ADAPP

 ASMEK

 

 Azad Tabriz Portal  

BayBek.com

 Akhbar Rooz

 Güney Azerbaycan Öyrenci hereketi

 Sözümüz

 Azerbaycan

   Azad Tribun

 Azar Tabriz

 Yurd Net

 Durna
 

 Urmu Bir Olmalı

 


پارس گرايی و بحران هويت در ايران چاپ ايميل

خداداد رضاخانی 

 اين پارس گرايی، عملا" تمام پيشرفت جامعه ايران را به تدبير قوم خيالی «پارس» نسبت داده (عملا" فرق بين پارسی و مادی و پارتی، در همان دوران قبل از اسلام از بين رفته بود).  در اين نگاه خطی و بدون انعطاف به تاريخ ايران، تمام اقوام غير «پارسی» (کردها، لرها، بلوچها، و اخيرا" آذربايجاني ها)، به عوامل کناری و درجه دو در پيشرفت تاريخ مبدل شدند. 

مسئله قوميت و حقوق اقوام در ايران، پيشينه ای کمتر از صد سال دارد. تا قبل از شروع قرن فعلی هجری، حقوق اقوام جزو عوامل تعيين کننده سياست کلی مملکت محسوب نمی شد.  تنها با انقلاب مشروطيت و در حد بيشتر، با شروع سلطنت پهلوی اين مسئله اهميت پيدا کرد و با رشد روز افزون، تبديل به يکی از مسائل مهم اجتماعی و سياسی ايران گشت. پشتيبانان حقوق اقوام، کمبود حساسيت به اين مسئله در دورانهای قبل را مديون غلبه قوم خيالی پارس و خفه کردن صدای اقوام می دانند، در حالی که مخالفان دامن زدن مسئله حقوق اقوام، آنرا برای امنيت و تماميت ارضی مملکت، خطرناک می دانند.  اين نوشته سعی در پيدا کردن ريشه های اين مسئله  در فرهنگ صد سال اخير، بخصوص برداشت عمومی از تاريخ ايران دارد، و نتيجه خواهد گرفت که رشد مسئله حقوق اقوام، نتيجه کژبينی و برداشت بد و ناقص از تاريخ ايران و تعليم غلط و يکبعدی آن در جامعه است.

 

امروزه، خط سير کلی تاريخ ايران، به صورتی که در مدارس تعليم داده می شود و اکثريت جامعه از آن اطلاع دارند، از دوران هخامنشی (2500 سال قبل) آغاز شده و با گذر از دوره پارتی/اشکانی و ساسانی، به نقطه عطف "اسلام" می رسد، که اين  دوران اسلامی با چالشهای تاريخی مختلف، تا دوران خود ما ادامه دارد.  اصطلاح «تاريخ دوهزار و پانصد ساله» امروزه به صورت يک کليشه در آمده و برای عموم مايه افتخار و برای متخصصين، مايه تاسف است.  شروع اين تاريخ دوهزار و پانصد ساله، برای اکثريت جامعه ايران،  مترادف است با شروع تاريخ ايران.  در اينجاست که بايد ريشه های بحران هويت و قوميت پرستی فعلی را جستجو کرد.

 

در اوايل قرن فعلی هجری، کمتر کسی از عموم از تاريخ ايران به صورتی که امروزه مطرح می شود، اطلاعات قابل توجهی داشت.  در طول حداقل هزارسال گذشته، منبع اصلی تاريخ برای ايرانيان، شاهنامه فردوسی و ديگر ادبيات تاريخی/رزمی موجود نظير خمسه نظامی، بوده است.  شاهنامه، بدون شک مهمترين همه اين منابع، کتابی بود که بطور اعم، از موقعيت جغرافيايی و بستگی قومی قهرمانانش، سخن زيادی نمی گويد.  برای پادشاهان افسانه ای شاهنامه هيچوقت پايتختی ذکر نشده و حتی راجع به زبان مادريشان سخن نرفته (حتی ضحاک تازی هم به نظر نمی آيد که برای حرف زدن با رعايايش مشکلی داشته).  در شاهنامه، «ايران» و «ايرانی» تنها نشانه های محلی و قومی هستند (رستم، که تا حدی استثناست، هنوز هم کاملا" ايرانيست، و موقعيت نشانه های جغرافيای ديگر هم به هيچوجه مشخص نيست: به عنوان مثال،  مازندران شاهنامه، موقعيت تعريف شده ای ندارد). 

 

در اوايل قرن 14 هجری، قرن فعلی ما، توجه روز افزون باستانشناسان و ايرانشناسان غربی، منجر به کشف آثار تاريخی درخشانی نظير تخت جمشيد، پاسارگاد، و کتيبه بيستون شد. برای دانشمندان غربی که خود  اکثرا" از جوامع تک قومی ميامدند، تصور يک مملکت با تکثر اقوام، دور از ذهن بود.  اين دانشمندان، با پيشينه ذهنی وجود يک قوم غالب که رقم زننده اصلی وقايع تاريخی در ايران بوده، نتايج تحقيقات خود را به جامعه علمی و در نهايت به عموم ارائه کردند[i].  هويت« پارسی»، به دليل حضور آن در تاريخ نگاری غربی از طريق نوشته های هردوت و تورات، طبيعتا" اولين کانديدای دانشمندان غربی برای اشغال اين موقعيت غالب بود.  کشف آثار درخشان هخامنشی، مهر تاييدی بود که بر اين پيشينه ذهنی خورد، هرچند که در کنار اين آثار، آثار درخشانی از تمدنهای ايلامی، کاسی، اورارتو، و ميتانی هم وجود داشت، اما سعی در تحکيم موقعيت هخامنشيان، آثار هخانشينان را بر آثار ديگر ارجحيت داد.  تحقيقات ناکامل دانشمندان غربی، نتيجه گيری عجولانه روشنفکران ايرانی، و استفاده سودجويانه سياستمداران برای تقويت يک هويت ملی در مملکتی که جديدا" با مرزهای مشخصی محدود شده بود، باعث جايگزينی تاريخ «جديد» بجای تاريخ شاهنامه ای و افسانه ای شد.  هرچند که تاريخ نگاری جديد بر مبنای اصول علمی و صحيح بنا شده بود، اما هنوز در دوران کودکی به سر می برد و گستره و ابعاد آن تعريف نشده بود. 

 

نتيجه جايگزينی عجولانه اين تاريخ جديد، تعريف جديدی از شکل گيری ايران به عنوان يک محدوده سياسی و فرهنگی بود.  سلسله هخامنشی به عنوان بنيانگزاران ايران پا  به صحنه وجود گذاشتند؛ ادعايی که احتمالا" خود هخامنشيان را نيز تعجب زده می کرد. تاريخ ايران قبل از هخامنشيان،(2000 سال تاريخ عيلام، حداقل 1000 سال قدرت کاسی ها در ايران و بين النهرين، و مادها) به پانوشتی تبديل شد، و تاريخ 5000 ساله ايران، به 2500 سال تاريخ پارس کاهش داده شد.  پارس مرکز بينی تاريخی، حتی به اين منجر شد که سلسله پارتی/سکايی اشکانيان، به ناشناخته ترين دوره تاريخی قبل از اسلام ايران تبديل گشت (البته اردشير بابکان هم بی تاثير نبوده). 

 

اين پارس گرايی، عملا" تمام پيشرفت جامعه ايران را به تدبير قوم خيالی «پارس» نسبت داده (عملا" فرق بين پارسی و مادی و پارتی، در همان دوران قبل از اسلام از بين رفته بود).  در اين نگاه خطی و بدون انعطاف به تاريخ ايران، تمام اقوام غير «پارسی» (کردها، لرها، بلوچها، و اخيرا" آذربايجاني ها)، به عوامل کناری و درجه دو در پيشرفت تاريخ مبدل شدند.  در تعليم تاريخ ساسانی، اقوامی نظير سغديان يا خوارزميان که عملا" نبض اقتصادی مملکت را در آن زمان به عهده داشتند، در مدارس امروزه محلی از اعراب ندارند و اکثريت، حتی اسمی هم از آنها نشنيده اند.  نتيجه اين خطی ديدن تاريخ و آفرينش خيالی يک قوم غالب، احساس ناديده گرفته شدن ديگر اقوام ايرانی و سعی بيهوده برای اثبات اهميت بزرگان اين اقوام و قوم تراشی برای شخصيتهای تاريخی است (ابوعلی سينای «تاجيک»، بيرونی «خوارزمی»، مولانای «ترک» و بابک «آذربايجانی»)، در صورتی که در دوران زندگی اين شخصيتها، آنها خودشان را از نظر فرهنگی به دنيای ايرانی متعلق می ديده اند، طرز ديدی که نتيجه اش مهاجرت ابوعلی سينا از بخاراست به همدان و صائب تبريزی به دهلی! 

 

از طرفی، زبان فارسی (پارسی نوين) همواره در ايران به صورت يک زبان رابط بکار رفته و از پيوستگی قومی جدا بوده (بوجود آمدن اين زبان در جنوب ايران، رشدش در غرب ايران، و تکاملش به دست اديبان خراسانی، خود بهترين نشانه از بی قوم بودن اين زبان است).  چه بسا پادشاهانی که زبان مادريشان فارسی نبوده، که برحسب قضا تقريبا" اکثر پادشاهان هزار سال اخير ايران را شامل می شود، اما از فارسی برای ارتباط استفاده کرده اند.  حتی «ايرانی» ترين اين پادشاهان، آل بويه و آل زيار، هم خود ديلمی زبان بوده اند.

زبان فارسی، با وجود «پارسی» بودن، زبان قومی قوم مشخصی در ايران نبوده، کما اينکه بسياری از مردمان خارج از محدوده تاريخی پارس، بيشتر از هزار سال است که از اين زبان به عنوان زبان مادری استفاده می کنند.  پس هويت اين زبان در درجه اول ايرانی است و بعد «پارسی» (فارسی فعلی، همانقدر از سغدی، خوارزمی، باختری، و ديگر زبانهای ايرانی اثر پذيرفته که از زبان «پارسی»). 

 

بطور خلاصه، انتخاب نابه جای سلسله هخامنشی به عنوان بنيانگذاران ايران و غالب ديدن عامل پارسی در  تکامل تاريخ ايران، اشتباه تعليماتی صد سال اخير، به همراه نسبت دادن زبان مشترک همه اقوام ايرانی به يک قوميت غير موجود، باعث بوجود آمدن حس بی قدرتی و نداشتن اهميت تاريخی در اقوام ايرانی دوران مدرن شده است.  هرچند که وجود تصميم گيرندگان سياسی با موقعيتهای قومی مختلف در طول تاريخ ايران مسئله ای هميشگی بوده و هست (هنوز هم موقعيت قومی بسياری از سياستمداران برای مردم نامعلوم است و به ندرت نقش تعيين کننده ای در عملکرد سياسی دارد)، اما حس کم اهميت بودن در بسياری از اقوام رو به رشد است. 

 

به عنوان نتيجه، برای حل مسئله خودکم بينی قومی در ايران و بحران هويت در کشوری که همواره به چند قومی عادت کرده، بايد بازبينی کلی در تاريخ نگاری و تعليم تاريخ در ايران کرد و از موقعيت مصنوعی قومی خيالی به عنوان نيروی غالب تاريخی، به حقيقت تاريخ ايران که همکاری هميشگی همه اقوام در شکل گيری «جهان ايرانی»[ii] بوده، دست پيدا کرد.    

 

27 ژوئيه 2003، برکلی، کاليفرنيا

http://khodadad.blogspot.com

برای مثال، نوشته های هرتسفلد که حتی وجود زرتشت را هم در هويت غير پارسی، غير ممکن می ديد.[i]

 

 جهان ايرانی در نسخه کامل اين مقاله تعريف شده است.[ii]

 

 

  This e-mail address is being protected from spam bots, you need JavaScript enabled to view it


آیلیق یازی             


ایکی ایل اؤنجه گوناسکام وئب سیته سی اولاراق ایشه باشلادیغیندا آماجیمیزی گونئی آذربایجان میللی مسئله سینی تئوریک اولارق اله آلماق، سورونلار، اولایلار و گلیشملرله ایلگی یازیلان تحلیلی و تئوریک یازیلارا یئر وئرمک له بیرلیکده مسئله ایله ایلگیلی بیر آرشیو اولوشدورماق اولموشدو. داها اؤنجه سینده وئب بلوغو اولاراق دا چالیشان گوناسکام اوچون، 21 آذر 2007 گونونو آنلاملی بیر باشلانقیج گونو گؤروب داها گئنیش چالیشماغا قرار وئردیک. ایکی ایلدیر اوچ دیلده، تورکجه (آذربایجان و تورکییه تورکجه) ، فارسجا، و اینگیلیزجه ده، یازیلان مقاله لره یئر وئریریک. قارشی دوشونجه –لری یایماقدان دا هئچ چکینمدیک. چونکو هم حاققیمیزدا اولان فیکیرلری بیلمه میز گرکدیغی دوشونجه سیندییک همده  بحث اولاناغی یاراداراق حرکتده گؤره مه دیغمیز یؤنلری ده گؤرمه شانسینی قازنا بیلریک. اکسیک یانلاری کسین وار اما حرکتده گؤردوغوموز بو بوشلوغو دولدورماق اوچون آذربایجانلی آیدین، یازار و آکادمیسینلریمیزین یاردیمینا دا ایحتیاجیمیز وار.

گونئی ده یاشایان یوردداشلاریمیزین اینتئرنئته اریشیملریندکی سیخینتیلاری دا  دوشونرک آز ماتئریال ایچرسه ده  بیر ائلکترونیک درگی حاضیرلاماق ایستدیک. بونون اوچون ده گئچمیش ایللرده سیته ده یایبنلادیغیمیز مقاله لردن بیر نئچه سین سئچیب و اونلاردان ایک اؤزل ساییمیزی اولوشدورق. یازیلار آز دا اولسا چئشیدلی قونولاردا گونئی آذربایجان میللی مسئله سینی اله آلان مقاله لری سئچمه یه چالیشدیق.  میللی حرکتی فرقلی بویوتلاردا – تاریخی، توپلومسال، سیاسی، و کولتورل- اولاراق اینجه له یه ن مقاله لری توپلامایا چالیشدیق.

21 آذر گونو موناسیبتی ایله درگی ده مقاله باخیمیندان میللی حوکومته آغیرلیق وئردیک. بو اولایلاری یاخیندان گؤرن و یاشایان چشم آذر و زهتابی کیمی دوشونورلرین قلمی ایله یازیلان ایکی یازییا یئر وئریرکن جمیل حسنلی نین دیرلی مقاله سینی ده اونودماق ایسته مه دیک. آنا دیل له ایلگیی صديقه عدالتي نین دانیشیغینین ترجمه سینی  اکله دیگیمیزده آذربایجان قادینلاری حاققیندا بؤیوک بیر بوشلوغون اولدوغونو آز حیس ائدمه دیک. سون زامانلاردا بو قونو داکی بوشلوغو حیس ائدن مريم جباري نین یازسینین دا یارالی اولابیله جه یینی دوشوندوک. آیتان تبریزلی گونئی آذربایجان اؤیرنجی حرکتینین اؤنمینی و یئرینی گؤزل شکیلده اؤزت له میش مقاله سینده. سون زامانلار دا چوخ دانیشیلان ایران سئچیملری سورجی و گونئی آذربایجانلیلارین بو سورجدکی توتومو دا عاریف کسکین طرفیندن دیرله ندیرلمیشدیر. گونئی آذربایجان تشکیلاتلازینین گلیشیم سورونونو اله آلان اؤزگور خزر ین مقاله سی ده اؤنملی نوکته یه بارماق باسمیشدیر. داود  توران ایسه گونئی آذربايجان ميللي حرکتين سوسيولوژيک باخیمدان اینجه له میشدیر. ائتنیک میللیتچیلیگی اله آلان مجيد تولايى نین مقاله سینین یانی سیرا ميرقاسم بنى‏هاشمى نین ایران دا آذربایجان میللیتچیلیگینین گله جیینی و ح.ر.ش نین ده حرکتي نين سورونلارينی دیرلندیرن  مقاله لری یئر آلماقدادیر. پرویز احمد زاده چوخ اینحه بیر چالیشمادا گونئي آذربايجان ميللي حرکتینین موجادله شکلینی آچیقلامایا چالیشدیر میشدیر. ا . فرزام ین چئویردیی مقاله ایسه اتنیک حاقلارین تانینماسی اوزرینه گئتمیشدیر. م. ائینالی نین عینی دوغرونتودا اولان مقاله سی ده گونئی آذربایجان میللی حرکتي نين آذربايجانلیلادین سیاسی قدرینین بلیرله مه حاققینی الده ائتمه  سیندکی یئرینی آنلاتماغا چالیشیر. رضا خسروی ایسه تئهرانداکی آذربایجانلیلارین غیری دولتی تشکیلاتلارینداکی ائتنیک کیملیک لرینی نئجه اورتایا قویدقلارینی اینجه لیر.