|
آتیلا عمادی برخی روشنفکران و محققین فارس زبان علت بقای زبان فارسی در طول هزار و اندی سال حکومت ترکها در ایران و یا حتی حضور زبان فارسی در دربار ترکها را ناشی از توانایی و خلاقیت زبان فارسی میدانند. این تفکر با دیدگاه های امروزین به پدیده های گذشته استناد دارد. علت این پدیده نه در خلاقیت و توانایی زبان فارسی بلکه با توجه به شرایط سیاسی و فرهنگی و اجتماعی حاکم در آن دوران است که نمیتوانست ناسیونالیسم به معنی امروزین وجود داشته باشد که همانند سیستم امروزین حاکم بر ایران برعلیه و یا برله این یا آن زبان و یا ملتی باشد.
پژوهشگران اجتماعی و روشنفکران فارس زبان ایرانی در رابطه با جامعه ایران، عموما از "اقوام ایرانی" و "ملت ایران" و مترادف با آن از هویت قومی و هویت ملی ایران سخن می گویند. روشنفکران و محققین غیرفارس زبان ایرانی نیز "ملیتهای ساکن در ایران" را کارپایه بحثها و نظرات خود قرار میدهند. هرکدام از این مفاهیم اجتماعی هرچند که تعریف معینی دارند، اما حاملین آنها هرکدام از این مفاهیم را با بار سیاسی و به منظور معینی طرح و استدلال می کنند. در هر دو دیدگاه نیز ما با برخی التقاطها مواجه هستیم. دلیل عمده نیزمی تواند عدم رشد همگون جامعه و سیاست های استبدادزده حاکم در ایران باشد. پدیده قوم و بالطبع آن هویت قومی متعلق به دوران پیش از ظهور مناسبات اقتصادی سرمایه داری است. قوم ها گروه های اجتماعی انسانی همزبان، هم دین، هم خون و هم نژاد بودند که دارای آداب و رسوم مشترکی بودند. در تعریف هویت قومی عمدتا عناصر فرهنگی همچون زبان و دین ومناسبات خونی ـ خویشاوندی تعیین کننده بودند. هویت قومی دارای بار سیاسی نبوده و دیدگاه و رابطه آن با قدرت سیاسی نمیتوانست همانند دیدگاه های امروزین باشد. دفاع از سرزمین، دین و منافع قوم و اطاعت از رهبران قوم بر اساس آداب و سنتهای شکل یافته در طی صد ها و یا هزاران سال اساس وجود آنها بود. فردیت و آگاهی فردی معنی و مفهومی نداشته و انسانها متعلق به قوم و تابع نظرات رهبران قوم و یا رهبران مذهبی خویش بودند. در آن دوران، برای اقوام زیستن تحت سلطه این یا آن امپراتوری امر مهمی نبود و پدیده ای بنام ناسیونالیسم به معنی امروزین نمی توانست وجود داشته باشد. برخی روشنفکران و محققین فارس زبان علت بقای زبان فارسی در طول هزار و اندی سال حکومت ترکها در ایران و یا حتی حضور زبان فارسی در دربار ترکها را ناشی از توانایی و خلاقیت زبان فارسی میدانند. این تفکر با دیدگاه های امروزین به پدیده های گذشته استناد دارد. علت این پدیده نه در خلاقیت و توانایی زبان فارسی بلکه با توجه به شرایط سیاسی و فرهنگی و اجتماعی حاکم در آن دوران است که نمیتوانست ناسیونالیسم به معنی امروزین وجود داشته باشد که همانند سیستم امروزین حاکم بر ایران برعلیه و یا برله این یا آن زبان و یا ملتی باشد. آن چنان که فردوسی شاعر فارس زبان شاهنامه اش را که در خدمت زبان و فرهنگ قوم خود بود، به دربار یک حاکم ترک تقدیم می کند و یا اینکه شاعران و نویسندگان و سیاستمداران ترک و فارس زبان در اداره امور جامعه در طول حاکمیت مغولها در ایران نقش بسیاری داشته اند. همزمان با گسترش بازار و مناسبات سرمایه داری و رشد آگاهی انسانها از نقش متولیان جامعه، از قبیل روحانیون و والی ها و پادشاهان کاسته شده و نقش انسانهای آشنا شده به حقوق فردی و از طریق آن آگاهی از نقش آنها در اداره امور جامعه روز بروز گسترش یافته و بتدریج هویتهای قومی به هویتهای ملی فرا میرویند. هویتهای ملی به آگاهی ملی نیاز دارند که بتواند منافع و مصالح ملی خود را تشخیص دهند. آگاهی از منافع ملی خود حاصل دیدگاهی نوین از جهان است. از طریق تلاش برای پاسخگویی آگاهانه به مسائل پیرامون خود و جایگاه سیاسی و اجتماعی و اقتصادی انسانها، ملت به معنای امروزین شکل میگیرد. از این طریق است که نخستین دولتهای ملی بر اساس آگاهی های ملی در اروپا تشکیل می یابد. تشکیل دولتهای ملی در اروپا روندی بسیار طولانی را طی کرده و حاصل مبارزات و تلاشهای فراوانی است. نقطه آغاز تشکیل دولتهای ملی در اروپا با انقلاب فرانسه همراه بود. در ایران نیز با انقلاب مشروطیت زمینه های فکری تشکیل دولت ملی در ایران آغاز شد. همزمان با بقدرت رسیدن حکومت پهلوی پروژه و نه ایده تشکیل "دولت ملی" در ایران توسط عده ای از روشنفکران و نخبگان جامعه و با هدایت کامل انگلیسی ها صورت عملی بخود گرفت. این پروژه متاسفانه بر پایه اشتباهی بنیان نهاده شد که تاکنون نیز ما را همواره با مشکل و درد ورنج همراه نموده و مانع رشد همگون و موزون جامعه ایران گردیده است. تا زمانی که این تفکر پایه ای اشتباه اصلاح نگردد نمیتوان از شکل گیری دولت ملی، آنچنان که ارنست رنان در قرن 18 میگوید که مفهوم ملت بیش از هر چیز در وفاق و تمایلی رخ می نماید که برای اراده زندگی مشترک دیده میشود، سخن راند. تا آغاز انقلاب مشروطیت در ایران شکل حکومت عمدتا ملوک الطوایفی بود. با گسترش مناسبات سرمایه داری و رشد آگاهی های اجتماعی، جامعه ایران تغییراتی متناسب با شرایط نوین را در اداره امور می طلبید. جامعه ایران از اقوام با فرهنگها، زبانها و آیین و آداب متفاوتی تشکیل میشد. مسلما در این جامعه امکان الگوبرداری از جوامع اروپایی همچون آلمان و یا فرانسه وجود نداشت. جامعه ایران شکل گیری نوینی براساس آگاهی عمومی و منافع ملی عموم مردم ایران را می طلبید، به طوری که منافع ملی عموم مردم ایران را تامین نماید. اما متاسفانه "دولت ملی" مورد ادعا برپایه یکی از اقوام ساکن در ایران، فارسها، بنا نهاده شد وناسیونالیسم آن ، به معنای ملی گرایی، نه در خدمت تامین منافع ملی ایران در عرصه های ملی و بین المللی، بلکه در جهت محو و آسیمیلاسیون بقیه مردم غیرفارس زبان در ایران شکل گرفت. این سیستم خود به یکی از معضلات ایران بدل گشت. در طی این 80 و اندی سال اخیر سیستم سرمایه داری در ایران رشد یافته و به فراماسیون حاکم مبدل گشته است. علیرغم تلاشهای حاکمیت، خودآگاهی هر چند بصورت نسبی در میان دیگر اقشار مردم ایران نیز رشد یافته و آنان نیز به منافع ملی خود آگاهی یافته اند و برخلاف برنامه های شوونیستی حاکم عملا جامعه ایران بصورت یک جامعه چند ملیتی منتهی تحت سیطره دولت متعلق به یک ملیت بدل گردیده است. همانطور که تشکیل دولت ملی ناقص الخلقه بوده ، رشد آگاهی های ملی در میان دیگر ملیتهای ساکن در ایران نیز با درد و رنج همراه بوده است. استبداد حاکم بر ایران و اندیشه تشکیل دولت ملی برپایه بخشی از مردم مانع اصلی رشد موزون و ایجاد وفاق ملی میان مردم ایران شده است. یکی از مؤلفه های اساسی هویت ملی علاقه و اعتماد تک تک آحاد جامعه به نظام سیاسی و ارزشهای مردمی آن است. مردم مشروعیت دولت ملی را از طریق تعلق روانی، با فعالیتهای سیاسی و اعتماد به نهادهای حکومتی مورد پذیرش قرار می دهند. اما این تعریف از هویت ملی در بعد سیاسی آن نه در حکومت پهلوی و نه در حکومت جمهوری اسلامی نتوانسته به منصه ظهور برسد. حکومتها خود را جدا از مردم و مردم نیز خود را جدا از حکومت میدانند. مردم بخصوص در مناطق ملی در همه موارد حیات اجتماعی مورد تبعیض بسیار قرار میگیرند. آخرین نمونه مشخص آن رد نمایندگان منتخب مردم در ترکمن صحرا و اعزام رقبای شکست خورده آنان به مجلس شورای اسلامی است. تحت اینگونه شرایط چگونه میتوان از هویت ملی "ملت ایران" سخن گفت. ابعاد فرهنگی و اجتماعی هویت ملی نیز وضعیتی بهتر از بعد سیاسی آن ندارند. عدم اعتماد در جامعه، به رسمیت نشناختن هویت بخش عظیمی از جامعه ایران، انکار و حتی تلاش در جهت محو زبان و فرهنگ آنها، عدم رضایت از تقسیم کار اجتماعی در جامعه، تبعیض قانونی در بین افراد جامعه از شاخص های نقص هویت ملی هستند. این وضعیت نامتناسب را در ابعاد دیگر هویت ملی نیز میتوان برشمرد. هویت ملی ای بنام هویت ملی ملت ایران و دولتی بنام دولت ملی ایران متناسب با تعریف عمومی و متناسب با شرایط اجتماعی ایران تاکنون شکل نیافته است و بر این پایه و مختصات کنونی نیز شکل نخواهد گرفت. در دیگر سوی قضیه نیزنقطه نظرات آنهایی هم که صحبت از "ملیتهای ساکن در ایران" می کنند، دارای کم و کاستی ها و تناقض های متعددی است. مفاهیم هویت ملی و ملت بطور عام دارای بار سیاسی هستند. باز هم بقول ارنست رنان "ملت یک روح است" که دارای خاطرات و میراث مشترکی هستند که به همبستگی و وفاق و به زندگی مشترک تمایل دارند. ولی تنها خواستن و تمایل شرط کافی نیست بلکه افراد جامعه با خودآگاهی فردی بایستی به آن حد از آگاهی عمومی رسیده باشند که جایگاه سیاسی و اجتماعی و فرهنگی خود را شناخته و توانایی پاسخ لازم به مسائل پیرامونی جامعه خود و مدیریت آن را داشته باشند. در شرایط مشخص جامعه ایران حکومت های مرکزی بعلت کارکرد و خصلت استبدادی شان مانع رشد هارمونیک آگاهی مردم ایران و بخصوص مردم مناطق ملی بوده اند. شاهد هستیم که علیرغم رشد آگاهی های ملی در مناطقی همچون ترکمن صحرا، آداب و رسوم و فرهنگهایی از فرهنگ قومی بجای مانده اند که هیچ تناسب و سنخیتی با شرایط لازم برای ملت بودن را ندارند. متاسفانه برخی نخبگان جامعه ازاین سنتها و آداب عقب مانده استفاده ابزاری می کنند. این افراد نه در خدمت رشد آگاهی جامعه بلکه در خدمت عقب ماندگی و در جهل نگاهداشتن جامعه خود هستند. به عنوان نمونه در ترکمن صحرا برخی کاندیداها مسئله طایفه و طایفه گرایی را جهت نیل به اهداف سیاسی و اقتصادی خود علم می کنند. جامعه ایران بطور عموم و ملیتهای ساکن آن در پاسخگویی به مسائل پیرامونی خود و نیل به شرایطی که شایسته انسان آگاه امروزین و جامعه مدنی باشد، راه درازی در پیش دارند. مانع اصلی نیز در این مسیر استبداد هزار ساله حاکم و فرهنگ ناشی از آن می باشد که تنها راه مقابله با آن نیز گسترش جامعه مدنی از طریق ایجاد و گسترش تشکلهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و دمکراتیک می باشد. منبع: www.il-guen.com 16 تیر 1387 نويسنده مطلب : آتیلا عمادی ايميل :
This e-mail address is being protected from spam bots, you need JavaScript enabled to view it
|