوای خود را از خاک ایران بیرون خواهند برد و اگر پیمان صلح مابین آنها بسته شد ولو این که قبل از شش ماه بعد از متارکه باشد بلافاصله قوای خود را بیرون خواهند برد. مقصود از شرکای دولت آلمان، هر دولت دیگری است که اکنون یا در آینده با یکی از دول متحده بنای مخامصه گذاشته یا بگذارد.در این اعلامیه که در 9/9/22 منتشر شد از طرف آمریکا، انگلیس و شوروی اذعان شده بود که آنان با دولت ایران بر تمامیت ارضی و حفظ استقلال و حاکمیت اتفاق نظر دارند.

فرقه دموکرات کردستان (کومله) در دیدار با باقراوف در باکو بدست شوروی تشکیل شد اوایل آبان 24 در مهاباد نخستین کنگره خود را برگزار کرد. مرام کومله با فرقه یکی بود و جالب اینکه قاضی محمد ادعا میکرد چهار سال است خود مختاری در اینجا (مهاباد؟) اجرا می شود در پاسخ به این سئوال که اگر خواهان خود مختاری کردستان هستید چرا به مجلس شورای آذربایجان نماینده میفرستید میگوید:«در این مبارزه وحدت بین این دو فرقه موجود است، اعزام نماینده به مجلس ملی آذربایجان هم فقط برای این است که همکاری بیشتری کرده باشیم . . . »!!!

اما چنین به نظر می رسد که پیشه وری ضمن اینکه کردها را در برابر دولت مرکزی با خود متحد کرده زیرکانه از تصرف خاک آذربایجان توسط افراد ممانعت بعمل آورده است!

تحکیم سازمانهای فرقه در شهر ها و دهات و تربیت کادر های حزبی و دولتی و توجیح آذربایجانیها و تشکیل قشون قزلباشها با آگهی استخدام مورخه 27/9/24 از فعالیتهایی بود که فرقه پس از استقرار حکومت ملی بدان پرداخت.

تهران شکایت از فرقه دموکرات و شوروی را به شورای امنیت سازمان ملل برد، ولی شوروی اعلام کرد که اولا حوادث آذربایجان ارتباطی به حضور شوروی ندارد و ثانیا بنابر احتمال اعمال خرابکارانه علیه جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی خواستار مذاکره مستقیم بین دو دولت میباشد. بالاخره اواخر بهمن 24 حکیمی استعفا داد و 5 روز بعد قوام به نخست وزیری رسید. وی بلافاصله تلگرافهایی مبنی بر اینکه سیاست خارجی او براساس موازنه و مودت و احترام متقابل مبتنی است به روسای دول متفق مخابره نمود. همزمان پیشه وری بعلت اینکه ژاندارمری تابع اراده دیکتاتور و وزارت جنگ بود آنرا منحل اعلام کرده فدائیان در شهربانی مشغول خدمت شدند. در 18/11/24 اقدام به تشکیل قشون خلق آذربایجان نمود و 19 بهمن با ترغیب به حفظ آزادی بدست آمده مشمولین را به خدمت نظام وظیفه احضار کرد. قشون خلق غیر سلاح هایی که پس از تسلیم لشگر 3 تبریز و 4 اورمیه و تیپ های اردبیل و خوی بدست حکومت ملی افتاد و اکثرا سلاح سبک بود تا پایان حکومت خود سلاح سنگین نظیر توپ دورزن، زره پوش، تانک و هواپیما در اختیار نگرفت.

حکیمی قبل از سقوط با وارد آوردن فشار اقتصادی، موجودی شعب بانک ملی در آذربایجان را به تهران منتقل کرد و بیش از 150میلیون ریال مطابات بازرگانان، شرکتها و اشخاص در تمام آذربایجان را معوق گذاشته چک های صادره از طرف آنان را پرداخت نکرده، حکومت ملی را در برابر مطالبات مردم قرار داد. همچنین وجوه دولتی را که از محل فروش کالاهای انحصاری تامین میشد غیر قابل وصول اعلام داشت تا پرداخت حقوق به کارمندان دولت ممکن نگردد. همچنین دستور داد که از صدور سیگار، قند و چای به آذربایجان ممانعت شود.

حکومت ملی نیز البته اعلام داشت در صورتی که پول تجار پرداخت نگردد مطالبات آنها از محل سهمیه مالیاتی که در برابر تهران تعهد کرده خواهد پرداخت نیز اگر لازم باشد اقدام به چاپ پول خواهد کرد.

حکومت ملی ضمن پایین آوردن هزینه زندگی و انجام اصلاحات شهری و تامین امنیت عمومی، مبارزه بی امانی را با محتکران، رشوه بگیران، دزدان و متجاوزین به امنیت و حیثیت عمومی پیش میبرد که حاصل آن فراوانی مایحتاج عمومی و امنیت بیسابقه ای در سراسر آذربایجان بود. در اجرای این سیاست روز 8/10/24 دادگاه صحرایی به ریاست عباسعلی پنبه ای چهار نفر ذیل را محکوم به اعدام نمود :

1-      رحیم دباغی به جرم ورود به عنف به منزل خانواده ای بی سرپرست و تجاوز به دختر چهار ده ساله آن خانواده.

2-      اصلان فرید به جرم فراری دادن یک دختر 16 ساله و تجاوز به وی.

3-      کاظم خوش باور معروف به (قارنی ییرتیق کاظیم)،

4-      عزیز یوسف اوغلو.

 هر دو نفر به جرم دزدی و با داشتن سوابق ممتد دزدی و شرارت در شهربانی تبریز.

حکم دادگاه بلافاصله به موقع اجرا درآمد و این اقدام حکومت ملی با حسن استقبال مردم روبرو گردید.چنان که هنگام اعدام متجاوزین به ناموس مردم که لوحه جرم خود را به گردن داشتند، در میدان عالی قاپوی تبریز فریادهای " زنده باد عدالت" به آسمان می رفت.

اگرچه روزنامه های تهران جرم اعدامی ها را گفتن زنده باد ایران اعلام کرده بود لکن اعدامیها در تبریز افرادی شناخته شده بودند و علت اعدام واضح بود.

از اقدامات انجام یافته میتوان به دستور شروع انتخابات انجمن های ولایتی از طرف مجلس ملی آذربایجان، انتشار تصمیم حکومت به تاسیس دانشگاه آذربایجان (دارالفنون) در تبریز در 19/10/24 متشکل از 3 دانشکده پزشکی،کشاورزی،پداگوژی (تعلیم و تربیت) و افتتاح آموزشگاههای عالی نظامی و پلیس در اسفند همان سال اشاره کرد.

از دیگر فعالیتهامیتوان به موارد زیر اشاره کرد:

1-      رسمیت زبان ترکی در آذربایجان و تدریس زبان اقلیت ها در کنار آن.

2-      تدوین قانون اساسی خاص آذربایجان.

3-      انحلال تشکیلات پلیس و ژاندارمری و ارتش برخلاف نظر مجلس موسسان و تغییر اونیفور ارتش و تطابق با درجات نظامی همسایه شمالی.

هنگامی که بدنبال وقایع آذربایجان، حکیمی دستور برگزاری انتخابات انجمن های ایالتی را داد آزادیخواهان ایران دموکرات های آذربایجان را شایسته تقدیر دانستند. و بزرگترین یادگار تاریخی فرقه دموکرات آذربایجان تقسیم املاک خالصه در طول یک سال حکومت بود.

سال1324 مرحله اوج مبارزات و شورشهای دهقانی در آذربایجان بود آنان علاوه بر امتناع از پرداخت مالیات های ظالمانه جنسی و نقدی به اربابان حتی حاضر به دادن بهره مالکانه از محصول نیز نبودند لذا تا شهریور ماه در اکثر دهات خرمن ها هنوز بر روی زمین بود.

در 15/12/24 تقسیم اراضی که پیش بینی میشد در آن 1000.000 نفر صاحب زمین خواهند شد شروع شد در 7/12/24 تقسیم اراضی در قوشاچای(میاندوآب)، خوی، اهر و اطراف تبریز توسط وزارت کشاورزی آغاز شد و قرار بود تا پایان ماه جاری (اسفند 24) خاتمه یابد و این اقدام بی سابقه در شرق دهقانان اسیر را به انسانهای آزاده تبدیل می کرد.

در تاریخ 25/1/25 اولین کنگره دهقانی با شرکت600 نماینده در تبریز برای برقراری روابط عادلانه بین مالک و رعیت و بالا بردن سطح محصولات کشاورزی بر پا شد. آئین نامه ای که در 22/1/25 در مجلس تصویب شده بود، نتایج رضایت بخشی داشت ویلیام داگلاس، قاضی آمریکایی در کتاب «سرزمین عجیب با مردانی مهربان» در مورد اصلاحات در آذربایجان به افزایش امنیت، برچیده شدن بساط رشوه و احتکار، ارزانتر شدن 40% کالاهای عمومی، افتتاح مدارس در دهات، تاسیس دانشگاه آذربایجان با دو دانشکده طب و ادبیات؛ موریس هیندروی آمریکایی نیز میگوید:«در عرض این یکسان بیش از کلیه کوچه هایی که در سالهای قبل احداث شده بود جاده سازی شده است چهار میل مسافت بین شهر و استاسیون راه آهن آسفالت و گدایان از کوچه ها رانده شده بودند و زنهای بدکاره را از شهر اخراج کرده بودند . . . دردانشگاه تبریز . . . طب وعلم معلمی و فلاحت تدریس می شد . . . دستگاه رادیو و فرستنده نصب و شهربانی منظمی ترتیب داده شده بود و زنها شبها بدون رعب و وحشت و ترس آزاد در کوچه ها عبور می کردند. »

به هر تقدیر احمد قوام از6 بهمن 1324 با وجود مخالفت آزادیخواهان ایران، انگلیس، شوروی، حزب توده و فرقه دموکرات با استفاده از سیاست های زیرکانه و موافقت آمریکا به نخست وزیری رسید:

  1. تیرگی روابط سیاسی ایران و شوروی بر سر موضوع نفت شمال
  2. خروج ارتش شوروی از ایران مشروط بر اینکه دولتی علیه شوروی در ایران نباشد.
  3. دفاع حزب توده از نظرفوق
  4. وجود حکومت ملی آذربایجان و نزدیکتر شدن آن به استقلال با هر قدم.
  5. سیاست قیمانه انگلیس در پیشنهاد کمیسیون سه گانه برای ادامه تسلط بر مناطق نفتی جنوب و احتمال تقسیم ایران به مناطق نفوذ

قوام با توجه به تمامی شرایط، سیاست سازش با شوروی در صدر قرار داد. وی با رفع تضییقات وارده به کلوب های حزبی کارگر و مطبوعات، انفصال و توقیف برخی عوامل سرشناس ارتجاع از جمله سرلشگر ارفع و . . . اعلام جانبداری از سیاست موازنه با همسایگان (که مورد عنایت شوروی قرار گرفت) چنان رفتار کرد که شوروی تصور میکرد بدون درگیری ها در معادلات سیاسی کسب امتیاز خواهد کرد و آزادی خواهان گمان بردند روابط ایران و شوروی را اصلاح و ایران را از تجزیه رهانده و از سرکوب آزادیخواهان دموکراتیک ممانعت بعمل خواهد آورد.

در این میان آذربایجان که با بی اعتنایی با وی بر خورد میکرد پس از اینکه در شانزده فروردین 25 با امضای قرارداد شوروی با دولت قوام، پشت خود را خالی دید، مجبور به سازش با قوام شد.

با وجود تخلیه نیرو های انگلیس و آمریکا، شوروی نیز اگرچه شمال شرق را تخلیه کرد لکن به استناد قرار داد 6 فوریه 1921 از     ادامه تخلیه امتناع ورزیده و به تبلیغات روانی در جامعه می پرداخت لکن ادامه اشتغال نظامی حقانیت مبارزین راه آزادی در آذربایجان را خدشه دار کرده و موجب دریغ حمایت مردم ایران و افکار عمومی جهانیان شده، سبب افزایش فشار خارجی بر شوروی و درخواست دلیلی بر عدم تخلیه میشد.

در نهایت آمریکا به همراهی انگلیس، شوروی را تهدید به ورود به جنوب ایران در صورت عدم تخلیه شمال نمود. قوام که در نظر داشت موضوع را در شورای امنیت مطرح کند با تهدید شوروی مواجه شد ولی آمریکا نیز از قوام می خواست به طرح موضوع بپردازد در غیر اینصورت تهدید کرده بود راسا اقدام به این کار خواهد کرد و در آن صورت ایران نباید چشم امید به کمک آمریکا می داشت.

اگرچه در 5/1/25 شوروی اعلام کرد که تخلیه را از دیروز آغاز نموده است و تا5یا6 هفته به پایان خواه رساند ولی آمریکا و انگلیس با استفاده از فرصت جهت تحت فشار قرار دادن شوروی به طرح موضوع در شورای امنیت می پردازد. با توجه به اینکه نماینده شوروی از 29/12/24 در تهران بود شوروی با عنوان اینکه در حال مذاکره با ایران هستیم از حضور در جلسه خودداری می کند و مذاکرات ایران و شوروی منجر به توافق نامه 16 فروردین می گردد که در آن نیروها از 4 فروردین در 15 ماه از ایران خارج شده و شرکت مشترک نفت ایران – شوروی تشکیل می شود و آذربایجان مسئله داخلی ایران تلقی می شود و قوام اعلام می کند در صورت عدم قبول مواضع ایران در قبال آذربایجان از طرف شوروی موضوع نفت شمال منتفی است؛ لذا با واگذاری نفت شمال در محدوده شرق خط واصل بین نقطه مرزی سه گانه ایران – شوروی – ترکیه تا قوشاچای به مدت 50 سال مشروط به تصویب مجلس 15ام شرایط قوام برای اعمال در آذربایجان پذیرفته می شود.

بالاخره با وجود مخالفت آمریکا و انگلیس، قوام شکایت خود را از شورای امنیت باز پس می گیرد اما همچنان نگران از این بود که با وجود تخلیه شوروی، اسلحه در دست آذربایجانی ها باقی بماند. در سوم اردیبهشت البته آمریکا و انگلیس بار دیگر شکایت از شوروی را در دستور کار قرار دادند.

 در این حین، نیروهای آذربایجان نیز، پس از فتح بندر انزلی به آستارا باز گردانده شدند و با اینکه توانایی فتح قزوین، تیکان تپه (تکاب) و پایین بولاغی را داشتند ولی به این کار اقدام نکردند.

با وجود نگرانی شاه از آنکه قوام در توافق با شوروی و آذربایجان حکومت شخص شاه را به خطر اندازد، پس از امضای توافق نامه تخلیه ایران در 18/2/85 قوام مذاکره با آذربایجان را با ارائه پیشنهادات دولت مرکزی به شرح زیر در 3/2/25 آغاز نمود :

1.       روسای کشاورزی و بازرگانی و پیشه و هنر و حمل و نقل محلی و فرهنگ و بهداری و شهربانی و دوایر دادرسی و دادستانی و ناظر دارایی به وسیله انجمن های ایالتی و ولایتی انتخاب و مطابق مقررات احکام رسمی آنها از طرف دولت در تهران صادر خواهد شد.

2.       تعیین استاندار با جلب نظر انجمن های ایالتی با دولت خواهد بود و نصب فرماندهان قوای نظامی و ژاندارمری از طرف دولت به عمل خواهد آمد.

3.       زبان رسمی آذربایجان مانند سایر نواحی کشور ایران فارسی می باشد و کارهای دفاتر در اداره های محلی و کارهای دوایر دادگستری به زبان های فارسی و آذربایجانی (ترکی) صورت می گیرد. اما تدریس در پنج کلاس ابتدایی در مدارس به زبان آذربایجانی صورت می گیرد.

4.       هنگام تعیین عایدات مالیاتی و اعتبارات بودجه کشور، دولت درباره آذربایجان صورت بهبود آبادی و عمران شهرها و اصلاح کارهای فرهنگی و بهداری و غیره را در نظر خواهد گرفت.

5.       فعالیت سازمان های دموکراتیک در آذربایجان و اتحادیه ها و غیره مانند سایر نقاط کشور آزاد است.

6.      نسبت به اهالی و کارکنان دموکراسی آذربایجان برای شرکت آنها در نهضت دموکراتیک در گذشته تضییقات به عمل نخواهد آمد.

7.       با افزایش عده نمایندگان آذربایجان به تناسب جمعیت حقیقی آن ایالت موافقت حاصل است و در بدو تشکیل دوره 15ام مقننه پیشنهادات لازم در این باب به مجلس تقدیم خواهد شد که پس از تصویب، کسری عده برای همان دوره انتخاب شود.

قوام توسط نماینده سابق مجلس چهاردهم و نماینده مجلس ملی آذربایجان که با پیشه وری دوستی نزدیکی داشت حکومت ملی را به مذاکره دعوت نمود. هنگام ورود پیشه وری به تهران در 9/2/25، کارگران حرکت کرده به سمت فرودگاه برای استقبال از پیشه وری، توسط مستشار آمریکایی، سرکوب شدند. استقبال کنندگان، امید بر احیای آزادی را در گرو مذاکرات نمایندگان آذربایجان اعلام می کردند. ولی مذاکرات 15 روز بعد بدون نتیجه به پایان رسید و نمایندگان آذربایجان در 23/2/25 به تبریز بازگشتند و قرار شد کمیسیونی از تهران به تبریز در جهت ادامه مذاکرات اعزام گردند.

موارد مورد مذاکره در تهران بدین شرح بود:

1.       آذربایجان از "حکومت خودمختار ملی" صرف نظر می کرد، مجلس ملی آذربایجان به انجمن ایالتی تبدیل میگردید و وزرای حکومت ملی به روسای ادارات.

2.       در مورد زبان آذربایجانی ماده 3 تصمیم هیئت وزیران پذیرفته می شد.

3.       دولت مرکزی جنبش آذربایجان را به عنوان نهضت دموکراتیک برای تقویت و تثبیت دموکراسی و اصول مشروطیت در ایران می شناخت.

4.       هیئت نمایندگی آذربایجان، واحد ارضی آذربایجان را شامل استانهای 3 و 4 و خمسه می دانست. ولی دولت قوام معتقد بود که چون طبق تقسیمات کشوری خمسه جزو آذربایجان نیست لذا این امر باید به تصویب مجلس پانزدهم برسد.

5.       دولت مرکزی تعیین استاندار را با جلب نظر انجمن ایالتی از وظایف خود می شمرد .

6.       به نظر دولت مرکزی فرماندهان قوای نظامی و ژاندارمری می بایست از تهران تعیین شوند. ولی در این مورد نیز نظر آذربایجان بر این بود که انتخاب فرماندهان نظامی و ژاندارمری باید با پیشنهاد انجمن ایالتی و تصویب تهران صورت گیرد.

7.       آذربایجان تایید و قبول تقسیم اراضی خالصه و املاک متعلق به دشمنان خلق آذربایجان را که در سراسر آن سرزمین به مرحله اجرا درآمده بود از دولت مرکزی طلب می کرد و پیشنهاد می نمود که این اقدام در تمام کشور انجام پذیرد. ولی دولت بر این نظر بود که تقسیم خالصجات دولتی و انتقالی میان زارعین باید از طرف مجلس پانزدهم تنفیذ شود و از اختیارات دولت خارج است.

از سوی دیگر با وجود اینکه در 19/2/85 شوروی شمال ایران را تخلیه کرد ایران به بهانه اینکه سربازان شوروی با لباس غیر نظامی در ایرانند و تجهیزات نظامی در اختیار آذربایجانی ها گذاشته اند و ایران قادر به کنترل اوضاع نیست با دیگر به طرح شکایت در شورای امنیت پرداخت.

بالاخره مذاکرات دولت و آذربایجان در 23/3/25 در تبریز به توافق زیر انجامید :

1.       تعیین استاندار، رئیس دارایی و روسای ادارات به پیشنهاد انجمن ایالتی و تصویب دولت.

2.       نظارت انجمن ایالتی در گردش کار ادارات دولتی .

3.       اختصاص 75% عواید آذربایجان به مخارج خود آن استان.

4.       بلا مانع بودن تقسیم خالصجات بین دهقانان تا تصویب قانون مربوطه در مجلس.

5.       به آذربایجان اجازه داده می شد که از زبان آذربایجانی در تمام مقاطع تحصیلی توام با زبان فارسی استفاده نماید. این حق برای

6.        کردها و سایر اقلیت های مقیم آذربایجان (ارمنی و آسوری) تا کلاس پنجم ابتدائی شناخته می شد. لکن سایر اقلیت های ایران و حتی اکراد خارج از آذربایجان که اکثریت کردها را تشکیل می دهند از این امتیاز محروم می گردیدند.

7.       قول انجام اصلاحات عمرانی در آذربایجان نظیر امتداد راه آهن میانه – تبریز.

8.       قول انضمام تکاب و سردشت به آذربایجان.

و این هم مسائلی که حل نگردید :

1.       قشون خلق جزو ارتش ایران و فدائیان جزو ژاندارمری محسوب گردیدند لکن تکلیف آنها از نظر فرماندهی و چه از لحاظ رابطه با ارتش ایران لاینحل ماند.

2.       تقسیم املاک غیر خالصانه چه در آذربایجان و چه در سایر نقاط ایران مورد تایید قرار نگرفت و قرار بر این شد که در آذربایجان ازمالکینی که املاکشان تقسم شده یا جبران خسارت شود و  یا املاک آنها تعویق گردد.

این توافق نامه به اعتراض پنجاه هزار نفری اهالی زنجان و خمسه در 26/3/25 منجر شد . موضع گیری پیشه وری نسبت به زنجانی های معترض این بود که گفت به فرقه اعتماد کنید که فرقه بین زنجان و تبریز هیچ فرقی قائل نیست.

در مورد زبان ترکی نیز اقدام قوام را شایسته تقدیر دانست و اذعان داشت که احترام عمیق و قلبی مردم آذربایجان را به خود جلب خواهد کرد.

پس از توافق قوام و آذربایجان حوادث مشابهی در خوزستان، فارس و جنوب به تحریک انگلیس اتفاق افتاد با این تفاوت که نمایندگان آنها جزو عمال انگلیس و ضد دموکراسی بودند، بدون برگزاری انتخابات، برگزیده شدند و نه تنها به پیشرفت و ترقی منطقه عمل خود کمک نکردند بلکه به قتل و غارت و تجاوز پرداختند آنان در هنگام مذاکره ای سوری با قوام، خواستار عین اختیارات اعطا شده به آذربایجان گردیدند، حتی قوام حوادث جنوب را خود شخصا «تاسی و تشبه به قضایای آذربایجان» نامید. البته گفتنی است حوادث کارگری جنوب حتی انگلیس را نیز به لرزه افکند.

در 9/3/25 قوام بر خلاف اصول و مبانی حزبی در تمام جهان با استفاده از قدرت دولتی از بالا تشکیل حزب دموکرات ایران را اعلام نمود و تمام عناصر ارتجاع که تا دیروز عاملان حوادث فارس و خوزستان بودند امروز به این حزب پیوستند.

خوزستان و فارس و سپس جنوب (که مورد اخیر بدست اتحادیه عشایر سرکوب شدید شد) آزادیخواهان ایران را به سرکوب آذربایجام ترغیب کرد. اتحاد حزب توده و حزب ایران (تیر ماه) و تشکیل دولت ائتلافی با قوام (در 10/5/25) بر مشروعیت قوام افزود.

در 29/5/25 شش روز پس از دعوت قوام هیئت نمایندگان آذربایجان به سرپرستی علی شبستری و عضویت دکتر جاوید، پادگان و ژنرال و پناهی و تنی چند به تهران رفتند قوام آنها را در باغ جوادیه تهران جا داد و یک گروهان ژاندارم به محافظت از آنها گمارد تا از ملاقات با مردم جلوگیری شود در طی دو ماه(!!!) حضور این هیئت در تهران، قوام به شستشوی مغزی هیئت بویژه جاوید پرداخت و پیشه وری را فردی افراطی جلوه داد به هر تقدیر مذاکرات بدون نتیجه به پایان آمد و هیئت به تبریز مراجعت نمود. اما دکتر جاوید -استاندار- 15 روز بیشتر مذاکرات بی فرجام را در تهران ادامه داد.

پیشه وری نیز هنگام اعزام هیئت مذکور به تهران، سخن از اتحاد با احزاب توده، ایران و دموکرات ایران به میان آورده بود.

قوام در این مدت نیز با کمک آمریکایی ها که به مقامات حساس نظامی گمارده بود و با استفاده از سلاحهای سنگین وارده از امریکا، محاصره آذربایجان را تکمیل میکرد.

نیروهای مرکز با وجود اعتراض آذربایجان هر از چند گاهی با حمله به مواضع آنها به ارزیابی قدرت تدافعی قشون ملی آذربایجان می پرداخنتند.

زمانی که قوام اغتشاشات جنوب را نهضت فارس نامید نمایندگان هیئت آذربایجان هنوز متوجه قضایا نشده بودند تا اینکه مذاکرات آنها در 28/7/25 به بن بست رسید. وجود نمایندگان جبهه موتلف ( توده و ایران در کابینه) آذربایجان را جهت رفع اختلاف و برخورد مجبور به عقب نشینی از مواضع خود و اعتماد به قوام کرد چنانکه آنان تخلیه زنجان و تحویل به دولت مرکزی و در عوض انضمام تکاب و سردشت به آذربایجان را پذیرفتند. به هر حال آذربایجان تخلیه خمسه را در 20/8/25 با وجود مخالفت اهالی آغاز کرد که منجر به تلگراف عده کثیری از اهالی خمسه به قوام و اعلام اینکه خمسه جزو آذربایجان است وی را تهدید به مبارزه مسلحانه در صورت ورود نیروهای نظامی تهران کردند.

هر ده و پاسگاهی که آذربایجان تخلیه می کرد بلافاصله مورد هجوم و قتل و غارت افراد مسلح تهران قرار می گرفت تا اینکه روز 30 آبان هنگامی که قرار بود دسته فدائیان زنجان اسلحه خود را تحویل دهند سران سیاسی و نظامی تشکیلات محلی آنها را در حول ستاد گرد آورده مراتب را به آنها یاد آوری کردند بعد از ظهر همانروز محل سکونت هیت نظامی تهران را به آتش بستند و در جواب پند و اندرز مسئولان فرقه اعلام کردند که ما زنجان را تحویل نخواهیم داد بگذارید یا بمیریم و یا یکباره آزاد شویم و هنگامی که به نام فرقه دموکرات آذربایجان از آنها خواسته شد که از جنگ دست بردارند فدائیان شیون کنان  سلاح های خود را تحویل دادند اما ایلات مسلح اصلا نلو و جهانشاهلو حاضر به خلع سلاح نشدند و مسلحانه از زنجان خارج گردیدند.

به محض اشغال زنجان اراذل و اوباش با استفاده از اجازه مخصوصی که از رئیس هیت نمایندگان تهران دریافت کرده بودند به قتل و غارت و تجاوز پرداختند اولین قربانی نماینده آیت الله آقا سید ابوالحسن اصفهانی در زنجان شیخ محمد آل الحق پیر مرد روحانی شهر بود که در خانه اش را شکسته وارد شدند وی با باز کردن پنجره و تلاوت آیه ای از قرآن خطاب به مردم گفت: «جماعت! من تقصیری ندارم ، اینها بی جهت قصد کشتن مرا دارند. من برای شما مرثیه می خوانم، نماز جماعت می گزارم، به یتیمان شما کمک می کنم و منظور و مقصودی جز آسایش شما و ترویج اسلام ندارم. من هیچ خصومت شخصی با ذوالفقاریها(طرفداران دولت مرکزی) ندارم. اما این وظیفه اسلامی من است که به جنایات و مظالم آنها اعتراض کنم»

مردم پس از شنیدن سخنان شیخ به گریه افتادند. ولی ژاندارم ها مردم را از محل حادثه دور کردند و چاقو کشان در حالی که هنوز سخنان شیخ تمام نشده بود او را چاقو زدند و از پنجره بیرون انداختند. سپس شکمش را پاره کرده عمامه اش را به گردنش پیچیدند و بر روی زمین کشیدند. پس از مرگ شیخ مقامات نظامی اجازه دفن به او ندادند و جسد شیخ آل اسحق پیر مرد روحانی شهر یک شب در وسط خیابان باقی ماند! شیخ آل اسحق عضو فرقه نبوده، او فقط چند بار علیه جنایات ذوالفقاریها صحبت کرده بود!

نحوه ورود هیت اعزامی تهران از جانب سرهنگ مرتضوی که زنجان را با صورتجلسه تحویل تهران داده بود، اینگونه بیان شد: «من با سمت نماینده استاندار آذربایجان دوبارکتبا به هیئت اعزامی تهران اعتراض کردم. اولا برای اینکه طبق موافقت نامه قرار بر این بود که فقط 300 نفر ژاندارم به زنجان اعزام شوند، حال آنکه روز دوم آذر پس از تخلیه زنجان، ستون های موتوریزه و تانک و توپ وارد شهر شدند. ثانیا به علت فجایع خونینی که در اثر تحریکات و پشتیبانی آن ها به وجود آمده بود...اما آنها اعتنایی نکردند. این اغتشاش از اول صبح شروع شد و تا یک ساعت از شب گذشته ادامه یافت و شب حکومت نظامی اعلان شد...»

پس از استقرار نیروهای دولتی در زنجان قوام جهت حفظ امنیت انتخابات که پیش شرط آن را تخلیه زنجان اعلام کرده بود اقدام به اعزام قوامی نظامی کرد و جاوید استاندار آذربایجان هم در 9/9/25 با اشاره به حوادث خونین زنجان طی تلگرافی به قوام خواستار اعزام فقط بازرس شد و اعزام نیرو به آذربایجان را در حکم اعلان جنگ به نهضت آذربایجان دانست. این در حالی بود که اعزام نیرو فقط به آذربایجان و مهاباد انجام می شد در حالی که در جنوب عشایر بر منطقه مسلط بودند نه دولت مرکزی.

در آذربایجان به مرور سخن از بدست گرفتن اسلحه در صورت حمله تهران شنیده می شد و همچنین علاوه بر نیروی منظم فدائیان و قشون قیزیلباش ، نیروی داوطلب «بابک» نیز تشکیل شد که وظیفه انجام عملیات پارتیزانی را بر عهده گرفت. روزنامه آذربایجان لحن خود را عوض کرده بود «مرگ با شرافت بهتر از زندگی با اسارت و ذلت است» و «اؤلمک وار دؤنمک یوخدور» را تیتر عناوین خود در 11 و 12 آذر نمود.

در 12 آذر در میتینگ عظیم فرقه دموکرات و اتحادیه کارگران در میدان عالی قاپوی تبریز شرکت کنندگان جهت بدست گرفتن اسلحه به سوی کمیته مرکزی فرقه به راه افتادند، با آغاز پیشروی قوای دولتی در 16/9/25 به طرف میانه، پیشه وری دستور مقاومت را صادر کرد.

همان روز انجمن نظارت انتخابات دوره پانزدهم مجلس شورای ملی در تبریز شروع به کار کرد. لکن قوام طی تلگرافی به دکتر جاوید اعلام نمود که " اقدام شما از درجه اعتبار ساقط است." روز 17/9/25 افسرانی که سابقا در قشون آذربایجان مشغول به کار بودند، پیامی به کلیه سربازان، درجه داران و افسران آزادی خواه ارتش شاهنشاهی از رادیوی تبریز فرستادند. در آن پیام گفته می شد:

"براداران عزیز! جنگ داخلی در ایران به اشاره بیگانگان و به دست دولت مرکزی آغاز گردیده است . . . خواه ناخواه از شما نیز خواهند خواست که آتش بیار معرکه باشید و به آذربایجان حمله کنید . . . شما در این ماموریت شوم شرکت نکنید و چون ما می دانیم که شما مجبور به اطاعت کورکورانه هستید، لذا از شما نمی خواهیم که با مخالفت علنی، خود را دچار دردسر سازید. بلکه از شما می خواهیم که روح، احساسات و قلب شما به آذربایجان حمله نکند. بگذارید اعمال ننگین به دست ژاندارمهای شوارتسکف، چاقو کشان ذوالفقاری و مزدوران و اوباش خائن ناپاک انجام پذیرد. شما حاضر به برادرکشی نباشید. شما به آزادی خیانت نکنید."

از روزهای 16 و 17 آذر نیرو های سیاسی و نظامی شوروی که در خدمت فرقه بودند به همراه سلاح های سنگین که در اختیار قشون آذربایجان بود آماده ترک ایران می شدند.

بر خلاف تصمیم اولیه شوروی، به جای عده انگشت شمار، ستونهای منظمی از سربازان و فدائیان به خاک شوروی عقب نشستند که در سال 1326روزنامه های باکو این تعداد را 70000 نفر نوشتند.

در 17 و 18 آذر هواپیماهای شاهنشاهی به پخش اعلامیه در تبریز پرداختند و به همین مناسبت پیشه وری به مخبر رادیو آذربایجان چنین گفت:

«و این مسئله به دست نیروی مسلح آزادیخواهان و دهقانان آذربایجان که در راه آزادی مردم و حاکمیت ملی سلاح بدست گرفته سیل آسا به سوی جبهه روانند حل خواهد شد نه بدست گروه سیاه قوام که ارتجاع خارجی آن را مسلح ساخته است. ما امیدی به مجلس منحوس قوام نداریم . . . شعار و هدف امروزی ما چنین است: ما خود مجلس ملی داریم و هنوز آن مجلس پابرجاست. فقط برای اجرای موافقت نامه اسم آن را تغییر داده ایم . . . چنان چه مردم ستمدیده ایران که در تمام نقاط کشور از حقوق و آزادی محرومند، نمایندگان حقیقی خود را انتخاب کرده به آذربایجان اعزام دارند، ما آنها را با آغوشی باز و چهره ای بشاش استقبال خواهیم کرد.

تاریخ تکرار می شود. یک بار دیگر احیای مشروطیت ایران به دست توانای فرزندان آذربایجان سپرده می شود. بگذار پشت کسانی که می خواهند آزادی ما را به زور اسلحه خفه کنند، بلرزد.»

در 19/9/25 همزمان با صدور فرمان حرکت قوای دولتی به آذربایجان از طرف قوام و درخواست از دکتر جاوید جهت جلوگیری از هرگونه مقاومت، مسئولین سیاسی شوروی رسما به پیشه وری دستور(!) دادند که در برابر نیروهای دولتی نباید از طرف نیروهای مسلح آذربایجان مقاومت شود.

با وجود مخالفت پیشه وری با ترک مقاومت، دکتر جاوید و حاج علی شبستر موافق تسلیم و ترک مقاومت بودند آنها به پیشه وری پیشنهاد دادند که به باکو برود و پس از برگزاری انتخابات ایران برگردد و وی که دست تنها مانده بود محمد بی ریا را به سمت دبیر کلی کمیته مرکزی فرقه انتخاب و به باکو رفت.

از آن ساعت به بعد، دیگر دستورهای آمادگی جنگی و پیشروی به سوی تهران از فرقه دموکرات آذربایجان و کمیته نظامی شهر تبریز شنیده نمی شد، برعکس با وجود آمادگی نیروهای مسلح آذربایجان به جنگ و حتی پیشروی فدائیان به سوی زنجان و پشتیبانی صمیمانه تمام آزادیخواهان ایران از آنها، تبریز به وسیله رادیو و تلگراف لحظه به لحظه فرمان عقب نشینی صادر می کرد. دستوری که موجب سردرگمی فرماندهان قشون آذربایجان و گسیختگی شیرازه کار می گردید.

روز بیستم آذر ماه میتینگی در برابر کمیته مرکزی فرقه دموکرات تشکیل گردید که در آن بی ریا و دکتر جاوید موافقت فرقه را با ورود نیروهای تامینه دولتی به آذربایجان اعلام و قطعنامه زیر را به تصویب رساندند:" با اتکا به حسن نیت آقای قوام السلطنه و قرار انجمن ایالتی آذربایجان تصمیم گرفته شد:

  1. به منظور جلوگیری از برادر کشی هنگام ورود قوای تامینه دولتی به شهر تبریز از هر نوع تظاهرات مخالفت آمیز خودداری شده با کمال متانت از آنها استقبال به عمل آید.
  2. فرقه دموکرات آذربایجان مانند گذشته پشتیبان و مدافع تمامیت و استقلال ایران و سعادت مردم می باشد.
  3. تمام سازمان های فرقه و اتحادیه ها کما فی السابق به کارهای روزانه خود مشغول خواهند بود.

در 21 آذر 25 نیز محمد بی ریا با صدور اعلامیه ای از طرف کمیته مرکزی فرقه دموکرات، همکاری برای ورود قوای دولتی به آذربایجان اعلام و نظارت مرکز بر حسن اجرای انتخابات آذربایجان را خواستار شد! همانروز دکتر جاوید و شبستری نیز طی تلگرافهای مشابهی اطاعت از دستور مرکز را به شاه و قوام مخابره کردند.

از همان صبح روز 21 آذر کشتار و غارت بیرحمانه ای در سراسر آذربایجان آغاز شد.

آنچه مسلم است اکثریت مردم آذربایجان یعنی زحمتکشان شهر و روستا هرگز علیه فرقه دموکرات قیام نکردند و کشتار کنندگان از گروه های ذیل تشکیل می گردیدند:

1.       ستاد ارتش شاهنشاهی از ماهها قبل دسته های متعددی مرکب از گروهبانان و استواران قدیمی که به زبان ترکی آشنایی داشتند، به آذربایجان فرستاده بود. وظیفه این دسته ها ترور سران فرقه دموکرات، اشاعه اخبار دروغ و خرابکاری در پشت جبهه بود. اینک همین افراد اولین کسانی بودند که سلاح به دست گرفته هر کسی را می خواستند می کشتند.

2.       نوکران و خدمه مالکینی که از آذربایجان رانده شده و دهات خود را از دست داده بودند. از آن جمله جمشید اسفندیاری ، نوکر و مباشر غدار املاک پناهی ها که با توصیه دکتر جاوید مسئولیت حفظ امنیت (!) شهر تبریز را به عهده گرفته بود.

3.       فواحش و معتادین که مورد بی مهری فرقه دموکرات و حکومت ملی قرار گرفته بودند.

4.       روباه صفتانی که برای کسب مقام و منزلت به فرقه روی آورده بودند و اینک با تغییر اوضاع سیاسی مدالهای 21 آذر خود را پنهان کرده دست به خون بیگناهان می آلودند.

5.       عده معدودی از مردم کوچه و بازار که از رفتار تند و ناپسند بعضی از اعضای چپ نمای فرقه (مانند بعضی از مهاجرین) دل پرخونی داشتند. ضمنا عده نسبتا زیادی از روشنفکران شهری که روش سیاسی فرقه دموکرات آنان را آزرده خاطر کرده بود، ورود نیروهای دولتی را با خوش بینی تلقی می کردند.

مامورین ستاد ارتش و وابستگان دولت مرکزی که با لباس مبدل وارد آذربایجان شده بودند، دستور داشتند که تا رسیدن نیروهای انتظامی هر آنچه بتوانند از اعضا و طرفداران فرقه نابود کنند. به همین جهت جلادان تنها به کشتن مردم به ضرب گلوله اکتفا نمی نمودند بلکه براحتی سر پرشور آزادی خواهان را در کنار خیابان از تن جدا می کردند و تل کشتگان را با ارابه به گورستان می فرستادند. اما دکترجاوید به همراهی محافظینش سروان جاویدان و آقایان مسیو زاده ها در میان این بلوای خونین، آزادانه و بی آن که کسی معترضش شود در شهر می گشت.

حتی وی در اجرای دستور رفقایش(!)  روز 21 آذر از میان اجساد آزادیخواهان به استقبال نیروهای نظامی که مانند ارتش اشغالگری با مردم رفتار می کردند شتافت.

بدین ترتیب روز 22 آذر ماه 1325 نیروهای دولتی بدون برخورد با مقاومتی وارد شهر تبریز گردیدند. بلافاصله در شهر حکومت نظامی اعلام گردید و سرتیپ هاشمی فرمانده نیروی اعزامی در مقابل شهرداری تبریز الغای قرار دادهای منعقده بین تهران و تبریز را اعلام نمود.

نه لر اؤیرندیک...

مسلما آنچه در سالهای پایانی جنگ جهانی دوم آذربایجان را پیش به سوی تعیین سرنوشت ملت و حکومت خودمختار برد کیاست و زیرکی پیشه وری سیاس و مجرب در امور اجرایی بوده است. وی باهوش و فراست فراوان در بهترین موقعیت زمانی، ضمن جلب حمایتهای خارجی و با استفاده از ضعف دولت داخلی به برگزاری انتخابات داخلی در محدوده اراضی جنوب آذربایجان و برقراری حکومت ملی اقدام نمود. تشکیل مجلس ملی بزرگترین رکن قدرتی داخلی بود که به قدرت رسیدن پیشه وری را موجه جلوه داد.

اما اشتباه پیشه وری از نقطه نظر حمایت خارجی شاید اتکای بیش از حد به شوروی بوده باشد چرا که بنا بر گفته منتسب به استالین اگرچه اتخاذ شیوه چپ لنین توسط پیشه وری قابل تقدیر بود لکن به علت جو آزاد کارگری و عدم نارضایتی کارگران و فارغ بودن دولت مرکزی از جنگ خارجی، در مراحل بعدی چنین دولتی در اوضاع آن روز ایران بدون منطق به نظر می رسید. شوروی مجبور بود دست از حمایت حکومت آذربایجان بردارد تا حضور نیروهای وی در آذربایجان بهانه به دست انگلیس جهت حضور در مصر، سوریه و اندونزی و یونان و به آمریکا برای حضور در چین، ایسلند و دانمارک را ندهد. در حالیکه در صورت باقی ماندن نیروهای شوروی، پیشه وری قادر به نیل به انقلابی موفق می شد.

از طرف دیگر رفتار و سخنان پیشه وری ازجمله اینکه «آذربایجان ترجیح می دهد بجای اینکه با بقیه ایران به شکل هندوستان در آید، برای خود ایرلندی آزاد شود.» موجب رنجش آزادیخواهان داخلی و تضعیف حمایت های داخلی آنان می شد. شاید بهتر بود پیشه وری به پیشنهاد نوشاد عمل نموده مجلس ایران را در تبریز تشکیل می داد و بعبارتی پایتخت را به تبریز منتقل کرده و پذیرای نمایندگان سایر ایالات ایران در تبریز می شد، در آنصورت در زمان مناسب با قدرت داخلی کافی راحت تر می توانست به مطلوب خود دست یابد. در اینصورت تا قدرت گیری کامل اولا برچسب تجزیه طلبی را از طرف سایر ایرانیان و به تبع آن از طرف اهالی آذربایجان نخورده و پایگاه اجتماعی خود را از دست نمی داد و ثانیا در صورت قصد استقلال از ایران با قدرتی بیشتر مسئول آذربایجان با تبریزی بود که تجربه پایتخت شدن را سپری کرده بود. همچنانکه بعدها پیشه وری گفت:«چنان چه مردم ستمدیده ایران که در تمام نقاط کشور از حقوق و آزادی محرومند، نمایندگان حقیقی خود را انتخاب کرده به آذربایجان اعزام دارند، ما آنها را با آغوشی باز و چهره ای بشاش استقبال خواهیم کرد.»

اشتباه دیگر حکومت ملی کم توجهی به تصورات اهالی منطقه بود. حکومت ملی اگرچه:

1- از میان فواحش آنهایی را که حاضر به کار شرافتمندانه می شدند کار و زندگی داد و بقیه را عازم تهران کرد و

2-  در جریان درگذشت آیت الله ابوالحسن اصفهانی در نجف اشرف وقتی بازار تبریز 40روز عزادار و اقتصاد شهر فلج شد و دکتر جهانشاهلو رئیس دانشگاه تبریز به اسم مبارزه با کهنه پرستی مانع تعطیل شدن دانشگاه شد، رفتار ملایم پیشه وری نسبت به گرایشهای مذهبی مردم سبب شد که دستور تعطیلی فوری دانشگاه را صادر کرد و در توضیح آن گفت:« اگر مقتضیات اجازه میداد، من شخصا در پیشاپیش دستجات عزادار حرکت میردم. با دستجات عزادار همگام شدن مسئله ای نیست. مهم این است که دسته را چه کسی پیش می راند. » و اضافه می کند: « بر طبیعت نمی توان فرمان داد مگر از راه فرمانبرداری از آن»

اما تغییر یونیفرم نظامی نیروهای آذربایجان و همشکل کردن آن با  یونیفرم نظامی جمهوری آذربایجان شوروی موجب اثبات سخنان عمال وابسته به دولت مرکزی مبنی بر وابستگی فرقه به شوروی و اشغال آذربایجان توسط کمونیست های شوروی در ذهن اهالی آذربایجان می شد تا جای که به گفته شاهدی عینی در غرب آذربایجان جنوبی «جنایاتی که دموکرات ها در آذربایجان مرتکب شدند بیش تر از خیانت های  نظامیان شوروی بود»؛ در حالیکه منظور از نظامیان شوروی، سربازان دموکرات در یونیفرم مشترک و منظور از دموکرات ها همان عمال  وابسته به دولت مرکزی بودند!

شاهد آذربایجانی دیگری که دعوت دولت پیشه وری به عضویت در نیروهای نظامی را با عنوان «کسب درجه بی ارزش مایه مباهات نیست و بدون قانون اعطا میشود...» نپذیرفته در رد دین ستیزی علنی فرقه تحلیلی منصفانه تر کرده میگوید: «هیچ سیاستمداری حکم اعدام برای افراد مذهبی صادر نمیکند، پیشه وری نیز همینطور؛ اما آنها قصد الحاق اذربایجان به شوروی را در سر میپروراندند» وی می افزاید: « اگرچه پیشه وری به روستائیان زمین زراعی داد، ولی دیگر اربابی در کار نبود تا کشاورز با قرض کردن پول از او به تهیه مایحتاج زراعت پرداخته زمین خود را بکارد.»!

یکی دیگر از خمسه چنین میگوید: « یمینی ها (اربابهای ده ما) میگفتند فدائیان اسب و اموال مردم را غارت میکنند؛ فدائی ها وابسته به شوروی بودند» نتیجه ای که شاید بتوتن از این سخنان گرفت اینست که اگرچه در ابتدا فرقه دموکرات و ایده خودمختاری خواهانه آن، بعلت فشارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، دولت مرکزی، از پشتوانه مردمی برخوردار بود، لکن با تبلیغ دولت مرکزی بر نفوذ کمونیسم شوروی در آذربایجان و اشتباه فرقه در سیاست های ضد مذهبی و اثبات آن بدست خود، با وجود پایه گذاری نظامی مبتنی بز سکولاریزم توسط پیشه وری، و حتی جانبداری پیشه وری کمونیست از مذهبی ها در مقابل دکتر جهانشاهلو، یحیی دانشیان، میر جعفر باقروف(رهبر وقت حزب کمونیست جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی) که شاید به قیمت جان پیشه وری هم تمام شد، عموم ملت آذربایجان جنوبی، باقی ماندن در ایران و حفظ دین را بر حقوق اولیه ای از قبیل آموزش به زبان مادری، حق تعیین سرنوشت، حق رای برای زنان ترجیح دهند؛ و به راستی مگر چند درصدد آذربایجانیان سواد خواندن-نوشتن داشتند که رسمیت زبان ترکی در مدارس و ادارات دردی از آنان را درمان کند و یا چند بار انتخابات در آذربایجان برگزار شد که زنانمان شیرینی حضور موثر را بر جدائی از ایران ترجیح دهند..؟

اشتهار پیشه وری به کمونیزم ضربه ای جبران ناپذیر بر قبولاندن سکولاریته وی در آذربایجان وارد کرد. همانقدر که پدرانمان خاطرات شیرینی از جدائی آیت الله شریعتمداری از سیاست میگویند، به جدائی دین از سیاست پیشه وری به دیده تردید مینگرند.

مشکل دیگری که در صورت تثبیت دولت بر سر راه فرقه قرار میگرفت چاپ پول بود، جدای از تاثیر علمی آن بر اقتصاد، موضوعی بود که مشکلات فرهنگسازی برای استفاده از پول جدید را به میان میکشید، چنانکه بنا بر منابعی پول دولت پیشه وری، توسط تجار زنجان تحریم گردید؛ همانگونه که درجه نظامی در بالا اشاره شد.

موضوع عقب نشینی فرقه از مواضع و شهرهای فتح شده هم ضربه ای بر حیثیت حکومت ملی وارد کرد. چنانکه اشاره شد، هر شهر و دهی که توسط فرقه دموکرات و با توافق و صورتجلسه تخلیه میشد سریعا توسط قوای دولتی اشغال شده و قتل و غارت و تجاوز و ناامنی، فجایعی را به بار می آورد که چون مردم شاهد مقاومت و جنگ فرقه با نیروهای دولتی نبودند، بسادگی تبلیغات دولتی را باور کرده و تمامی آنرا به نام فرقه دموکرات به خاطر سپردند؛ خاطره ای تلخ و دروغین که هنوز هم در اذهان پدرانمان جا خوش کرده است.

بنابراین حرکت ملی آذربایجان نیز بدون سعی در جهت حل مشکلات:

  1. اقناع مردم در استفاده از حمایت عامل خارجی
  2. تعصب سنتی اهالی آذربایجان ایران
  3. اعتقاد هرچند سطحی به مذهب شیعه و دین اسلام
  4. مقاومت در برابر همشکل شدن با کشوری دیگر

و عدم تصمیم فعالین به اتخاذ مواضع منطقی به نفع آذربایجان، و بدون در نظر گرفتن خواسته های قلبی آذربایجانیان محکوم به شکست خواهد بود، زیرا همانگونه که نمیتوان به قدرت رسیدن فرقه دموکرات در آذربایجان را علی رغم خواست آنان و به تحریک بیگانگان پذیرفت، افول و سقوط آنرا نیز تنها به قطع حمایت خارجی نباید نسبت داد که مقاومت ملت در برابر نیروهای مرکز، میتوانست مانع برچیده شدن حکومت فرقه گردد.

منابع:

1-      گذشته چراغ راه آینده است – هیئت مولفان

2-      یول- ویژه نامه 57امین سالگرد 21آذر- دانشگاه تهران

3-      هفته نامه حیدربابا- درباره ظهور فرقه دموکرات- صادق دژم خوی

4-      گفتگو با شاهدان عینی در نقاط مختلف جنوب آذربایجان

5-      ملاحظات نویسنده

 

اویرنجی: www.oyrenci.com
 

  This e-mail address is being protected from spam bots, you need JavaScript enabled to view it


آیلیق یازی             


اوزون ایللردیر آذربایجان‌لی‌لارین اورک‌لرینده حبس اولان سس مای آییندا ائله گور چیخدی کی قولاق‌لارینی پامبیقلا دول‌دوران فارس شوونیزمی بو سسی مین‌لرجه آغاج اوزاق‌لاردا بیله ائشیتدی.  عصیان قارشی‌سیندا تیر تیر تیتره‌ین فاشیزم، اولایی یوکسک سسله اؤز آرا‌لاریندا دانیشماق‌دان بئله قورخوردو. پیچیلتی‌لارلا قولاق‌دان قولاغا کئچسه‌ده، پیچیلتی‌لار بئله قولاق‌لاری کار ائده‌جک قدر یوکسلمه‌یه باشلامیشدی. بو سس اسیرلردیر ”ظلمه قارشی قیام” دییه ن میللتین تکرار آیاقلانماسینین خبرچیسیدی.

 

مای قیامی تکجه دولت قزئتینده یایین‌لانان سویجو دوشونجه‌نین اورونو اولان کاریکاتور و یازییا قارشی دئییل، پهلوی رژیمی ایله باشلایان و گونوموزده ده دوام ائدن شؤونیزم و سویجولوغا دا قارشی آذربایجانلینین گوچو جوابی ایدی. حاق‌لی ایستک‌لرینی داها دا آچیک شکیلده دیله گتیرن میللتین یئنی‌دن واراولوش باغیرتی‌سی کیمی ایدی.  بو قیام سانکی اؤزگورلوک یئلینی اسدیردی.  

 

مای اولای‌لاری آذربایجان میللی قورتولوش حرکتی‌نین بلکه ده ان سوموت گؤسترگه‌سی‌دیر و حتی بیر دؤنوم نوقطه سی‌دیر. بو قیاملا برابر حرکت آذربایجان‌لی‌لاریین ائوینه گیرمیش اولدو، هامی اؤزونو بو قیامین بیر پارچاسی گؤردو. یاش‌لی، گنج، قادین، کیشی دئمه‌دن شهرلرین خیاوان‌لارینی فتح ائدن آذربایجان‌لی‌لار میللی حرکتین کیتلسللشدیگینی ده اورتایا قویدولار.

 

تک میللت تک دؤولت سوداسینی ایللردیر قوجاقلایان فاشیزمین ازبرینی بوزموشدو بو حرکت. قیامین علیهینه بیرلشن موخالیف و محافظه کار جبهه‌لر، ایرانین ایچری‌سینده و ائشیگینده قیامین خبرلرینی بایکوت ائتمکله قالماییب، اوتانما‌دان تورک‌لری محکوم ائتدی‌لر. حاق‌لی ایستک‌لرینی دیله گتیردیک‌لری اونلارجا اینسان وورولا‌راق اؤلدورودو، بیر چوخ اینسان یارالاندی، و یوزلرجه اینسان رژیم طرفین‌دن توتولدو آما هئچ بیر شئی اولمامیش کیمی اؤرتباس ائدیلیردی. آیریمجیلیغا دور دییه ن قیامی ائشیتمزدن گله‌سه ده شوونیزم اوردوسو، او گون‌لرین صحنه‌لرینی بئینین‌دن سیله بیلمه‌دی. بئیین‌لرینه قازیلمیش اولان مای آیی  ائله بیر قورخو ایدی کی هر هانسی کیچیک بیر گؤستری آرتیق رژیمین آیاق‌لارینی تیتردیردی.

 

بو قیامین دؤردونجو ایل دؤنومونده هله ده دوام ائدن توتوقلاما‌لارلا برابر آرتان گوون‌لیک اؤنم‌لری مرکزجی ذهنیتین بو آیین قیامینین یئنی‌دن یوکسلمه‌سین‌دن قورخور. مای قیامی بیر خاطره دئییل بیر عصیان سیمگه‌سی‌دیر، موجاده‌له بیچیمی‌دیر.

 

گوناسکام اولاراق مای قیامی‌نین ایل دؤنومو گونو نه سیمگلنمیش 22 مای گونونون اونورلو موجاده‌له‌میزین یول گؤستریجی‌سی اولماسی دیلییریک.